برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1318 100 1

matching


معنی: مطابق
معانی دیگر: کامپیوتر : تطبیق الکترونیک : جفتگرى منطبق

واژه matching در جمله های نمونه

1. they were matching their strength against the enemy's
آنها با دشمن زورآزمایی می‌کردند.

2. The vase is one of a matching pair.
[ترجمه ترگمان]گلدان یکی از جفت تطبیق است
[ترجمه گوگل]گلدان یکی از جفت های مطابق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I can't find a matching pair of socks.
[ترجمه رضا] من نمی توانم جفت دیگر جورابم را پیدا کنم.
|
[ترجمه محمد یوسفی] نمی تونم جوراب جفت پیدا کنم ( منظور اینه که جوراباش لنگه به لنگست همه )
|
[ترجمه ترگمان]نمیتونم یه جفت جوراب پیدا کنم
[ترجمه گوگل]من نمی توانم یک جوراب تطبیق پیدا کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The lamps all had matching purple shades.
...

مترادف matching

مطابق (صفت)
accordant , matching , according , conforming , relevant , similar , agreeing , correspondent , alike , alike in form , alike in shape , comformable , respondent

معنی عبارات مرتبط با matching به فارسی

خطای تطبیقی
تطبیق الگوها

معنی matching در دیکشنری تخصصی

matching
[حسابداری] تطابق هزینه و درآمد، مقایسه درآمد و هزینه
[سینما] همگونی - تطبیق دادن - تطبیق - تطبیق دادن حرکت
[کامپیوتر] تطبیق
[برق و الکترونیک] تطبیق اتصال دو مدار یا دو قسمت به یکدیگر به طوری که امپدانس های آنهابا یک قطعه تزویج کننده ، برابر با متعادل شده باشد تابیشترین مقدار انرژِ منتقل شود . - تطبیق دادن
[زمین شناسی] تناظریابی ، تطابق
[بهداشت] همسان سازی
[نساجی] رنگ همانندی - نمونه درآوری - عملیاتی که باعث همرنگ شدن پارچه با رنگ نمونه مورد نظر می شود - نمونه گیری
[ریاضیات] جور کردن، جور شدن
[آمار] 1. جورسازی 2. جور شدگی
[آب و خاک] مقایسه کردن، سبک سنگین کردن
[سینما] برش تطابقی - روی هم انداختن - حرکت های تطابقی - تطابق حرکت
[برق و الکترونیک] مدار تطبیق
[حسابداری] مفهوم تطابق یا مقابله هزینه ها با درآمد
[حسابداری] تطابق هزینه ها با درآمد
[سینما] برش روی حرکت
[برق و الکترونیک] قطعه ی تطبیق دهنده قطعه ای که امپدانس های نامتعادل مانند ترانسفورماتور خروجی گیرنده رادیویی را تطبیق می دهد .
[برق و الکترونیک] دیافراگم تطبیق دیافراگمی که از شافی در صفحه ی فلزی نازک تشکیل شده است و به منظور تطبیق ، در مسیر عبور موجبر قرار می گیرد . جهت شکاف نسبت به تعد طولانی موجبر تعیین کننده عملکرد آن به عنوان راکت ...

معنی کلمه matching به انگلیسی

matching
• adjustment; coupling, matchmaking; finding an item that matches another
• corresponding; suitable; similar, same
matching rival
• equal opponent
color matching
• suiting of colors, coordinating of colors

matching را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Farideh
همتا سازی
مسعود طلایی
یکدست
سیامک ملکی
سازگاری،تطابق
Yoya
متناظر
علی رضا
وصل کردن
آیدا
سِت، در لباس
محدثه فرومدی
مشابه، یکسان، همتایی، همتایابی
سجاد صالحی
برابری، مطابقت، همگونی
علی نیک سرشت
همترازی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی matching
کلمه : matching
املای فارسی : متچینگ
اشتباه تایپی : ئشفزاهدل
عکس matching : در گوگل

آیا معنی matching مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )