انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 947 100 1

meditation

تلفظ meditation
تلفظ meditation به آمریکایی/ˌmedəˈteɪʃn̩/ تلفظ meditation به انگلیسی/ˌmedɪˈteɪʃn̩/

معنی: اندیشه، خیال، مراقبت، تفکر، تعمق، عبادت
معانی دیگر: غور، موشکافی، ژرف اندیشی، ژرفایش، تفکر و عبادت، مکاشفه ی مذهبی، خلسه، ژرفایش روحی

بررسی کلمه meditation

اسم ( noun )
(1) تعریف: sustained thought or self-forgetful concentration, esp. for the purposes of religious devotion or relaxation.
مشابه: thought

- She finds it very calming to engage in meditation for several minutes each day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او آن را بسیار آرام می‌کند و هر روز چند دقیقه به مراقبه مشغول است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می بیند که برای چندین دقیقه در روز مدیتیشن بسیار آرام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a piece of contemplative, philosophical writing or discourse.

واژه meditation در جمله های نمونه

1. meditation on the causes of poverty
ترجمه موشکافی درباره‌ی علل فقر

2. indian gurus devoted several days to meditation
ترجمه مرتاضان هندی چندین روز را صرف مکاشفه می‌کردند.

3. Reading makes a full amn, meditation a profound man, discourse a clear man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خواندن یک امن کامل را ایجاد می‌کند و یک مرد عمیق را مدیتیشن می‌کند و یک مرد روشن را مخاطب قرار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خواندن کامل می کند، یک مرد عمیق را مدیتیشن می کند، گفتار یک مرد روشن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Techniques of deep meditation help people under stress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روش‌های تفکر عمیق به افراد تحت استرس کمک می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکنیک های مراقبه عمیق به افراد تحت فشار کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Meditation tends to lower or normalize blood pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیتیشن به کاهش فشار خون کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیتیشن فشار خون را پایین می آورد یا عادی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He was deeply interested in meditation, the East, and yoga.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او عمیقا به مراقبه، شرق و یوگا علاقه‌مند بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او عمیقا علاقه مند به مدیتیشن، شرق و یوگا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Yoga involves breathing exercises, stretching, and meditation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یوگا شامل تمرینات تنفسی، کش دادن و مدیتیشن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یوگا شامل تمرینات تنفسی، کشش و مدیتیشن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He was deep in meditation and didn't see me come in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او غرق فکر بود و مرا ندید که وارد شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او عمیقا در مدیتیشن بود و نمی بینم که من می آیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The novel is an extended meditation on art, love and loss.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رمان یک تمرکز بزرگ بر روی هنر، عشق و از دست دادن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این رمان تمرکز مداوم بر روی هنر، عشق و از دست دادن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Some people think I'm weird doing meditation, but it works for me and that's all that matters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی از مردم فکر می‌کنند من دارم مدیتیشن می‌کنم، اما برای من کار می‌کنه و این تنها چیزیه که اهمیت داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی ها فکر می کنند که من عجیب و غریب در انجام مراقبه هستم، اما برای من کار می کند و همه چیز مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I left him deep in meditation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من او را عمیقا در اندیشه رها کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او را در مدیتیشن عمیق گذاشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He is deep in meditation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او عمیقا به مراقبه مشغول است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او عمیق در مدیتیشن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She swears by meditation as a way of relieving stress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با مدیتیشن به عنوان راهی برای تسکین استرس قسم می‌خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به وسیله مراقبه به عنوان راهی برای از بین بردن استرس سوگند یاد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The book is a meditation on the morality of art.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتاب تمرکز بر اخلاق هنر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتاب تفکر اخلاقی هنر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He stared out of the window in silent meditation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با تفکر ساکت از پنجره بیرون را نگاه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مدیتیشن خاموش از پنجره چشمک زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف meditation

اندیشه (اسم)
deliberation , opinion , reflection , thought , anxiety , worry , idea , solicitude , notion , device , meditation , plan , reflexion , mentality
خیال (اسم)
illusion , fiction , impression , vision , apparition , deliberation , intention , guess , thought , design , fancy , idea , notion , imagination , phantom , ghost , mind , meditation , plan , whim , whim-wham , reverie , cogitation , hallucination , figment , dream , simulacrum , spectrum , fantom , speculation , phantasma , wraith
مراقبت (اسم)
attention , care , contemplation , tendance , vigilance , meditation , surveillance , watch , guarding , watchfulness , observation , concentration , look-out
تفکر (اسم)
reflection , contemplation , thought , meditation , thinking , cerebration , reflexion , considering , recollection , self-contemplation
تعمق (اسم)
contemplation , meditation
عبادت (اسم)
devoutness , service , worship , ministration , meditation , devotionalism , godliness , officiation

معنی عبارات مرتبط با meditation به فارسی

معنی meditation در دیکشنری تخصصی

[روانپزشکی] مراقبه. از روش های درمانی شرق که در غرب نیز جایی برای خود باز کرده و گزارش شده است که در رفع تنش و اضطراب موثر است. در سالهای اخیر تعدادی از روش های مراقبه توجه عموم را جلب کرده و برخی از آنها برای درمان نوروزها به کار رفته اند.
[یوگا] مدیتیشن - مراقبه - عبادت - تفکر - تعمق - اندیشه
[یوگا] مراقبه های تنفسی
[یوگا] تامق مافوق اندیشه

معنی کلمه meditation به انگلیسی

meditation
• musing; reflection, contemplation; act of meditating; act of deep thought or consideration
transcendental meditation
• above-sensory meditation, method of physical relaxation and spiritual enlightenment
• transcendental meditation is a kind of meditation derived from hinduism, in which people mentally relax by silently repeating over and over again a special formula of words.

meditation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی meditation

Alireza ٢٠:٠٧ - ١٣٩٦/٠٩/١٨
اندیشه
|

Mehrshad ١٧:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥
تعادل فکری و روحی
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٣٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
پایش روانی/درونی/فکری/ذهنی

روان پایش ، درون پایش

آرامش روانی/درونی/فکری/ذهنی

روان آرامش ، روان آرامی ، درون آرامش ، درون آرامی

|

سعيد علوي ٠٤:٠٤ - ١٣٩٨/٠١/١٧
روح افزايي
|

منصور علوي ١١:٢٦ - ١٣٩٨/٠١/١٧
جان پردازي
|

پیشنهاد شما درباره معنی meditation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی meditation
کلمه : meditation
املای فارسی : مدیتیشن
اشتباه تایپی : ئثیهفشفهخد
عکس meditation : در گوگل


آیا معنی meditation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )