انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 892 100 1

واژه matched در جمله های نمونه

1. he matched the color of his tie and his shirt
ترجمه رنگ کراواتش را با پیراهنش جور کرد.

2. they matched a couple of dimes to see who would pay for dinner
ترجمه آنها با دو سکه‌ی ده سنتی سر پول شام شیر یا خط کردند.

3. almost any poem matched with his seems inferior
ترجمه در مقایسه با شعر او تقریبا هر شعری پست می‌نماید.

4. well (or ill) matched
ترجمه جور (ناجور)

5. a climate that cannot be matched
ترجمه آب و هوایی که نظیر ندارد.

6. He had a physical strength that matched his outward appearance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دارای نیروی جسمانی بود که با ظاهر ظاهری او برابری می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نیروی فیزیکی داشت که با ظاهر او هماهنگ بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Ballistic tests have matched the weapons with bullets taken from the bodies of victims.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این موشک‌ها با گلوله‌هایی که از اجساد قربانیان گرفته شده‌است، با سلاح‌ها همخوانی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزمایشات بالستیک با استفاده از گلوله هایی که از بدن قربانیان گرفته شده است، سلاح ها را هماهنگ کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A galaxy of twinkling stars matched the thousands of sparkling city lights.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کهکشانی از ستارگان چشمک‌زن، با هزاران چراغ‌های شهر می‌درخشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک کهکشان ستاره های مات و مبهوت کننده هزاران چراغ درخشان شهر را هموار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. My parents were not very well matched.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدر و مادرم خیلی خوب با هم همخوانی نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]والدین من خیلی خوب همسو نبودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The teams were evenly matched until two quick goals from Robson tipped the balance in favour of England.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تیم‌ها تا زمانی که دو گل سریع از رابسون به نفع انگلستان بود، به طور مساوی تطبیق داده شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تیم ها به طور یکسان با دو گل سریع از رابسون تعادل را به نفع انگلیس هدایت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I'm sure that yellow lead matched up to that yellow socket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مطمئنم که این نشانه زرد با این سوراخ زرد همخوانی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من مطمئن هستم که سرب زرد با آن سوکت زرد هماهنگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. His strength is matched by his intelligence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرتش با هوش اون مطابقت داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قدرت او با هوش او هماهنگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Her career never quite matched up to its promise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شغلش هرگز با قول خودش سازگار نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حرفه او هرگز کاملا به وعده خود متصل نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The pair were matched for age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دو با هم تطبیق داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جفت برای سن مناسب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Her anger was only matched by her frustration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خشم او تنها با پریشانی او جور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خشم او تنها با سرخوردگی او همراه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This hotel can't be matched for friendliness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هتل با صمیمیت برابری نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هتل را نمی توان با دوستی مقایسه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف matched

تطبیق یافته (صفت)
matched

معنی عبارات مرتبط با matched به فارسی

(بازار سهام) جفت کردن دستور فروش سهام یک نفر با دستور خرید نفر دیگر
حریف یکدیگر هستند، خوب بهم می آیند، هم کفو هستند
جور (ناجور)

معنی matched در دیکشنری تخصصی

matched
[برق و الکترونیک] تطبیق یافته
[ریاضیات] جور شده
[برق و الکترونیک] دیودهای منطبق دو دیود که دقیقاً ابعاد و مشخصه های الکتریکی مشابه داشته باشند . یکی می تواند قطبیت مستقیم و دیگری قطبیت معکوس داشته باشد یا هردو قطبیت یکسان داشته باشند .
[سینما] همگذاری انطباقی
[برق و الکترونیک] بارتطبیق یافته بار با مقدار امپدانسس که منجر به جذب بیشینه ی انرژِ از منبع سیگنال شود .
[پلیمر] حدیده فلزی جور
[پلیمر] قالبگیری فلزی جفتی، روش قالبگیری پلاستیکهای تقویت شده که بین دو قالب فلزی بسته جفت شونده روی پرس هیدرولیک نصب شده اند عموماً اقتصادی ترین روشی است که در تولید انبوه قطعات در حجم بالا استفاده می شود.
[ریاضیات] زوج جور شده، جفت های جور شده، جفت های جور
[آمار] زوجهای جورشده
[آمار] آزمون tی جفتهای جور
[برق و الکترونیک] بهره ی توان تطبیق یافته بهره ی توان به دست آمده هنگامی که امپدانس بار با امپدانس خروجی مخوثر تقویت کننده ای که ب آن متصل است . تطبیق یافته باشد .
[ریاضیات] نمونه های همتا
[سینما] تطابق شاتها - تطابق و تداوم شاتها - تناسب و انطباق نماها
[آمار] جفتهای جور

معنی کلمه matched به انگلیسی

matched
• suitable, identical, coordinated, correlated
• if two people are well matched, they are suited to one another and are likely to have a successful relationship.
• if two people or groups are evenly matched, they have the same strength or ability.
• see also match.

matched را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی matched

ebitaheri@gmail.com ٢١:٠٥ - ١٣٩٦/١٠/٠٩
جفت و جور ، جفت و جور شده

سازگار ، هماهنگ ، همسان
|

پیشنهاد شما درباره معنی matched



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی matched
کلمه : matched
املای فارسی : مچد
اشتباه تایپی : ئشفزاثی
عکس matched : در گوگل


آیا معنی matched مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )