انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 952 100 1

master

تلفظ master
تلفظ master به آمریکایی/ˈmæstər/ تلفظ master به انگلیسی/ˈmɑːstə/

معنی: استاد، مدیر، چیره دست، پیر، رئیس، ارباب، سرور، سید، سرامد، کارفرما، صاحب، دانشور، برجسته، چیره دست، رام کردن، استاد شدن، ماهر شدن، خوب یاد گرفتن، تسلط یافتن بر
معانی دیگر: حاکم، حکمران، رئیس خانواده، شوهر، مرشد، صاحب کار، (بنده یا حیوان) صاحب، خداوند، (کشتی بازرگانی) ناخدا، کاپیتان، کشتی بان، استادکار، اوستا، ماهر، خبره، (m بزرگ) آقا (mister هم می نویسند و مخفف آن: .mr است)، (پیش از نام پسران) خان، آقا، آقازاده، (مدرسه) سرپرست، رئیس مدرسه، معلم، آموزگار، لله، مکتب خانه دار، عمده، اصلی، بنیادی، پروزی، چندین کاره، تسلط پیدا کردن (در چیزی)، چیره دست شدن، خبره شدن، استا شدن، مهار کردن، تحت کنترل درآوردن، چیره شدن بر، (آموزش) فوق لیسانس، کارشناس (ارشد)، قالب یا نسخه ی اصلی نوار صوتی و صفحه و غیره (که آنرا تکثیر می کنند)، (حقوق) یاور قاضی، استادی، استاد بودن (درکاری)

بررسی کلمه master

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person with power or authority; one who rules or controls.
مترادف: captain, chief, commander, head, overlord, ruler
مشابه: king, lord, mistress, operator, overseer, taskmaster

- The duke was a harsh master to his servants.
ترجمه کاربر [ترجمه ناشناس] دوک ارباب خشن برای زیردستانش بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوک یک ارباب خشن بود که به خدمتکارانش خدمت می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوک یک استاد خشن برای بندگانش بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The captain is the master of the ship.
ترجمه کاربر [ترجمه ام البنین] کاپیتان ناخدای کشتی است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناخدا استاد کشتی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کاپیتان استاد کشتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The housekeeper had not yet told the master of her plans to marry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کدبانو هنوز به ارباب خود نگفته بود که می‌خواهد با او ازدواج کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خانه دار هنوز به استاد برنامه هایش برای ازدواج نگفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an possessor of a slave or animal.
مترادف: owner
متضاد: slave
مشابه: ace, keeper, mistress, slave driver, tamer

- In need of cash, the master sold off some of the plantation's slaves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استاد به پول احتیاج داشت و تعدادی از بردگان مزرعه را فروخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در صورت نیاز به پول نقد، کارشناسی ارشد برخی از برده های کاشته شده را فروخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- When his master calls for him, the dog usually obeys.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی اربابش او را صدا می‌زند، سگ معمولا اطاعت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که استاد او را برای او دعا می کند، سگ معمولا اطاعت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: one who is highly skilled or expert.
مترادف: ace, adept, expert, maestro, master hand
متضاد: amateur, apprentice
مشابه: artist, genius, lord, mastermind, maven, pro, virtuoso, whiz

- He was a master of realistic painting.
ترجمه کاربر [ترجمه ام البنین] او آموزگار نقاشی سبک رئالیسم بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او استاد نقاشی واقع در واقع بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او استاد نقاشی واقع گرایانه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a person whose teachings have great effect on others.
مترادف: sage
مشابه: guide, guru, leader, teacher

- They saw him as their master and tried to follow his teachings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها او را به عنوان ارباب خود دیدند و سعی کردند تعالیم او را دنبال کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها او را به عنوان استاد خود دیدند و سعی کردند از تعالیمش پیروی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: one who overcomes or defeats another; victor.
مترادف: champion, conqueror, victor, winner

- We shall fight and then we shall see who is master.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما می‌جنگیم و بعد خواهیم دید که چه کسی استاد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید مبارزه کنیم و سپس خواهیم دید که چه کسی استاد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a schoolteacher or head of a school.
مشابه: academic, headmaster, headmistress, mistress, schoolmaster, schoolmistress, teacher

- The Latin master gave the boys some translations to do.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استاد لاتینی بعضی از ترجمه‌ها را به بچه‌ها داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کارشناسی لاتین به پسرها اجازه داد تا برخی از ترجمه ها انجام دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: a captain of a merchant ship.
مترادف: captain, skipper
صفت ( adjective )
(1) تعریف: principal; main.
مترادف: cardinal, chief, dominant, head, leading, main, predominant, primary, prime, principal

- This master switch controls the electricity to the entire building.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کلید اصلی برق کل ساختمان را کنترل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این سوئیچ اصلی برق را به کل ساختمان کنترل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: governing; controlling.
مترادف: chief, commanding, controlling, dominant, governing, ruling

(3) تعریف: being highly skilled or expert.
مترادف: accomplished, adept, consummate, expert, masterful, masterly
مشابه: ace, adroit, polished, practiced, pro, proficient, skilled, skillful

- He was a master carpenter who was always in demand for work on difficult jobs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک نجار ماهر بود که همیشه تقاضای کار بر روی مشاغل دشوار را داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک نجار کارمند بود که همیشه برای کار در مشاغل سخت تقاضا می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: being an original copy.
مترادف: original

- a master list
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه لیست از master
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لیست کارشناسی ارشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: masters, mastering, mastered
مشتقات: masterless (adj.)
(1) تعریف: to develop skill or expertness at.
مترادف: pick up
مشابه: conquer, grasp, learn

- He mastered chess quickly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به سرعت به شطرنج مسلط شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به سرعت شطرنج را تسلط داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to overcome; defeat; conquer.
مترادف: conquer, control, govern, overcome, subdue
مشابه: bridle, curb, defeat, manage, restrain, suppress, tame, vanquish

- You must master your passions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو باید احساسات خود را مهار کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید احساسات خود را تسلط دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه master در جمله های نمونه

1. master ahmad, the carpenter
ترجمه اوستا احمد نجار

2. master copy
ترجمه نسخه‌ی اصلی

3. master data
ترجمه اطلاعات کلیدی

4. master key
ترجمه شاه کلید

5. master plan
ترجمه نقشه‌ی اصلی

6. master switch
ترجمه شاه سویچ،سویچ اصلی

7. a master musician
ترجمه موسیقی‌دان سرآمد

8. a master of occult arts
ترجمه استاد تردستی‌های سحر و جادویی

9. chess master
ترجمه استاد شطرنج،قهرمان شطرنج

10. golf master
ترجمه استاد بازی گلف

11. his master initiated him into the mysteries of sufism
ترجمه مرشد او،وی را به رموز صوفیگری وارد کرد.

12. his master is an absolute donkey
ترجمه ارباب او یک خر تمام عیار است‌!

13. our master entered the classroom later than usual
ترجمه معلم ما دیرتر از معمول وارد کلاس شد.

14. the master ate his meal with his laborers
ترجمه کارفرما با کارگرانش خوراک خورد.

15. the master entered with three of his initiates
ترجمه مرشد با سه تا از نوچه‌هایش وارد شد.

16. the master of the orchard looked and saw
ترجمه خداوند بستان نظر کرد و دید

17. a clement master who freed his slaves
ترجمه ارباب با مروتی که بردگان خود را آزاد کرد.

18. a hard master
ترجمه ارباب سختگیر

19. ferdowsi, a master of perisan poetry
ترجمه فردوسی استاد شعر پارسی

20. the indisputable master of the universe
ترجمه سرور بی‌چون و چرای عالم

21. the ship's master had a persian accent
ترجمه ناخدای کشتی لهجه‌ی ایرانی داشت.

22. the undoubted master of political deception
ترجمه استا مسلم فریبکاری سیاسی

23. he is a master at lying
ترجمه او در دروغ‌گویی استاد است.

24. she is a master of coquetry
ترجمه او در عشوه‌گری ید طولایی دارد.

25. the interval between master and servant
ترجمه تفاوت میان ارباب و نوکر

26. who is the master of this house?
ترجمه سرپرست این خانواده کیست‌؟

27. edmond spenser was a master of pastoral poetry
ترجمه ادموند اسپنسر در (نگارش) شعر شبانی استاد بود

28. the dog recognized his master
ترجمه سگ،صاحب خود را شناخت.

29. this lawyer is a master of chicanery
ترجمه این وکیل استاد مغلطه است.

30. . . . overnight (he) became the master of a hundred teachers!
ترجمه . . . یک شبه مسئله گوی صد مدرس شد!

31. a dog's fidelity to its master
ترجمه وفاداری سگ به صاحبش

32. a horse that knows its master
ترجمه اسبی که صاحب خود را می‌شناسد

33. fear of communism was the master fear
ترجمه ترس از کمونیسم ترس عمده محسوب می‌شد.

34. napoleon wanted to become a master of europe
ترجمه ناپلئون می‌خواست سرور اروپا بشود.

35. she brought word that her master was dying
ترجمه خبر آورد که اربابش در حال نزع بود.

36. the apprentice mason obeys his master
ترجمه شاگرد بنا از اوستای خود فرمان‌بری می‌کند.

37. the handiwork of an experienced master
ترجمه اثر یک استاد پرتجربه

38. eighty eager disciples sat around their master
ترجمه هشتاد مرید مشتاق،دور مرشد خود نشستند.

39. he spoke in the style of master to slaves
ترجمه او با لحن ارباب‌منشانه با غلامان حرف می‌زد.

40. he was bound over to a master mason for seven years
ترجمه هفت سال شاگردی یک استاد بنا را کرد.

41. roohallah studied arabic under a famous master
ترجمه روح الله تحت تعلیم استادی شهیر عربی آموخت.

42. the dog is pining for its master
ترجمه سگ در فراق صاحبش می‌سوزد.

43. the old wife said that her master and children were all ill
ترجمه همسر پیر گفت که شوهر و بچه‌هایش همگی بیمارند.

44. he came to an end his school master had envisioned
ترجمه عاقبت او همان‌طور شد که معلمش پیش بینی کرده بود.

45. his slaves considered him to be a kind master
ترجمه در نظر بردگانش او برده دار رئوفی بود.

46. none can partake of the meal until the master has had his fill
ترجمه تا ارباب سیر نشده هیچکس نمی‌تواند از غذا بخورد.

47. these singers have been coached by a famous master
ترجمه این خوانندگان توسط استاد معروفی تعلیم یافته‌اند.

48. the dog whisked his tail and ran toward his master
ترجمه سگ دمش را تندتند تکان داد و دنبال اربابش دوید.

49. the dog was wiggling its tail and running behind his master
ترجمه سگ دم تکان می‌داد و دنبال صاحبش می‌دوید.

50. every painting in the room had been limned by the brush of a master
ترجمه هر یک از نقاشی‌های اتاق توسط یک استاد کشیده شده بود.

مترادف master

استاد (اسم)
adept , master , professor , maestro , wright
مدیر (اسم)
principal , master , moderator , administrator , manager , director , foreman , superintendent , helmsman , intendant , padrone , schoolmaster
چیره دست (اسم)
master
پیر (اسم)
master , preceptor , oldster
رئیس (اسم)
provost , principal , superior , head , master , manager , director , superintendent , warden , commander , chief , leader , prefect , premier , headman , premiere , boss , chairman , president , ruler , sheik , sheikh , regent , dean , head master , higher-up , syndic
ارباب (اسم)
suzerain , squire , master , boss , lord , overlord , monsieur , esquire , seignior , liege , padrone
سرور (اسم)
master , chief , leader , mirth , delight , joy , cheerfulness , prince
سید (اسم)
master , chief , lord , prince , descendant of the prophet
سرامد (اسم)
master , coryphaeus
کارفرما (اسم)
master , employer , taskmaster
صاحب (اسم)
master , lord , padrone
دانشور (اسم)
scholar , master
برجسته (صفت)
prime , master , striking , leading , protuberant , distinguished , outstanding , illustrious , dominant , bossed , prominent , eminent , bossy , gibbous , bulging , convex , bunchy , famous , predominant , egregious , noted , dome-shaped , kenspeckle , embossed , knobby , laureate , noticeable , overriding , palmary , stereometric , supereminent , torose
چیره دست (صفت)
dexterous , adroit , dextrous , master
رام کردن (فعل)
master , gentle , bridle , domesticate , subdue , daunt
استاد شدن (فعل)
master
ماهر شدن (فعل)
master
خوب یاد گرفتن (فعل)
master
تسلط یافتن بر (فعل)
master

معنی عبارات مرتبط با master به فارسی

(نیروی دریایی) درجه دار انتظامات و سرزندان بان ناو، ناو دژبان، پایه ور، در کشتی جنگی
استابنا، سرمهراز، سرمعمار، ارشیتکت ماهر، معمار، بنای مقاطعه کار
استاد درودگر، استاد نجار
(نیروی دریایی) ناو استوار یکم، استوار یکم، ناو استوار یکم
(موسیقی) کلاس پیشرفته
شاه زمان سنج
شاه برنامه کنترل
شاه داده، شاه دادهها
شاه پرونده
خبره، کارشناس
ماموررسیدگی به دیوانگی ها
شاه کلید (که همه ی قفل های یک محل بخصوص را باز می کند)
استابنا، بنای کاردیده
مباشرتعمیرگاه یامحل ساختن کشتی
مشق دهنده
اموزگار زبان فرانسه
(ماءمور اداره ی امور بندرگاه) بندردار، رئیس بندرگاه، فرمانده ناوپناه، مامور تنظیم حمل ونقل وامور بندرگاه
رئیس بندر گاه، بندربان، شاه بندر
رئیس، مدیر مدرسه
اهن ساز، رئیس کارخانه اهن سازی یا اهن ریزی
آموزگار زبان، زبان آموز
رئیس ضرابخانه
هر یک از نقاشان بزرگ اروپایی قبل از قرن هیجده
(به ویژه در باشگاه و انجمن و غیره) رئیس پیشین، استاد پیشین، استاد قدیمی
متصدی اثاثیه ای که درروی صفحه نمایش بکار میرود
مربی سوارکاری، معلم اسب سواری

معنی master در دیکشنری تخصصی

master
[سینما] نسخه اصلی
[کامپیوتر] ماهر شدن ؛ صاحب ؛ ارباب اصلی ؛ کارفرما - اصلی ، سرپرست - 1- واحد کنترل کننده در زوجی از ماشینهای مرتبط . بر خلاف slave ( تعریف 1 ) 2- یکی از زوج دیسکهای IDE یا دستگاه های دیگری که به یک کابل واحد IDE متصل شده اند . به طور کلی ، با تنظیم اتصال دهنده ها ( jumperها ) بر روی دستگاههای IDE ، می توان اصلی و فرعی بودن آنها را مشخص کرد. بر خلاف slave ( تعریف 2) .
[برق و الکترونیک] مادر 1. نسخه فلزی منفی از دیسک ضبط که به عنوان یکی از مراحل تولید صفحه هی گرامافون به روش شکل دهی الکتریکی تولید می شود . 2. master station - اصلی
[ریاضیات] اصلی، قطعه ی کپی شده، سرپرست، استادکار، قطعه ی الگو، طرح اصلی
[پلیمر] مدل اصلی، قالب دائمی که برای ساختن قالبهای دیگر در ساخت قطعات چندلایی استفاده می شوند
[برق و الکترونیک] آنتن مرکزی تلویزیون سیستم آنتنی که از یک آرایه آنتنی تشکیل می شود که قادر به دریافت سیگنال پخشی شده قابل دسترس و تقویت آنها برای توزیع از طریق کابلهای هم محول به تعدادی از گیرنده های تلویزیونی مستقل است که به طور معمول در یک خانه ، آپارتمان ، هتل یا ساختمانهای دیگر قرار دارند .
[نساجی] گرانول ماستریج
[پلیمر] پیمانه اصلی، بچ اصلی(حجم یا وزن مشخصی از آمیزه اصلی)، مستربچ
[سینما] تیغه قطع کننده نور
[کامپیوتر] رکورد راه اندازی اصلی
[برق و الکترونیک] کنترل روشنایی اصلی مقاومت متغیر ی که به طور همزمان ، بایاس شبکه را در تمام تفنگهای لامپ تصویر رنگی سه تفنگی تنظیم می کند .
[حسابداری] بودجه جامع
[ریاضیات] بودجه ی جامع، بودجه ی اصلی
[زمین شناسی] غار اصلی ناحیه یا بخشی از یک غار که به نظر بزرگترین و مسطح ترین بخش آن می باشد و مسیرها و مجاری فرعی غار بدان منتهی می شوند.
[کامپیوتر] کلیدی روی بعضی از کنسولهای کامپیوتری که ثبات های عملیاتی را پاک کردن و آنها را برای حالت جدید عملیات آماده می کند
[کامپیوتر] زمان سنج اصلی
[برق و الکترونیک] ساعت اصلی منبع الکترونیکی یا الکتریکی سیگنالهای زمان بندی استاندارد که اغلب پالسهای ساعت نامیده می شوند و برای ترتیب دهی به عملکرد کامپیوتر مورد نیاز است .
[کامپیوتر] پیشخون اصلی
[مهندسی گاز] دستگاه تنفس باهوای فشرده
[کامپیوتر] در ویندوز 95 و ویندوزهای بعدی . کامپیوتری در شبکه محلی که به سایر کامپیوترها اعلام مکند که کدامیک از منابع آماده است . این کامپیوتر از میان کامپیوترهای شبکه در زمانی خاص و به طور خودکار انتخاب می شود
[نساجی] ماشین کارد با کلاهک ثابت - کلاهک ثابت در ماشین کارد
[سینما] کپی رنگی اصل
[سینما] نسخه اصلی ناطق
[علوم دامی] درات ماستر ؛ گاو گوشتی نژاد آمیخته استرالیایی و ناشی از براهمن و شورت هورن .
[سینما] نسخه اصلی دوم
[پلیمر] فیلم اصلی، لایه اصلی
[نساجی] نوعی ماشین رنگرزی پارچه شبیه ژیگر
[سینما] نوار اصلی مغناطیسی

معنی کلمه master به انگلیسی

master
• lord, ruler; captain of a ship; principal of a school; owner of a slave or animal; expert practitioner; skilled artist, virtuoso; one who has victory over another; one whose teachings inspire and guide others; title of respect for a young male
• rule, command, control; vanquish, subjugate; become proficient, grasp
• chief, principal; controlling, ruling; expert, proficient, skilled; superior
• a servant's master is the man he works for; an old-fashioned use.
• a master is also a male teacher.
• if you are master of a situation, you have control over it.
• you use master to describe someone who is extremely skilled in a particular job or activity.
• if you master something, you manage to learn it or cope with it.
master agreement
• agreement made between large organizations that affect many smaller groups within these organizations
master batch
• small amount of highly concentrated substance that is added to larger amounts of a standard compound in order to produce a desired result (e.g. highly pigmented dye that is added to paint to produce a given shade)
master bedroom
• largest bedroom in the house that usually includes a large bathroom and closet as well, parent's suite
• the master bedroom in a large house is the largest bedroom.
master boot record
• information occupying the first sector on a hard disk that identifies and boots the operating system (computers), mbr
master chief petty officer
• mcpo, highest noncommissioned rank in the united states navy or coast guard; officer who holds the highest noncommissioned rank in the united states navy or coast guard
master clock
• main clock used to synchronize all other clocks and devices (computers)
master cock
• main faucet, primary spout
master craftsman
• skilled artisan, one who is a master in his craft
master file
• primary file of a computer program which contains the parameters and settings necessary for operation (computers)
master key
• key which can open all locks; (computers) key which has the highest authorization on a system
• a master key is a key that can be used to open any of a particular set of locks, each of which is normally opened by its own individual key.
master mechanic
• head mechanic, chief machinery worker
be one's own master
• be independent, be autonomous, be one's own man
dancing master
• person who teaches dancing
dock master
• person in charge of a dockyard
form master
• teacher of a school class (british)
grand master
• one who is unusually skilled in the game of chess
his own master
• his own boss, subordinate to none
music master
• teacher of music, music instructor
old master
• an old master is a painting by a famous painter of the past.
past master
• if you are a past master at something, you are very skilful at it because you have had a lot of experience of doing it.
question master
• quizmaster, quizzer, one who presents questions, (british) game show host
• a question-master is the person who asks the questions in a game or a quiz on the television or radio.
riding master
• instructor for riding, teacher of horseback riding

master را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی master

ebitaheri@gmail.com ١٥:٢٧ - ١٣٩٦/٠٨/٢٨
پایه
|

baran ٢٢:٣٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٤
کارشناس ارشد
|

shadi ١٤:٥٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
استاد
|

Abdolah ٠٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٦/٣٠
اساسی ، ریشه ای
|

عليرضا كريمي وند ١١:٤١ - ١٣٩٧/٠٦/٣٠
استاد پايه
|

صادق ٠٨:٤٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
فرمانده
|

محمد ٢٢:١١ - ١٣٩٧/١٠/١٢
بزرگوار
|

یزدان ٢٣:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/١٢
فعل: تسلط یافتن
|

زهرا سلطانی ١٢:٣١ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
تسلط یافتن،ارباب
|

مسعود حقاني پاشاكي ١٩:٤٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
حمام داخل اتاق خواب براي صاحبخانه(معماري)
|

مریم کاهبازیان ١٧:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
فوق لیسانس
|

پیشنهاد شما درباره معنی master



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

k lover > Tear up
دکتر احمدی رضا > mooning
Ali SHADow > Fashionable
حسن بهارلو > نوعی غذای نرم
Ali > Casual
حسن بهارلو > طبق لیست و غذا
Tahereh > Grilled
مجتبی هنرپیشه > هزیان

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی master
کلمه : master
املای فارسی : مستر
اشتباه تایپی : ئشسفثق
عکس master : در گوگل


آیا معنی master مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )