انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1074 100 1

march

تلفظ march
تلفظ march به آمریکایی/ˈmɑːrt͡ʃ/ تلفظ march به انگلیسی/mɑːt͡ʃ/

معنی: روش، راه پیمایی، قدم رو، قدم برداری، گام نظامی، موسیقی نظامی یا مارش، پیش روی، پیشرفت کردن، راهپیمایی کردن، قدم رو کردن، نظامی وار راه رفتن، پیشروی کردن، تاختن بر
معانی دیگر: ماه مارس، ماه مارچ (سومین ماه تقویم فرنگی) (مخفف: mar یا mr یا m)، (با گام های موزون مانند سربازان در رژه حرکت کردن) قدم رو کردن، (در صف) پازدن، رهروی کردن، باوقار و جلال راه رفتن، (پیوسته) پیش رفتن، پازدن، فاصله (که مقدار آن ذکر می شود)، دوری، پیاده روی دراز و خسته کننده، پیشرفت پیوسته، حرکت دایم، (موسیقی) مارش، موسیقی نظامی، پیاده روی و تظاهرات (سیاسی و غیره)، وادار به رفتن کردن، راندن، مرز، سرحد، سرزمین سرحدی (به ویژه اگر مورد منازعه باشد)، (نادر) هم مرز بودن با، سیر

بررسی کلمه march

اسم ( noun )
• : تعریف: the third month of the Gregorian calendar year, having thirty-one days.

واژه march در جمله های نمونه

1. march to the tune of marchers
ترجمه ره چنان رو که رهروان رفتند.

2. march off
ترجمه راندن،وادار به رفتن کردن

3. funeral march
ترجمه مارش عزا

4. the march of events
ترجمه پیشرفت حوادث

5. the march of science
ترجمه پیشرفت علم

6. to march by the reviewing stand
ترجمه از جلو جایگاه سان رژه رفتن

7. to march two by two
ترجمه دو به دو رژه رفتن (گام نظامی برداشتن)

8. a forced march
ترجمه راه‌پیمایی تند

9. a military march
ترجمه مارش نظامی،رژه‌ی نظامی

10. a peace march
ترجمه راه‌پیمایی برای صلح

11. a phased march toward a free economy
ترجمه پیشرفت زمان بندی شده به سوی اقتصاد آزاد

12. forces that march toward greater social justice
ترجمه نیروهایی که به سوی عدالت اجتماعی بیشتر،حرکت می‌کنند

13. on the march
ترجمه در حال پیشرفت

14. steal a march on
ترجمه (بدون جلب توجه) پیش‌روی کردن

15. steal a march on
ترجمه با سرعت عمل ابتکار عملیات را به دست گرفتن یا موقعیت خود را بهتر کردن

16. our economy is on the march again
ترجمه اقتصاد ما بار دیگر در حال پیشرفت است.

17. to permit the demonstrators to march in the street
ترجمه به تظاهر کنندگان اجازه‌ی تظاهرات در خیابان را دادن

18. i dreaded the thought of a march to the top of the mountain
ترجمه من از فکر پیاده روی طولانی به نوک کوه وحشت داشتم.

19. the radio blasted out a military march
ترجمه رادیو مارش نظامی گوشخراشی را پخش می‌کرد.

20. the city was at least a day's march away
ترجمه شهر دست کم در فاصله‌ی یک روز پیاده روی قرار داشت.

21. we were too tired to begin another march
ترجمه ما بیش از آن خسته بودیم که (بتوانیم) راه‌پیمایی دیگری را آغاز کنیم.

22. he said that the troops would begin to march at the crack of dawn
ترجمه او گفت که هنگام برآمدن خورشید لشگریان راه پیمایی را آغاز خواهند کرد.

23. Sow the seeds in late March.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در اواخر ماه مارس دانه‌ها را Sow کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانه ها را در اواخر ماه مارس بذر می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. She stole a march on me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه قدم به سمت من برداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بر من ربوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The band struck up the wedding march.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروه موسیقی به راه افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جشنواره عروسی به وقوع پیوست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The rocket was launched in March 1980.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این موشک در مارس ۱۹۸۰ پرتاب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موشک در مارس 1980 راه اندازی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Anne is coming for a visit in March supposedly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن برای دیداری در ماه مارس آینده خواهد آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آن به نظر می رسد برای ماه مارس به نظر می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Peach blossom in March, two people go, video.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هلو در ماه مارس، دو نفر میرن، ویدئو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکوفه های هلو در ماه مارس، دو نفر می روند، ویدیو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف march

روش (اسم)
rate , style , way , growth , manner , procedure , course , march , system , form , method , how , rut , fashion , habitude , demarche
راه پیمایی (اسم)
march
قدم رو (اسم)
march
قدم برداری (اسم)
march
گام نظامی (اسم)
march
موسیقی نظامی یا مارش (اسم)
march
پیش روی (اسم)
advance , progress , development , precession , onrush , march , antecedence
پیشرفت کردن (فعل)
progress , improve , further , march , go forward , buck up , prosper , thrive
راهپیمایی کردن (فعل)
march
قدم رو کردن (فعل)
pace , march
نظامی وار راه رفتن (فعل)
march
پیشروی کردن (فعل)
march
تاختن بر (فعل)
march

معنی عبارات مرتبط با march به فارسی

خرگوش در فصل جفت گیری، خرگوش گشن (نماد دیوانگی)
جریان یا سیر حوادک
راندن، وادار به رفتن کردن
رژه، رژه روی
(موسیقی) آهنگ عزا (به ویژه مارش نظامی برای گام برداری آهسته در مراسم عزا)، اهنگ عزا
(بیشتر در انگلیس - عامیانه) دستان کسی را از پشت گرفتن و وادار به راه رفتن کردن، دست بسته (یا کشان کشان) بردن، غوک واربردن
در حال پیشرفت

معنی کلمه march به انگلیسی

march
• third month of the gregorian calendar
• long journey by foot; coordinated steps of soldiers; organized walk; progression; marching song; boundary
• trek, journey; walk in coordinated steps like soldiers; march in protest, demonstrate; advance; border
• march is the third month of the year in the western calendar.
• when soldiers march, they walk with regular steps, as a group. verb here but can also be used as a count noun. e.g. we were woken in the middle of the night for a long march.
• when a large group of people march, they walk somewhere together in order to protest about something. verb here but can also be used as a count noun. e.g. a million people took part in last year's march.
• if you march somewhere, you walk there quickly, for example because you are angry.
• if you march someone somewhere, you force them to walk there with you by holding their arm.
• the march of something is its steady development or progress.
march off
• descend from, get down from
march on
• advance in the direction of
march past
• parade in front of
march to
• advance toward, go forward toward
march under the standard of
• go under the flag of, march under the banner of
beware the ides of march
• beware on the 15th of the month of march (line from the play "julius caesar" by shakespeare)
dead march
• funeral march; slow march played for funeral processions
death march
• forced march of prisoners for extended periods of time during which many prisoners die due to a lack of food or water or other proper supplies
forced march
• march whose purpose is to reach one's destination as quickly as possible
frog march
• carrying a noisy and wild prisoner with his face downwards by his four limbs
• if you are frog-marched somewhere, you are forced to walk there by two people, each holding one of your arms.
funeral march
• procession for accompanying the deceased to the grave
million man march
• march of african american men which took place in washington d.c. in 1995 (organized by the nation of islam leader louis farrakhan)
navigation march
• march between reference points which must be discovered
on the march
• going forward on foot, advance by marching
route march
• a route march is a long, difficult, and tiring walk, especially one done by soldiers as a training exercise.
the wedding march
• famous musical composition often played during weddings (composed by felix mendelssohn)
triumphal march
• parade in celebration of victory

march را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زهرا دولت دوست ١٦:٢٢ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
سومین ماه میلادی
( 10 اسفند تا 11 فروردین )
|

Pouria ١٧:٤١ - ١٣٩٧/١٢/١١
march off/up/down, etc

to walk somewhere fast, often because you are angry:

|

سما ٠٦:١١ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
رژه رفتن
They made us march for an hour.
|

Ali ١٦:٣٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠٨
مارچ
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی march
کلمه : march
املای فارسی : مارث
اشتباه تایپی : ئشقزا
عکس march : در گوگل


آیا معنی march مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )