برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1346 100 1

measurement

/ˈmeʒərmənt/ /ˈmeʒəmənt/

معنی: اندازه، سنجش، اندازه گیری
معانی دیگر: ابعاد، طول و عرض و غیره، پیمایش

بررسی کلمه measurement

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of measuring specific dimensions.
مترادف: gauging, measure, mensuration
مشابه: calculation, estimation, reckoning, survey

(2) تعریف: the specific dimension of something that is determined by measuring.
مترادف: dimension, measure, size
مشابه: amount, expanse, magnitude, quantity

واژه measurement در جمله های نمونه

1. coarse measurement
اندازه‌گیری تخمینی

2. ordinal measurement
اندازه‌گیری رتبه‌ای

3. my waist measurement is 32 inches
اندازه‌ی دور کمر من 32 اینچ است.

4. the exact measurement of this room
اندازه‌گیری درست این اتاق

5. the meter is a unit of length measurement
متر معیار اندازه گیری طول است.

6. The measurement of individual intelligence is very difficult.
[ترجمه ترگمان]اندازه‌گیری هوش فردی بسیار مشکل است
[ترجمه گوگل]اندازه گیری هوش فردی بسیار دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He has made an accurate measurement of my garden.
[ترجمه ترگمان]او اندازه‌گیری دقیقی از باغ من کرده‌است
[ترجمه گوگل]او اندازه گیری دقیق باغ من را انجام داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Accurate measurement is very important in science.
[ترجمه ترگمان]اندازه‌گیری دقیق در علم بسیار مهم ا ...

مترادف measurement

اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
سنجش (اسم)
comparison , consideration , deliberation , evaluation , measurement
اندازه گیری (اسم)
measurement , module , mensuration

معنی عبارات مرتبط با measurement به فارسی

اندازه گیری زمین، زمین پیمایی
رجوع شود به: ton

معنی measurement در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] اندازه گیری
[عمران و معماری] اندازه گیری - سنجش
[برق و الکترونیک] اندازه گیری ، سنجش - اندازه گیری تعیین اندازه ، مقدار یا هر پارامتر دیگر یک مشخصه یا کمیت .
[صنایع غذایی] اندازه گیری ، اندازه ، سنجش
[فوتبال] مساحت
[زمین شناسی] اندازه گیری
[صنعت] اندازه گیری ، سنجش
[نساجی] اندازگیری
[ریاضیات] اندازه، مقدار، کمیت، اندازه گیری، سنجش
[آمار] 1. اندازه گیری 2. اندازه
[برق و الکترونیک] دقت اندازه گیری
[صنعت] تجهیزات تست و اندازه گیری - شامل تمامی ابزارآلات اندازه گیری ، استانداردهای اندازه گیری ، مواد مرجع و اپراتورهای مشخص که برای انجام یک اندازه گیری ضروری هستند.
[حسابداری] خاصه های اندازه گیری
[برق و الکترونیک] خطای اندازه گیری
[ریاضیات] خطای اندازه گیری
[آمار] خطای اندازه گیری
[حسابداری] اندازه گیری در قالب پول
[برق و الکترونیک] دستگاه اندازه گیری
[برق و الکترونیک] صحت اندازه گیری
[حسابداری] فرآیند اندازه گیری
...

معنی کلمه measurement به انگلیسی

measurement
• calculation of size or extent; assessment of capacity or dimension; system of measures (liquid measurement, dry measurement)
• a measurement is a result that you obtain by measuring something.
• measurement is the activity of measuring something.
• your measurements are the size of your chest, waist, hips, and other parts of your body.

measurement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohammad hossein gholami
اندازه گیری
سنجش
حدیث ایران
اندازه گیری
Ati
ارزيابي
سحر
سنجه، پارامتر
لا لا
اندازه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی measurement
کلمه : measurement
املای فارسی : میسورمنت
اشتباه تایپی : ئثشسعقثئثدف
عکس measurement : در گوگل

آیا معنی measurement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )