برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1353 100 1

medication

/ˌmedəˈkeɪʃn̩/ /ˌmedɪˈkeɪʃn̩/

معنی: دارو، تداوی، تجویز دوا

بررسی کلمه medication

اسم ( noun )
(1) تعریف: a medicine.
مشابه: antidote, medicament, medicine, pharmaceutical

(2) تعریف: the giving of medicine.

واژه medication در جمله های نمونه

1. the medication is speedy and effective
این دارو زود عمل می‌کند و اثربخش است.

2. sensitive towards this medication
دارای حساسیت نسبت به این دارو

3. the patients fast and take effective medication
بیماران پرهیز می‌کنند و داروهای موثر می‌خورند.

4. The medication should ease the suffering.
[ترجمه ترگمان]دارو باید درد و رنج را تسکین دهد
[ترجمه گوگل]دارو باید رنج را کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I'm not taking any medication. -Is that so?
[ترجمه ترگمان] من دارو مصرف نمی‌کنم واقعا؟
[ترجمه گوگل]من هیچ دارو مصرف نمی کنم آیا اینطور است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He is currently on/taking medication for his heart.
[ترجمه ترگمان]او در حال حاضر برای قلب خود دارو مصرف می‌کند
[ترجمه گوگل]او در حال حاضر برای مصرف قلب خود دارو مصرف می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف medication

دارو (اسم)
remedy , cure , medicine , drug , medication
تداوی (اسم)
medication , therapy
تجویز دوا (اسم)
medication

معنی کلمه medication به انگلیسی

medication
• medicine, medicament, drug; medicinal treatment
• medication is medicine that is used to cure an illness.
approved medication
• medicine which has been authorized for use by authorities
intravenous medication
• medication that is injected into a vein

medication را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Rozhan
دارو ویا تجویز دارو
منم
دارو
فائزه زارعکار
تداوی-دارو ها -درمان-تجویز دارو.
Cent
that you take to treat an illness
Zahra
تجویز دارو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی medication
کلمه : medication
املای فارسی : مدیکتین
اشتباه تایپی : ئثیهزشفهخد
عکس medication : در گوگل

آیا معنی medication مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )