برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1287 100 1

manifest

/ˈmænəˌfest/ /ˈmænɪfest/

معنی: خبر، اعلامیه، اشاره، نامه، بیانیه، فاش، بارز، ساطع، ظاهر، اشکار، معلوم کردن، ظاهر ساختن، بازنمود کردن، اشکار ساختن، اعلامیه دادن، فاش کردن
معانی دیگر: آشکار (از نظر بینایی یا تفکر)، واضح، روشن، مبرهن، هویدا، پروهان، آشکار کردن یا شدن، (از خود) نشان دادن، اثبات کردن، دلیل بر چیزی بودن، فرنود بودن، فهرست محمولات کشتی، اظهار نامه، مانیفست، (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها، (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن

بررسی کلمه manifest

صفت ( adjective )
• : تعریف: clear and unmistakable to the eye or mind; plain; obvious.
مترادف: apparent, clear, evident, obvious, patent, plain, unmistakable
متضاد: secret
مشابه: blatant, clear-cut, conspicuous, frank, glaring, naked, noticeable, overt, prominent, salient, striking

- His guilt was manifest to all.
[ترجمه kazemzade] گناه کار بودنش بر همگان آشکار گردید .
|
[ترجمه ترگمان] احساس گناه او به همه آشکار شد
[ترجمه گوگل] گناه او برای همه آشکار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: manifests, manifesting, manifested
(1) تعریف: to show plainly; display; demonstrate.
مترادف: display, exhibit, show
متضاد: hide, mask, suggest
مشابه: betray, declare, demonstrate, evidence, produce, prove, reveal, write

- The results of the treatment generally manifest themselves after only four days.
[ترجمه ترگمان] نتایج این تیمار عموما خ ...

واژه manifest در جمله های نمونه

1. a nation's manifest destiny
سرنوشت آشکار یک ملت

2. fear was manifest in her face
ترس از چهره‌اش می‌بارید.

3. he tried to manifest his love through deeds rather than words
او کوشید که عشق خود را در عمل نشان بدهد نه با حرف.

4. the truth of his words became manifest at that time
درستی گفته های او در آن هنگام آشکار شد.

5. There may be unrecog-nised cases of manifest injustice of which we are unaware.
[ترجمه ترگمان]ممکن است موارد unrecog - nised وجود داشته باشد که ما از آن بی‌اطلاع هستیم
[ترجمه گوگل]ممکن است موارد غيرقابل انكار وجود داشته باشد كه بي عدالتی آشکار است كه ما آگاه نیستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The anger he felt is manifest in his paintings.
[ترجمه ترگمان]خشمی که احساس می‌کرد در نقاشی‌های او آشکار می‌شود
[ترجمه گوگل]خشم او احساس می کند در نقاشی هایش مشهود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His nervousness was manifest to all those present.
[ترجمه ترگمان]عصبانیت او به ...

مترادف manifest

خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
اعلامیه (اسم)
assertion , statement , act , declaration , proclamation , communique , manifesto , manifest
اشاره (اسم)
slur , inkling , action , gesture , mention , hint , indication , allusion , warning , innuendo , suggestion , manifest , ensign , beck , symbol , gest , insinuation , referral
نامه (اسم)
epistle , letter , manifest , breve
بیانیه (اسم)
assertion , statement , proclamation , manifesto , manifest , bulletin
فاش (صفت)
open , manifest , obvious , overt
بارز (صفت)
clear , sensible , manifest
ساطع (صفت)
clear , manifest , evident , radiant , splendent
ظاهر (صفت)
outside , clear , apparent , external , outward , exterior , manifest , obvious , evident , patent , confessed , conspicuous , discernible , evidential , flat-out , noticeable , observable , ostensive
اشکار (صفت)
out , clear , explicit , plain , apparent , open , bare , signal , open-and-shut , manifest , obvious , flagrant , evident , patent , crying , public , conspicuous , overt , palpable , self-explaining , self-explanatory , semblable , transpicuous
معلوم کردن (فعل)
specify , reveal , manifest , determine , ascertain , define , locate
ظاهر ساختن (فعل)
reveal , manifest , expose , lay out
بازنمود کردن (فعل)
manifest
اشکار ساختن (فعل)
open , manifest , unveil
اعلامیه دادن (فعل)
manifest
فاش کردن (فعل)
utter , give away , tell , unfold , reveal , disclose , manifest , descry , babble , divulge , betray , squeal , tattle , peach , uncloak

معنی عبارات مرتبط با manifest به فارسی

(امریکا - سده ی نوزدهم) سرنوشت آشکار (این باور که سرنوشت امریکا گسترش به سوی غرب است)، لوازم قهری بسط وتوسعه نژادی، سرنوشت ملی

معنی manifest در دیکشنری تخصصی

manifest
[کامپیوتر] فهرست ،بیانه - فهرستی از محتویات یک حمل؛ فهرستی از فایلهای منتقل شده به صورت یک گروه .
[حقوق] مانیفست، اظهارنامه، صورت محموله کشتی یا هواپیما که توسط ناخدا یا خلبان امضاء شده و به مأموران گمرک ارائه می شود، ظاهر، آشکار
[روانپزشکی] محتوای آشکار. این اصطلاح از روان شناسی عمقی مشتق شده اند و برای تفکیک بین جنبه هایی از پیام که آشکار هستند و آگاهانه ابراز می شوند و وجوهی که نا خود آگاه ابراز می شوند و فرض می شود در پس محتوی آشکار نهفته اند مورد استفاده قرار می گیرند. پیام ممکن است در رویا، روایت، مکتوب و غیره باشد، هر چند محتوی خواب بیشتر مورد نظر ماست.

معنی کلمه manifest به انگلیسی

manifest
• cargo list; passenger list of a ship or plane; list of contents of a shipment; list of wagons that form a freight train; manifesto
• show clearly, reveal, make obvious, prove
• obvious, evident, clear
• if something is manifest, people can easily see that it exists or is true; a formal word.
• if you manifest something or if it manifests itself, people are made aware of it; a formal word.

manifest را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان میری لواسانی
نشان دادن/به نمایش گذاشتن/ نمایاندن
ابراز کردن/ نشانه ای بروز دادن / نشانه ابراز کردن/
اسماعیل غروی
بارنامه
[حقوق تجارت و امور تجاری]
حامدوحدانیان
رویه(فیزیک)
مهتاب ناصری
آشکار شدن
مهتاب ناصری
Signs _symptoms
البرز
نمود، تجلی
میلاد علی پور
پدیدار شدن، پیدا شدن، شکل گرفتن
نرگس
محقق شدن
به تحقق رسیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی manifest
کلمه : manifest
املای فارسی : منیفست
اشتباه تایپی : ئشدهبثسف
عکس manifest : در گوگل

آیا معنی manifest مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )