برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1327 100 1

market

/ˈmɑːrkət/ /ˈmɑːkɪt/

معنی: مرکز تجارت، محل داد وستد، بازار، فروختن، به بازار عرضه کردن، در بازار داد و ستد کردن، در معرض فروش قرار دادن
معانی دیگر: محل خرید و فروش، سرزمین از نظر بازرگانی، خرید و فروش، مظنه ی کالای بخصوص، نرخ بازار، (مخفف) رجوع شود به: stock market، رجوع شود به: market place، به بازار بردن، عرضه (در بازار)، در معرض فروش گذاشتن، خرید و فروش کردن، (برای خانه) خرید کردن، درمعر­فروش قرار دادن

بررسی کلمه market

اسم ( noun )
(1) تعریف: a place where goods are available for sale.
مترادف: emporium, marketplace, mart, shop, store
مشابه: business, exchange, outlet, shopping center, supermarket, trading post

(2) تعریف: a store that sells a certain type of goods, esp. food.
مترادف: mart, store
مشابه: emporium, grocery, marketplace, shop, supermarket

- a meat market
[ترجمه ترگمان] بازار گوشت
[ترجمه گوگل] یک بازار گوشتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the demand for a type of goods, commodity, or service.
مترادف: demand
مشابه: need, requirement

- What is the market for vacuum cleaners in this town?
[ترجمه ترگمان] بازار تمیز کننده‌های خلا در این شهر چیست؟
[ترجمه گوگل] بازار جاروبرقی در این شهر چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a place where stocks are bought and sold, or the activity itself; stock market.
مترادف: exchange, stock exchange, stock market
فعل نا ...

واژه market در جمله های نمونه

1. market disturbances
آشفتگی در وضع بازار

2. friday market
جمعه بازار

3. stock market
بازار سهام (بورس)

4. stock market
بازار سهام

5. the market has been in poor shape lately
اخیرا وضع بازار بد بوده است.

6. the market is dull
بازار کساد است.

7. to market new products
فراورده‌های نوین را در بازار ارائه کردن

8. a bear market and a bull market
بازار رو به نزول و بازار رو به ترقی

9. a bull market
بازار رو به ترقی

10. a bullish market
بازار رو به ترقی

11. a capricious market
بازار بی‌ثبات

12. a curb market
بازار کنار خیابان (یا روی پیاده‌رو)

13. a fish market
بازار ماهی

14. a flat market
بازار راکد

15. a free market
بازار آزاد

...

مترادف market

مرکز تجارت (اسم)
market
محل داد وستد (اسم)
market
بازار (اسم)
agora , market , marketplace , bazaar , mart , plaza , forum
فروختن (فعل)
market , cant , vent , auction , sell , undercut , undersell , sell up , hawk
به بازار عرضه کردن (فعل)
market
در بازار داد و ستد کردن (فعل)
market
در معرض فروش قرار دادن (فعل)
market

معنی عبارات مرتبط با market به فارسی

(بازار سهام و اوراق بهادار و سلف و غیره) سفارش خرید یا فروش (به قیمت روز)، سفارش بازار
بازار گاه
قیمت بازار، قیمت روز (کالا و غیره)، نرخ روز
بررسی بازار، بازار پژوهی، تحقیقات علمی در بازار وداد وستد کالا
(ارزش هرچیز در بازار آزاد) ارزش بازاری، قیمت مناسب برای خریدار وفروشنده
به قیمت روز، به قیمت بازار
به قیمت مستقل از قیمت بازار
سابقه ی بد، بازار سیاه، خرید و فروش به طور غیرقانونی، دربازار سیاه معامله کردن
بازار خرید (هنگامی که به واسطه ی کمبود مشتری وضع برای خرید با شرایط خوب مناسب است)
1- بازار خرید و فروش چار پایان 2- (انتقاد آمیز) نمایش هایی که در آن بر گیرایی بدنی و جنسی زنان تکیه می شود (مانند مسابقات زیبایی)
بازار مشترک، بازار انبازین (توافق بین دو یا چند کشور برای کاستن مالیات های گمرکی و آزادی بازرگانی و همکاریهای اقتصادی)
رجوع شود به: downscale
...

معنی market در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] بازار
[صنعت] بازار، محل فروختن - محلی برای مبادلات بالقوه
[ریاضیات] بازار
[حسابداری] قیمت گذاری انتقالات داخلی بر مبنای قیمتهای بازار
[نساجی] چلوار - پارچه های سفید بدون رنگ و چاپ
[ریاضیات] شرایط بازار، وضع بازار
[حسابداری] تعادل بازار
[ریاضیات] تعادل بازار
[حسابداری] نقطه تعادل بازار
[ریاضیات] قیمت تعادل بازار
[ریاضیات] نرخ ارز بازار
[صنعت] تولید کالا و خدمات با توجه به نیازهای مشتری
[ریاضیات] عمر بازاری
[حسابداری] روش ارزش فروش یا بازار
[حسابداری] بازار سرمایه
[سینما] بازار فیلم
...

معنی کلمه market به انگلیسی

market
• place where people gather to buy and sell; store for the sale of food; bazaar; fair; demand for goods or services (economics); rate of purchase and sale (economics)
• sell; buy at a market; sell in a market; trade or deal at a market; develop a strategy for the sales of a certain product
• a market is a place, usually in the open air, where people sell various goods such as household items, food, animals, and so on.
• the market for a product is the number of people who want to buy it, or the area in the world where it is sold.
• the market is also used to refer to the amount of a product sold in a particular country over a particular period of time.
• the stock market is sometimes referred to as the market.
• market is used to describe an economic situation in which the price of something is decided by how much there is of it, and how many people want to buy it.
• the market for jobs is the number of people looking for work, and the number of jobs available.
• to market a product means to organize its sale, for example, by deciding on its price, the shops and areas it should be supplied to, and how it should be advertised.
• see also marketing, black market.
• if something is on the market, it is available for people to buy.
• if something is on the open market, is it freely available for people to buy.
• if a person or an organization is in the market for something, they are interested in buying it.
market day
• day on which commercial trading takes place
market economy
• capitalism, free economy in which most of the economic activity is generated by private businesses rather than by the government
• in a market economy the price of a particular type of thing is decided by how much of it there is and how many people want to buy it.
market forces
...

market را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir

مرکز تجارت. محل دادو ستد.محل خرید و فروش
مریم خوئینی
بازاریابی
آرمین رحمتی
کنکوریش : بازار
DAED BLACK
داد و ستد،محل خرید،بازار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی market
کلمه : market
املای فارسی : مارکت
اشتباه تایپی : ئشقنثف
عکس market : در گوگل

آیا معنی market مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )