برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1350 100 1

medical

/ˈmedəkl̩/ /ˈmedɪkl̩/

معنی: پزشکی، طبی، دارویی، شفابخش، دوایی
معانی دیگر: وابسته به دانش پزشکی یا شغل طبابت، وابسته به پزشکی، نیازمندبه معالجه طبی

بررسی کلمه medical

صفت ( adjective )
مشتقات: medically (adv.)
(1) تعریف: of or relating to the study or practice of medicine.

- You can't practice as a doctor without having a medical license.
[ترجمه مریم] شما نمی توانید بدون داشتن مجوز پزشکی طبابت کنید
|
[ترجمه ترگمان] تو نمی تونی به عنوان یه دکتر بدون مجوز پزشکی تمرین کنی
[ترجمه گوگل] شما نمیتوانید بدون داشتن مجوز پزشکی به عنوان یک دکتر عمل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His parents have had some serious medical problems this year.
[ترجمه ترگمان] والدین او امسال دچار مشکلات جدی پزشکی شده‌اند
[ترجمه گوگل] پدر و مادر او در سال جاری مشکلات جدی پزشکی داشته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: curative or therapeutic.

- These plants have medical properties.
...

واژه medical در جمله های نمونه

1. medical etiquette
آداب حرفه‌ی پزشکی (آداب مورد پسند در حرفه‌ی پزشکی)

2. medical expenses
هزینه‌های پزشکی

3. medical jurisprudence
حقوق پزشکی،کادیک‌شناسی (یا حقوق‌شناسی) پزشکی

4. medical research has proven the link between smoking and cancer
پژوهش‌های پزشکی رابطه‌ی سیگار کشیدن و سرطان را اثبات کرده است.

5. medical school
دانشکده‌ی پزشکی

6. medical supplies in a clear plastic kit
وسایل پزشکی در یک محفظه‌ی شفاف پلاستیکی

7. medical treatment
درمان پزشکی

8. a medical detachment
گروه پزشکان اعزامی

9. a medical practitioner
کارور پزشکی

10. extending medical services to the outlying regions of the country
گسترش خدمات پزشکی به اقصی نقاط کشور

11. follow-up medical examinations
آزمایش‌های پزشکی (بعدی)

12. his medical licence was revoked
جواز پزشکی او را لغو کردند.

13. john's medical practice has become very lucrative
...

مترادف medical

پزشکی (صفت)
medic , medical
طبی (صفت)
medicinal , medic , medical , officinal
دارویی (صفت)
medicinal , medic , medical , pharmaceutical , pharmaceutic
شفابخش (صفت)
medic , medical , remedial
دوایی (صفت)
medic , medical

معنی عبارات مرتبط با medical به فارسی

دانشکده طبی، دانشکده پزشکی
پزشک قانونی، پزشک سازمانی
حقوق پزشکی (بخشی از حقوق که با مسائل پزشکی سروکار دارد)، طب قانونی
پزشک، جراح
سر پزشک، پزشک
پزشکی، طبابت
اصطلاحات پزشکی یا طبی
معالجه

معنی کلمه medical به انگلیسی

medical
• medical examination, physical; medical student, intern, resident physician (colloquial)
• of or relating to the science or practice of medicine; curative, medicinal
• medical means relating to the treatment of illness and injuries and to the prevention of illness.
• a medical is a thorough examination of your body by a doctor.
medical advice
• advice given by a doctor or medical practitioner
medical aidman
• medical assistance
medical aidmen course
• course for training military paramedics
medical attendance
• medical treatment, medical care
medical board
• committee which oversees the medical profession
medical category
• medical classification
medical center
• center connected with the practice or study of medicine
medical certificate
• document from a medical practitioner certifying illness
medical college admissions test
• standardized test for applicants to medical school programs in the usa, mcat
medical congress
• convention of people who work in the medical profession
medical corps
• group of soldiers with medical training
medical department
• u.s. military unit comprised of doctors nurses and paramedics (military); division designated to medicine
medical diagnosis
• procedure for deciding the nature of a medical disease by examination and analysis
medical dicti ...

medical را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
(مربوط به ) پزشکی
سید محمد علوی نسب اشکذری
پزشکی یا مربوط به پزشکی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی medical
کلمه : medical
املای فارسی : مدیکال
اشتباه تایپی : ئثیهزشم
عکس medical : در گوگل

آیا معنی medical مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )