انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 950 100 1

matchmaker

تلفظ matchmaker
تلفظ matchmaker به آمریکایی/ˈmæt͡ʃˌmekər/ تلفظ matchmaker به انگلیسی/ˈmæt͡ʃmeɪkə/

معنی: دلال یا دلاله ازدواج

بررسی کلمه matchmaker

اسم ( noun )
مشتقات: matchmaking (adj.), matchmaking (n.)
(1) تعریف: a person who introduces men and women to each other in the hope that they will marry.

(2) تعریف: someone who arranges athletic matches, esp. wrestling or boxing competitions.

واژه matchmaker در جمله های نمونه

1. Some friends played matchmaker and had us both over to dinner.
ترجمه کاربر [ترجمه آرشید] بعضی از دوستان خواستند بین ما وصلت ایجاد کنند و ما را برای شام دعوت کردند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی از دوستان با یک دلال ازدواج کردن و هر دو را برای شام دعوت کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از دوستان دوست داشتنی بودند و هر دو به شام ​​رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Kirstein was an artistic matchmaker in the manner of Diaghilev, bringing together choreographers, composers and visual artists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Kirstein یک matchmaker هنری به سبک of بود که choreographers، آهنگسازان و هنرمندان تجسمی را گرد هم می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کیرستاین یک هنرمند هنرمندانه به شیوه Diaghilev بود، با همکاری هنرمندان، آهنگسازان و هنرمندان بصری
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. A Washington matchmaker who links celebrities with charity work, it took Viator no time to imagine the perfect campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دلال ازدواج در واشنگتن که افراد مشهور را با کاره‌ای خیریه ارتباط می‌دهد، زمان کافی برای فکر کردن به تبلیغات کامل را ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک متفکر واشنگتن که شخصیت های مشهور را با کار خیریه پیوند می دهد، تاکنون Viator هیچ وقت برای تصور کمپین کامل نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. In trying to play matchmaker and kill two birds with one stone, I nearly annihilated three.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حالی که سعی می‌کردم با یک سنگ ازدواج کنم و دو پرنده را با یک سنگ بکشم، نزدیک بود سه پرنده را از بین ببرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در تلاش برای بازی کردن کوهنورد و کشتن دو پرنده با یک سنگ، من تقریبا 3 را نابود کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. But at that time, the matchmaker arranged us to meet at a park.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما در آن زمان، دلال matchmaker ما را برای ملاقات در یک پارک مرتب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما در آن زمان، جادوگر ما را ترتیب داد تا در پارک دیدار کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Take that music is a matchmaker, beautiful musical note, one people spreading human being as, use wisdom to create boundless value.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در نظر بگیرید که این موسیقی یک matchmaker، یک یادداشت موزیکال زیبا، یک انسان است که انسان را گسترش می‌دهد، و از خرد برای ایجاد ارزش بی‌حد استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگاهی به این موسیقی، جادوگر، یادداشت زیبا موسیقی است، یکی از افرادی که بشر را پخش می کند، از عقل برای ایجاد ارزش بی حد و حصر استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The receptionist was a real matchmaker.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The یه دلال ازدواج واقعی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پذیرنده یک جادوگر واقعی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Condor simplifies job submission by acting as a matchmaker of ClassAds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Condor واگذاری کار را به عنوان یک matchmaker از ClassAds تسهیل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Condor ساده ترین کار ارسال را انجام می دهد و به عنوان یک متفکر ClassAds عمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. What a fine matchmaker Mrs. Wang had turned out to be!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عجب ازدواج خوبی بود خانم ونگ برگشته بود!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانم وانگ یک زن خوشگل بود!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Matchmaker No problem. I have an idea.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مشکلی نیست من یه فکری دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوست داشتنی هیچ مشکلی نیست من یه نظری دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Rose : Ms. Matchmaker, Herb and I just aren't written in the stars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رز: خانم matchmaker، هرب و من فقط توی ستاره‌ها written
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گل رز: خانم کتک زدن، گیاه و من فقط در ستاره نوشته نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. February 2 is perhaps the best matchmaker in this world, "leap year" 1 Let us believe in this.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]۲ فوریه شاید بهترین خواستگار در این دنیا باشد، \"سال کبیسه\" ۱ بگذارید این را باور کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید 2 فوریه شاید بهتر از این است که در این جهان، 'سال جهش' 1 به این باور برسیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Matchmaker, can you match my daughter with a nice young man?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]matchmaker، میتونی با دختر من ازدواج کنی با یه مرد جوان خوب؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوست دختر، آیا می توانم دخترم را با یک مرد جوان خوب مقایسه کنم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The matchmaker has been an important member of Jewish communities for centuries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این matchmaker برای قرن‌ها یکی از اعضای مهم جوامع یهودی بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سحر آمیز قرن ها یکی از اعضای مهم جوامع یهودی بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف matchmaker

دلال یا دلاله ازدواج (اسم)
matchmaker

معنی کلمه matchmaker به انگلیسی

matchmaker
• one who arranges marriages by finding partners who are suitable for each other; one who sets up matches between comparable contestants (sports)
• a matchmaker is someone who tries to encourage other people they know to form relationships or to get married.

matchmaker را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی matchmaker

حسن امامی ١٩:٢١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
واسطه ازدواج - واسطه امر خیر
کسی که تلاش میکنه واسطه ازدواج دیگران بشه
|

پیشنهاد شما درباره معنی matchmaker



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی matchmaker
کلمه : matchmaker
املای فارسی : متچمکر
اشتباه تایپی : ئشفزائشنثق
عکس matchmaker : در گوگل


آیا معنی matchmaker مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )