انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1044 100 1

market

تلفظ market
تلفظ market به آمریکایی/ˈmɑːrkət/ تلفظ market به انگلیسی/ˈmɑːkɪt/

معنی: مرکز تجارت، محل داد وستد، بازار، فروختن، به بازار عرضه کردن، در بازار داد و ستد کردن، در معرض فروش قرار دادن
معانی دیگر: محل خرید و فروش، سرزمین از نظر بازرگانی، خرید و فروش، مظنه ی کالای بخصوص، نرخ بازار، (مخفف) رجوع شود به: stock market، رجوع شود به: market place، به بازار بردن، عرضه (در بازار)، در معرض فروش گذاشتن، خرید و فروش کردن، (برای خانه) خرید کردن، درمعر­فروش قرار دادن

بررسی کلمه market

اسم ( noun )
(1) تعریف: a place where goods are available for sale.
مترادف: emporium, marketplace, mart, shop, store
مشابه: business, exchange, outlet, shopping center, supermarket, trading post

(2) تعریف: a store that sells a certain type of goods, esp. food.
مترادف: mart, store
مشابه: emporium, grocery, marketplace, shop, supermarket

- a meat market
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بازار گوشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک بازار گوشتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the demand for a type of goods, commodity, or service.
مترادف: demand
مشابه: need, requirement

- What is the market for vacuum cleaners in this town?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بازار تمیز کننده‌های خلا در این شهر چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازار جاروبرقی در این شهر چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a place where stocks are bought and sold, or the activity itself; stock market.
مترادف: exchange, stock exchange, stock market
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: markets, marketing, marketed
• : تعریف: to buy in a market; shop.
مترادف: shop
مشابه: buy, trade, window-shop
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: marketeer (n.), marketer (n.)
• : تعریف: to sell or make available for sale.
مترادف: offer, sell, vend
مشابه: barter, dispense, handle, hustle, peddle, retail, trade, truck

واژه market در جمله های نمونه

1. market disturbances
ترجمه آشفتگی در وضع بازار

2. friday market
ترجمه جمعه بازار

3. stock market
ترجمه بازار سهام (بورس)

4. stock market
ترجمه بازار سهام

5. the market has been in poor shape lately
ترجمه اخیرا وضع بازار بد بوده است.

6. the market is dull
ترجمه بازار کساد است.

7. to market new products
ترجمه فراورده‌های نوین را در بازار ارائه کردن

8. a bear market and a bull market
ترجمه بازار رو به نزول و بازار رو به ترقی

9. a bull market
ترجمه بازار رو به ترقی

10. a bullish market
ترجمه بازار رو به ترقی

11. a capricious market
ترجمه بازار بی‌ثبات

12. a curb market
ترجمه بازار کنار خیابان (یا روی پیاده‌رو)

13. a fish market
ترجمه بازار ماهی

14. a flat market
ترجمه بازار راکد

15. a free market
ترجمه بازار آزاد

16. a good market for new products
ترجمه بازار خوبی برای فرآورده‌های تازه

17. a meat market
ترجمه بازار گوشت

18. a narrow market
ترجمه بازار کساد

19. a produce market
ترجمه بازار سبزی و میوه فروشی

20. a sensitive market
ترجمه بازار پر نوسان

21. a sick market
ترجمه بازار کساد

22. a slack market
ترجمه بازار کساد

23. a slipping market
ترجمه بازار در حال نزول

24. a sluggish market
ترجمه بازار کساد

25. a stock market report
ترجمه گزارش (وضع) بازار سهام

26. a whimsical market fluctuating according to political conditions
ترجمه بازار بی‌ثبات که طبق شرایط سیاسی نوسان می‌کند

27. an active market
ترجمه بازار داغ (پر رونق) بازار فعال

28. an easy market
ترجمه بازار کساد

29. an open market
ترجمه بازار آزاد

30. the city market
ترجمه بازار شهر

31. the free market led to the appearance of an entrepreneurial class and the creation of jobs
ترجمه بازار آزاد موجب ظهور طبقه‌ی کارآفرینان و ایجاد کار گردید.

32. the gold market is dull
ترجمه بازار طلا کساد است.

33. the oil market has gone into a tailspin
ترجمه بازار نفت شدیدا افت کرده است.

34. the oil market is in the doldrums
ترجمه بازار نفت کم رواج است.

35. the stock market is a barometer of the economic conditions
ترجمه بورس سهام معیاری برای سنجش وضع اقتصادی است.

36. the stock market is boiling with activity
ترجمه بازار سهام از فعالیت به تب و تاب آمده است.

37. the stock market reached a new low
ترجمه بازار سهام به حداقل جدیدی رسید.

38. the stock market showed strength
ترجمه بهای سهام بورس رو به ترقی بود.

39. the wheat market
ترجمه مظنه‌ی گندم،بازار گندم

40. at the market
ترجمه به قیمت روز،به قیمت بازار

41. play the market
ترجمه (در بورس سهام) خرید و فروش کردن

42. a stringent money market
ترجمه بازار پول دچار تنگنا

43. an upward stock market
ترجمه بازار سهام روبه ترقی

44. the latin american market
ترجمه بازار کشورهای امریکای لاتین

45. they dominated the market with eclat
ترجمه آنها با موفقیت چشمگیر،بازار را زیر سلطه‌ی خود درآوردند.

46. away from the market
ترجمه به قیمت مستقل از قیمت بازار

47. be in the market for
ترجمه خریدار بودن،خواستار خرید چیزی بودن

48. be on the market
ترجمه فروشی بودن،در معرض فروش بودن

49. put on the market
ترجمه برای فروش عرضه کردن

50. mina is in the market for a new car
ترجمه مینا درصدد خرید اتومبیل جدیدی است.

51. the japanese glutted the market with cheap watches
ترجمه ژاپنی‌ها بازار را با عرضه‌ی ساعت‌های ارزان اشباع کردند.

52. this morning the cotton market was erratic
ترجمه امروز صبح بازار پنبه پر نوسان بود.

53. to lot fruit for market
ترجمه میوه را برای بازار طبقه بندی (خوب و بد) کردن

54. his manipulation of the stock market
ترجمه سو استفاده او از بازار سهام

55. once again, the tehran stock market was bustling
ترجمه یک بار دیگر بورس سهام تهران به جنب و جوش افتاد.

56. panic spread on the stock market
ترجمه ترس و نگرانی بورس سهام را فرا گرفت.

57. the collapse of the stock market
ترجمه سقوط بازار سهام

58. the depressed condition of the market
ترجمه کسادی وضع بازار

59. the trend of the stock market
ترجمه گرایش بورس سهام

60. to fatten cows for the market
ترجمه گاوها را برای (فروش در) بازار پروار کردن

61. to speculate on the stock market
ترجمه در بازار سهام خرید و فروش کردن

62. many new houses are on the market
ترجمه خانه‌های نو به تعداد زیاد در معرض فروش است.

63. the price of wheat in today's market
ترجمه نرخ گندم در بازار امروز

64. they chaired the champion through the market place
ترجمه آنها قهرمان را در امتداد بازار سردست بردند.

65. a few countries are forming a common market
ترجمه چند کشور دارند بازار مشترک ایجاد می‌کنند.

66. all unsound produce is refused at the market
ترجمه هیچ یک از محصولات کشاورزی آسیب دیده در بازار پذیرفته نخواهد شد.

67. he is trying to corner the leather market
ترجمه او می‌کوشد بازار چرم را قبضه کند.

68. he made a fortune in the stock market
ترجمه در بورس سهام ثروت زیادی به چنگ آورد.

69. he made a killing in the stock market
ترجمه او در بورس سهام سود کلانی به جیب زد.

مترادف market

مرکز تجارت (اسم)
market
محل داد وستد (اسم)
market
بازار (اسم)
agora , market , marketplace , bazaar , mart , plaza , forum
فروختن (فعل)
market , cant , vent , auction , sell , undercut , undersell , sell up , hawk
به بازار عرضه کردن (فعل)
market
در بازار داد و ستد کردن (فعل)
market
در معرض فروش قرار دادن (فعل)
market

معنی عبارات مرتبط با market به فارسی

(بازار سهام و اوراق بهادار و سلف و غیره) سفارش خرید یا فروش (به قیمت روز)، سفارش بازار
بازار گاه
قیمت بازار، قیمت روز (کالا و غیره)، نرخ روز
بررسی بازار، بازار پژوهی، تحقیقات علمی در بازار وداد وستد کالا
(ارزش هرچیز در بازار آزاد) ارزش بازاری، قیمت مناسب برای خریدار وفروشنده
به قیمت روز، به قیمت بازار
به قیمت مستقل از قیمت بازار
سابقه ی بد، بازار سیاه، خرید و فروش به طور غیرقانونی، دربازار سیاه معامله کردن
بازار خرید (هنگامی که به واسطه ی کمبود مشتری وضع برای خرید با شرایط خوب مناسب است)
1- بازار خرید و فروش چار پایان 2- (انتقاد آمیز) نمایش هایی که در آن بر گیرایی بدنی و جنسی زنان تکیه می شود (مانند مسابقات زیبایی)
بازار مشترک، بازار انبازین (توافق بین دو یا چند کشور برای کاستن مالیات های گمرکی و آزادی بازرگانی و همکاریهای اقتصادی)
رجوع شود به: downscale
بازاراست تا

معنی market در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] بازار
[صنعت] بازار، محل فروختن - محلی برای مبادلات بالقوه
[ریاضیات] بازار
[حسابداری] قیمت گذاری انتقالات داخلی بر مبنای قیمتهای بازار
[نساجی] چلوار - پارچه های سفید بدون رنگ و چاپ
[ریاضیات] شرایط بازار، وضع بازار
[حسابداری] تعادل بازار
[ریاضیات] تعادل بازار
[حسابداری] نقطه تعادل بازار
[ریاضیات] قیمت تعادل بازار
[ریاضیات] نرخ ارز بازار
[صنعت] تولید کالا و خدمات با توجه به نیازهای مشتری
[ریاضیات] عمر بازاری
[حسابداری] روش ارزش فروش یا بازار
[حسابداری] بازار سرمایه
[سینما] بازار فیلم
[کامپیوتر] بازار سیاه
[حسابداری] بازار رقابت ناقص
[حسابداری] اقل بهای تمام شده یا قیمت بازار
[حسابداری] بازار پول
[حسابداری] بازار کامل سرمایه
[حسابداری] بازار رقابت کامل
[حقوق] احتکار در بازار، سفته بازی، معامله صوری سهام به منظور افزایش تصنعی بهای آنها
[حسابداری] بازار ثانویه

معنی کلمه market به انگلیسی

market
• place where people gather to buy and sell; store for the sale of food; bazaar; fair; demand for goods or services (economics); rate of purchase and sale (economics)
• sell; buy at a market; sell in a market; trade or deal at a market; develop a strategy for the sales of a certain product
• a market is a place, usually in the open air, where people sell various goods such as household items, food, animals, and so on.
• the market for a product is the number of people who want to buy it, or the area in the world where it is sold.
• the market is also used to refer to the amount of a product sold in a particular country over a particular period of time.
• the stock market is sometimes referred to as the market.
• market is used to describe an economic situation in which the price of something is decided by how much there is of it, and how many people want to buy it.
• the market for jobs is the number of people looking for work, and the number of jobs available.
• to market a product means to organize its sale, for example, by deciding on its price, the shops and areas it should be supplied to, and how it should be advertised.
• see also marketing, black market.
• if something is on the market, it is available for people to buy.
• if something is on the open market, is it freely available for people to buy.
• if a person or an organization is in the market for something, they are interested in buying it.
market day
• day on which commercial trading takes place
market economy
• capitalism, free economy in which most of the economic activity is generated by private businesses rather than by the government
• in a market economy the price of a particular type of thing is decided by how much of it there is and how many people want to buy it.
market forces
• forces of supply and demand, forces that naturally affect prices and availability of goods (economics)
market garden
• a market garden is a small farm where vegetables and fruit are grown for sale.
market gardener
• a market gardener is a person who works on a market garden.
market gardening
• market gardening is the business of growing vegetables and fruit for sale.
market index
• market measure composed of weighted values of the units that make up certain list of companies, index that measures price changes of an overall market
market interest rate
• accepted interest rate in the market for ordinary transactions
market maker
• large economic factors that influence the activity in the foreign currency market
market place
• you can refer to the market place when talking about the buying and selling of products.
• a market place is a small area in a town where a market is held and goods are sold there.
market power
• ability of a company to raise prices to a level higher than the general market price and maintain the high price over a significant period of time
market price
• average price for a certain product, price at which a customer is willing to buy and a vendor is willing to sell
market research
• market research is research into what people want, need, and buy.
market value
• price determined by market forces, price determined by supply and demand
at the market
• (economics) securities transaction made at the current market price (as opposed to a predetermined price)
black market
• system for selling goods illegally
• if something is bought or sold on the black market, it is bought or sold illegally.
blossoming market
• flourishing trade, thriving commerce, prospering market
bond market
• market which trades in bonds (monetary obligations of companies or government)
buyers' market
• economic term for the group of purchasers in the country or area
buyers` market
• situation in which buyers have bargaining power due to a large supply and small demand
capital market
• system where financial business deals are performed between investors and savers
cattle market
• a cattle market is a market where cattle are bought and sold.
• you can also refer to an event such as a beauty contest where women are being considered only for their sexual attractiveness as a cattle market; used showing disapproval.
common market
• european economic community, economic alliance between some european states in order to promote free trade and uniform policies for import taxation from non-member countries
• the common market is an organization of european countries, including the uk, that make decisions together about their trade, agriculture, and other policies. the official name of the common market is the european community.
corner the market
• have a monopoly on a certain product; gain control over
domestic money market
• market in which financial transactions are performed between factors within a nation
down market
• something such as a product or service that is down-market looks cheap and is not very good in quality.
european common market
• economic union of most of the western european countries
falling market
• market in which the prices are dropping
financial market
• buying and selling of financial assets

market را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Amir ١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨

مرکز تجارت. محل دادو ستد.محل خرید و فروش
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی market
کلمه : market
املای فارسی : مارکت
اشتباه تایپی : ئشقنثف
عکس market : در گوگل


آیا معنی market مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )