برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1280 100 1

materialize

/məˈtɪriəˌlaɪz/ /məˈtɪərɪəlaɪz/

معنی: جامه عمل بخود پوشیدن، مادی کردن، صورت خارجی بخود گرفتن
معانی دیگر: تحقق یافتن، واقعیت یافتن، هست شدن، هستش یافتن، تجسد یافتن، تن مند شدن یا کردن، مادی شدن یا کردن، به صورت ماده درآوردن، (روح را) به صورت جسم ظاهر کردن، ماده گرا کردن، مال پرست نمودن، مال دوست کردن، ناگهان هویدا شدن

بررسی کلمه materialize

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: materializes, materializing, materialized
(1) تعریف: to take bodily shape and form; come into physical existence.
متضاد: disappear, evanesce, evaporate, vanish
مشابه: appear, emerge, form, loom, rise

- There was nothing there, and then suddenly the alien materialized before our eyes.
[ترجمه ترگمان] هیچ چیز آنجا نبود، و بعد ناگهان آن موجود فضایی جلوی چشم ما ظاهر شد
[ترجمه گوگل] هیچ چیز وجود نداشت، و ناگهان بیگانه قبل از ما چشم پوشی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to become fact; be realized.
مترادف: come to pass
متضاد: vanish
مشابه: happen, occur, take place

- It was her plan to become a novelist, but her hopes never materialized.
[ترجمه ترگمان] این نقشه او بود که یک رمان‌نویس شود، اما امیدهای او هرگز آشکار نشد
[ترجمه گوگل] این طرح او برای تبدیل شدن به یک رمان نویس بود، اما امیدها او هرگز تحقق نیافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: materialization (n.)
...

واژه materialize در جمله های نمونه

1. my plans did not materialize
نقشه‌های من تحقق نیافت.

2. his idea of becoming a writer did not materialize
نقشه‌ی نویسنده شدن او تحقق نیافت.

3. A rebellion by radicals failed to materialize.
[ترجمه ترگمان]شورش از سوی تندروها نتوانست جامه عمل بپوشد
[ترجمه گوگل]یک شورشی توسط رادیکال ها به وقوع پیوست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I don't think her idealistic plans will ever materialize.
[ترجمه ترگمان]فکر نمی‌کنم نقشه‌های خیالی او همیشه وجود داشته باشد
[ترجمه گوگل]من فکر نمی کنم طرح های آرمانگرا او تا کنون تحقق یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The money we had been promised failed to materialize .
[ترجمه ترگمان]پولی که ما قول داده بودیم، اتفاق نیفتاده بود
[ترجمه گوگل]پولی که ما وعده داده بودیم تحقق نیافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He claimed that he could make ghosts materialize.
...

مترادف materialize

جامه عمل بخود پوشیدن (فعل)
materialize
مادی کردن (فعل)
materialize
صورت خارجی بخود گرفتن (فعل)
materialize

معنی کلمه materialize به انگلیسی

materialize
• realize; appear suddenly; become reality, become real; cause to appear, produce; regard as matter (also materialise)
• if a possible event materializes, it actually happens.
actually materialize
• actually come into being, become an actual fact

materialize را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلی موسوی
بوجود آمدن یا بوجود آوردن
سعید صفاری مقدم
عینیت یافتن، به وقوع پیوستن، محقق شدن،واقعیت یافتن، جامه عمل پوشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی materialize
کلمه : materialize
املای فارسی : متریلیز
اشتباه تایپی : ئشفثقهشمهظث
عکس materialize : در گوگل

آیا معنی materialize مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )