انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 888 100 1

manufacture

تلفظ manufacture
تلفظ manufacture به آمریکایی/ˌmænjəˈfækt͡ʃər/ تلفظ manufacture به انگلیسی/ˌmænjʊˈfækt͡ʃə/

معنی: ساخت، تولید، تولید کردن، ساختن، عمل اوردن، جعل کردن
معانی دیگر: ساختن (با دست یا ماشین و به مقدار زیاد)، فرآوری، فرورد، فرآوردن، فروردن، محصول (صنعتی)، فرورده، فرآورده، دست ساخت، کالا، (با تداعی منفی) از خود درآوردن، بافتن، (پولاد و پشم و غیره را) قابل مصرف کردن، پرداخت کردن، مصنوع

بررسی کلمه manufacture

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: manufactures, manufacturing, manufactured
(1) تعریف: to make by machine, usu. in great quantities.
مترادف: mass-produce
مشابه: assemble, build, construct, make, mill, process, produce

- This factory manufactures machine parts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کارخانه قطعات ماشین تولید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کارخانه قطعات ماشین را تولید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to create or produce anything.
مترادف: build, construct, create, fabricate, form, make, produce
مشابه: assemble, devise, fashion, issue, mold, shape, yield

- The body manufactures new blood cells every day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بدن هر روز سلول‌های جدیدی تولید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بدن هر روز سلول های جدید تولید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to create or produce by, or as if by, machine, without creativity or inspiration.
مترادف: mass-produce
مشابه: mill, process, produce

- A present that is made by hand is more treasured than one that has been manufactured.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدیه‌ای که با دست ساخته می‌شود، ارزشمندتر از چیزی است که تولید شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هدیه ای است که توسط دست ساخته شده است بیشتر محسوس تر از آنچه ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Tired and bored, she manufactured her poem for English class.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او که خسته و کسل شده بود، شعر خود را برای کلاس انگلیسی درست کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خسته و خسته، شعر او را برای کلاس انگلیسی ساخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to invent; make up.
مترادف: concoct, fabricate, invent
مشابه: contrive, create, devise, produce, trump up

- We had to manufacture a good excuse for being late.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما مجبور بودیم برای دیر کردن یه بهانه خوب درست کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما مجبور بودیم دلیلی برای دیرکردن تولید کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: manufacturable (adj.), manufacturer (n.)
(1) تعریف: the production of goods on a mass scale.
مترادف: mass production
مشابه: construction, creation, fabrication, formation, making, production

- Switzerland is famous for the manufacture of chocolate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سوییس به خاطر تولید شکلات معروف است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سوئیس مشهور است برای ساخت شکلات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: that which is manufactured.
مترادف: end product, product
مشابه: commodity, creation, handiwork, work, yield

- The price of manufactures rose dramatically last month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماه گذشته قیمت تولید کنندگان افزایش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قیمت تولیدات ماه گذشته به طرز چشمگیری افزایش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the creation or production of anything.
مترادف: creation, making, production
مشابه: construction, fabrication, formation, invention

- They were responsible for the manufacture of the sets for the play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها مسئول تولید دستگاه‌های بازی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها مسئول ساخت مجموعه ای برای بازی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه manufacture در جمله های نمونه

1. the manufacture of steel
ترجمه ساختن پولاد

2. they manufacture different kinds of shoes
ترجمه آنها انواع کفش‌ها را تولید می‌کنند.

3. proprietary right of manufacture
ترجمه حق انحصاری تولید

4. Plastic is a very important manufacture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلاستیک یک سازنده بسیار مهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلاستیک یک تولید بسیار مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They manufacture the class of plastics known as thermoplastic materials.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها کلاس پلاستیک شناخته‌شده به عنوان مواد ترموپلاستیک را تولید می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها کلاس پلاستیکی به نام مواد گرمانرم تولید می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Plants use the sun's light to manufacture their food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گیاهان از نور خورشید برای تولید غذای خود استفاده می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گیاهان از نور خورشید برای تولید مواد غذایی خود استفاده می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. They commenced large-scale commercial manufacture of the chairs in January.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تولید تجاری بزرگ تجاری را در ماه ژانویه آغاز کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در ماه ژانویه تولید بزرگ صندلی ها را آغاز کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They can manufacture rags into paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها می‌توانند پاره کاغذ را در کاغذ تولید کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها می توانند طناب را در کاغذ تولید کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. What is the date of manufacture?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تاریخ تولید چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تاریخ تولید چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Organic chemicals are used in the manufacture of plastics, fibres, solvents and paints.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مواد شیمیایی آلی در تولید پلاستیک، فیبر، حلال‌ها و رنگ مورد استفاده قرار می‌گیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مواد شیمیایی آلی در تولید پلاستیک، الیاف، حلال ها و رنگ ها استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Nitrates are used as preservatives in food manufacture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Nitrates به عنوان نگهدارنده در تولید مواد غذایی مورد استفاده قرار می‌گیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیترات ها به عنوان نگهدارنده در تولید مواد غذایی استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The finished article takes two months to manufacture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقاله دو ماه طول می‌کشد تا تولید شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقاله تکمیل شده برای ساخت دو ماه طول می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This method of manufacture evolved out of a long process of trial.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این روش تولید، از فرآیند طولانی محاکمه بیرون آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این روش تولید از فرایند طولانی آزمایش محروم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Cost will determine the methods of manufacture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه، روش‌های تولید را تعیین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه روش های تولید را تعیین می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. In design and quality of manufacture the cars were totally outclassed by their Italian competitors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در طراحی و کیفیت ساخت ماشین‌ها به طور کامل از رقبای ایتالیایی خود عقب ماندند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طراحی و کیفیت تولید خودروها توسط رقبای ایتالیایی کاملا خارج از بازار بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Plastic is an important manufacture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلاستیک یک سازنده مهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلاستیک ساخت مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف manufacture

ساخت (اسم)
make , performance , operation , work , job , construction , structure , workmanship , manufacture , making , manufacturing , craftsmanship , production , fabrication , framing , yielding , throughput
تولید (اسم)
efficiency , genesis , generation , manufacture , production , output , production rule , turn-out
تولید کردن (فعل)
breed , raise , fetch up , supply , generate , produce , beget , turn out , procreate , inbreed , bring forward , manufacture
ساختن (فعل)
make , craft , establish , forge , fake , form , found , produce , create , construct , prepare , model , build , manufacture , fashion , invent , compose , falsify , fabricate
عمل اوردن (فعل)
carry out , execute , conduct , produce , manufacture
جعل کردن (فعل)
forge , feign , counterfeit , make up , mint , manufacture , invent , concoct , dream up

معنی manufacture در دیکشنری تخصصی

manufacture
[ریاضیات] تولید دستی، تولید صنعتی، تولید کردن، ساختن، ساخت، درست کردن، کارگاه دستی
[سینما] کارخانه سازنده فیلم خام

معنی کلمه manufacture به انگلیسی

manufacture
• act or process of making a product by hand or by machine (especially on a large scale); specific branch of industry (i.e. linen manufacture); product made by hand or by machine
• make by machine (especially on a large scale); create, make, produce; mass-produce; fabricate, invent
• to manufacture things means to make them in a factory.
• the manufacture of something is the making of it in a factory.
• if you manufacture information, you invent it.
foreign manufacture
• made in another country
home manufacture
• products which are manufactured locally
local manufacture
• production in a nearby location, manufacture on a nearby site
year of manufacture
• model, year during which the car is produced, year of birth

manufacture را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی manufacture

ایراندوست ٠٨:٤٠ - ١٣٩٦/١٠/١١
سازنده
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٢٥ - ١٣٩٨/٠١/١٤
ساخت‌وساز(کردن)
|

پیشنهاد شما درباره معنی manufacture



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی manufacture
کلمه : manufacture
املای فارسی : منوفکتور
اشتباه تایپی : ئشدعبشزفعقث
عکس manufacture : در گوگل


آیا معنی manufacture مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )