برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1319 100 1

mashed

/mæʃt/ /mæʃt/

واژه mashed در جمله های نمونه

1. mashed apple
سیب له شده

2. he mashed out his cigaret underfoot
او سیگارش را با پا له کرد.

3. we ate fried chickens and mashed potatoes
ما جوجه‌ی سرخ کرده و پوره‌ی سیب زمینی خوردیم.

معنی کلمه mashed به انگلیسی

mashed
• crushed, pulped; having been reduced to a uniform mass
mashed baby food
• food for infants that is processed until it has a smooth texture

mashed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
خرد شده
F...
پوره شده
مثال :mashed potatoes
پوره سیب زمینی
King kurd
له شدن ، له کردن
دریا
پوره مثلا mashed carrot معنیش پوره ی هویج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی mashed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )