برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1329 100 1

march

/ˈmɑːrt͡ʃ/ /mɑːt͡ʃ/

معنی: روش، راه پیمایی، قدم رو، قدم برداری، گام نظامی، موسیقی نظامی یا مارش، پیش روی، پیشرفت کردن، راهپیمایی کردن، قدم رو کردن، نظامی وار راه رفتن، پیشروی کردن، تاختن بر
معانی دیگر: ماه مارس، ماه مارچ (سومین ماه تقویم فرنگی) (مخفف: mar یا mr یا m)، (با گام های موزون مانند سربازان در رژه حرکت کردن) قدم رو کردن، (در صف) پازدن، رهروی کردن، باوقار و جلال راه رفتن، (پیوسته) پیش رفتن، پازدن، فاصله (که مقدار آن ذکر می شود)، دوری، پیاده روی دراز و خسته کننده، پیشرفت پیوسته، حرکت دایم، (موسیقی) مارش، موسیقی نظامی، پیاده روی و تظاهرات (سیاسی و غیره)، وادار به رفتن کردن، راندن، مرز، سرحد، سرزمین سرحدی (به ویژه اگر مورد منازعه باشد)، (نادر) هم مرز بودن با، سیر

بررسی کلمه march

اسم ( noun )
• : تعریف: the third month of the Gregorian calendar year, having thirty-one days.

واژه march در جمله های نمونه

1. march to the tune of marchers
ره چنان رو که رهروان رفتند.

2. march off
راندن،وادار به رفتن کردن

3. funeral march
مارش عزا

4. the march of events
پیشرفت حوادث

5. the march of science
پیشرفت علم

6. to march by the reviewing stand
از جلو جایگاه سان رژه رفتن

7. to march two by two
دو به دو رژه رفتن (گام نظامی برداشتن)

8. a forced march
راه‌پیمایی تند

9. a military march
مارش نظامی،رژه‌ی نظامی

10. a peace march
راه‌پیمایی برای صلح

11. a phased march toward a free economy
پیشرفت زمان بندی شده به سوی اقتصاد آزاد

12. forces that march toward greater social justice
نیروهایی که به سوی عدالت اجتماعی بیشتر،حرکت می‌کنند

13. on the march
در حال پیشرفت

14. steal a march on
(بدون جلب توجه) پیش‌روی کردن

15. steal a march ...

مترادف march

روش (اسم)
rate , style , way , growth , manner , procedure , course , march , system , form , method , how , rut , fashion , habitude , demarche
راه پیمایی (اسم)
march
قدم رو (اسم)
march
قدم برداری (اسم)
march
گام نظامی (اسم)
march
موسیقی نظامی یا مارش (اسم)
march
پیش روی (اسم)
advance , progress , development , precession , onrush , march , antecedence
پیشرفت کردن (فعل)
progress , improve , further , march , go forward , buck up , prosper , thrive
راهپیمایی کردن (فعل)
march
قدم رو کردن (فعل)
pace , march
نظامی وار راه رفتن (فعل)
march
پیشروی کردن (فعل)
march
تاختن بر (فعل)
march

معنی عبارات مرتبط با march به فارسی

خرگوش در فصل جفت گیری، خرگوش گشن (نماد دیوانگی)
جریان یا سیر حوادک
راندن، وادار به رفتن کردن
رژه، رژه روی
(موسیقی) آهنگ عزا (به ویژه مارش نظامی برای گام برداری آهسته در مراسم عزا)، اهنگ عزا
(بیشتر در انگلیس - عامیانه) دستان کسی را از پشت گرفتن و وادار به راه رفتن کردن، دست بسته (یا کشان کشان) بردن، غوک واربردن
در حال پیشرفت

معنی کلمه march به انگلیسی

march
• third month of the gregorian calendar
• long journey by foot; coordinated steps of soldiers; organized walk; progression; marching song; boundary
• trek, journey; walk in coordinated steps like soldiers; march in protest, demonstrate; advance; border
• march is the third month of the year in the western calendar.
• when soldiers march, they walk with regular steps, as a group. verb here but can also be used as a count noun. e.g. we were woken in the middle of the night for a long march.
• when a large group of people march, they walk somewhere together in order to protest about something. verb here but can also be used as a count noun. e.g. a million people took part in last year's march.
• if you march somewhere, you walk there quickly, for example because you are angry.
• if you march someone somewhere, you force them to walk there with you by holding their arm.
• the march of something is its steady development or progress.
march off
• descend from, get down from
march on
• advance in the direction of
march past
• parade in front of
march to
• advance toward, go forward toward
march under the standard of
• go under the flag of, march under the banner of
beware the ides of march
• beware on the 15th of the month of march (line from the play "julius caesar" by shakespeare)
dead march
• funeral march; slow march played for funeral processions
death march
• forced march of prisoners for extended periods of time during which many prisoners die due to a lack of food or water or other proper supplies
...

march را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا دولت دوست
سومین ماه میلادی
( 10 اسفند تا 11 فروردین )
Pouria
march off/up/down, etc

to walk somewhere fast, often because you are angry:

سما
رژه رفتن
They made us march for an hour.
Ali
مارچ
سید محمد علوی نسب اشکذری
مارس
سومین ماه مسیحی
امین جهانگرد
1-رژه،رژه رفتن
2-راهپیمایی،تظاهرات
3-با عصبانیت و کوباندن پا راه رفتن
4-کسی را با خشونت به جایی بردن مثل مامور
they marched the suspect to the court room
5-موسیقی مخصوص رژه،مارچ
6-time marches on زمونه عوض میشه
7-on the march عقیده و جریان در حال گسترش و قوی شدن
fascism is on the march again
8-steal a march on sb کاری را قبل کسی انجام دادن و امتیاز ان را گرفتن
im afraid of sb steal a march on me and publish it first
9- the march of time/history
گذر زمان،تاریخ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی march
کلمه : march
املای فارسی : مارث
اشتباه تایپی : ئشقزا
عکس march : در گوگل

آیا معنی march مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )