برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1279 100 1

matches


System.String[]

واژه matches در جمله های نمونه

1. a book of matches
بسته‌ی کبریت بغلی

2. a box of matches
یک قوطی کبریت

3. an arena for boxing matches
ورزشگاه مسابقات بکس

4. he made a clean sweep of the matches
او کلیه‌ی مسابقات را برد.

5. when the light bulb burned out, he grabbled for matches
وقتی که لامپ سوخت کورمال کورمال به جستجوی کبریت پرداخت.

مترادف matches

کبریت (اسم)
light , match , lighter , matches

معنی عبارات مرتبط با matches به فارسی

matches را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a
کبریت
ساناز غلامپور
مسابقات
میترا
مسابقات
Setayesh-Arya
تطبیق دادن
نر گس
مسابقات نبرد ها
نسرین
A box of matches
یک جعبه کبریت
شهرام
مسابقه
Their matches are always exciting.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی matchesکلمه : matches
املای فارسی : ماتچس
اشتباه تایپی : ئشفزاثس
عکس matches : در گوگل

آیا معنی matches مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )