انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1069 100 1

marathon

تلفظ marathon
تلفظ marathon به آمریکایی/ˈmerəˌθɑːn/ تلفظ marathon به انگلیسی/ˈmærəθən/

معنی: مسابقه دو ماراتون، مسابقه دوصحرایی
معانی دیگر: هر مسابقه یا ناورد طولانی، ماراتون (جایگاه پیروزی یونانیان بر ایرانیان - 490 پیش از میلاد)، (ورزش) دوی ماراتون (41/8 کیلومتر یا حدود 26 میل)، دوی استقامت

بررسی کلمه marathon

اسم ( noun )
• : تعریف: a plain in southeastern Greece where the Athenians defeated the Persians in 490 B.C.

واژه marathon در جمله های نمونه

1. the marathon runner dehydrated and fainted
ترجمه دونده‌ی ماراتن دچار آب از دست دادگی شد و غش کرد.

2. a dance marathon
ترجمه مسابقه‌ی استقامت در رقص

3. a speechmaking marathon
ترجمه یک دوره‌ی طولانی سخنرانی

4. Towards the end of the marathon several runners showed signs of distress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در پایان این مسابقه چند نفر از دوندگان احساس پریشانی و پریشانی را از خود نشان دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در پایان ماراتن، چندین دونده نشانه هایی از آشفتگی را نشان دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Marathon runners need plenty of stamina.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوندگان ماراتون به بنیه زیادی نیاز دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دونده های ماراتن نیاز به مقدار زیادی استقامت دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He ran the marathon in 2 hrs 48 mins.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وی دوی ماراتن را در ساعت ۲: ۴۸ دقیقه انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ماراتن را در 2 ساعت و 48 دقیقه اجرا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She did/ran her first marathon in just under three hours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اولین marathon را تا سه ساعت دیگر آغاز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در کمتر از سه ساعت ماراتن اول خود را انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Her coach encouraged her throughout the marathon race to keep on running.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مربی او او را در مسابقه ماراتن مورد تشویق قرار داد تا به دویدن ادامه دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مربی او در طول مسابقه ماراتن را تشویق کرد تا در حال اجرا باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The marathon is a test of endurance .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ماراتن یک آزمون استقامت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماراتن یک آزمون استقامت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She won the gold medal in the women's marathon at this year's Olympic Games.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در دومین ماراتن زنان در بازی‌های المپیک امسال مدال طلا کسب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مسابقات المپیک امسال، مدال طلا را در ماراتن زنان به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Running a marathon is seen by many as the ultimate test of endurance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دویدن ماراتون توسط خیلی‌ها به عنوان آزمون نهایی تحمل دیده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماراتن در حال اجرا توسط بسیاری از افراد به عنوان آزمون نهایی استقامت دیده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She did six months' hard training before the marathon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شش ماه تمرین سختی رو قبل از ماراتون انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبل از ماراتن شش ماه تمرین سخت را انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I've never run a marathon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هرگز تو ماراتون شرکت نکردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز یک ماراتن را اجرا نکردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Marathon runners are used to going through pain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]runners ماراتون برای عبور از درد به کار می‌روند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دونده های ماراتن برای رهایی از درد استفاده می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The election broadcast, a nine-hour marathon, lasts until seven o'clock in the morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پخش انتخابات، یک ماراتن ۹ ساعته، تا ساعت هفت صبح ادامه دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتخابات پخش شده، یک ماراتن نه ساعته، تا ساعت هفت صبح ادامه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. A new world marathon record of 2 hrs, 8 min, 5 sec, was set by Stephen Jones of Great Britain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رکورد دوی ماراتن جهان به مدت ۲ ساعت و ۸ دقیقه و ۵ ثانیه توسط استفان جونز از بریتانیای کبیر تنظیم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رکورد جدید ماراتن جهان 2 ساعت، 8 دقیقه و 5 ثانیه توسط استفان جونز از بریتانیا تنظیم شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف marathon

مسابقه دو ماراتون (اسم)
marathon
مسابقه دوصحرایی (اسم)
marathon

معنی کلمه marathon به انگلیسی

marathon
• plain in southeastern greece where the persians were defeated; ancient town
• long-distance race; foot race that usually lasts approximately 26 miles, race of 42.195 km; long contest of endurance
• a marathon is a race in which people run about 26 miles (about 42 km) along roads.
• a marathon task takes a long time to do and is very tiring.
marathon race
• long-distance race, foot race of approximately 26 miles, race of 42.195 km
dance marathon
• dance contest
half marathon
• one half the length of a foot race

marathon را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ستاره سرخ ١٨:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٠
دو ماراتون along running race of about 42kilometresor26miles
|

نیکو ١٩:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/٠٣
دو ماراتون
|

حمید وسعید ابراهیمی ١٥:١٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
مسابقه دو صحرایی(ماراتون)
|

شهاب شکروی ١٦:٥٦ - ١٣٩٧/١٢/١٦
تلاش طولانی مدت و خسته کننده
دوی استقامت
|

Mahan ١١:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢١
دو استقامت
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٤/١١
طولاني و نفس‌گير
|

رامتین ١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٩
دو استقامت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی marathon
کلمه : marathon
املای فارسی : ماراتون
اشتباه تایپی : ئشقشفاخد
عکس marathon : در گوگل


آیا معنی marathon مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )