انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 888 100 1

واژه megalomaniac در جمله های نمونه

1. Domingo, however, is no power-gobbling megalomaniac.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، دومینگو برای تولید کننده انرژی بیش از حد تولید کننده انرژی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دومینگو، با این حال، هیچ قدرتمند قدرتمند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. If housewives can't get the help, how do megalomaniacs manage?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر زنان خانه‌دار قادر به این کار نیستند، از کجا این کار را انجام می‌دهند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر خانوارها نمیتوانند کمک بگیرند، چطور می توان از سرزمین مهاجران مدیریت کرد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Similar megalomaniac schemes were proposed in the 1960s, but were never carried through.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طرح‌های مشابهی نیز در دهه ۱۹۶۰ مطرح شدند، اما هرگز به اجرا درآمدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرحهای مشابهی در دهه 1960 پیشنهاد شده بود، اما هرگز از طریق آن انجام نشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The brash showmanship of his father's megalomaniac construction projects was not Valentin's style.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]والنتین brash درباره پروژه‌های ساختمانی father به سبک والنتین ساخته نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمایش ترسناک پروژه های ساختمانی بزرگ پدرش، سبک والنتین نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Not a fuckwit, alcoholic, workaholic, pervert or megalomaniac, but total sex god and human rights lawyer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نه یک معتاد، معتاد، معتاد به کار، منحرف کردن یا megalomaniac، بلکه کل خدای سکس و وکیل حقوق بشر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نه یک زن و شوهر، الکل، کارکلی، منحرف و غریب، بلکه جنس مخالف و وکیل حقوق بشر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The megalomaniac who styled himself after Nebuchadnezzar and Saladin also launched two wars of aggression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The که خود را پس از بخت‌النصر و صلاح‌الدین راه دادند، دو جنگ تهاجمی را آغاز کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردمی که خود را پس از ناباکدنسار و سالادین طراحی کرده اند، دو جنگ تجاوز را نیز راه اندازی کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Blofeldism, an impossible and megalomaniac belief in world domination, is a perfect parody of Nazism and Stalinism —just as empty and just as deluded, although, thanks to 00 not nearly as deadly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Blofeldism، یک باور غیر ممکن و غیرقابل باوری در سلطه جهانی، یک تقلید کامل از نازیسم و Stalinism است - درست به همان اندازه خالی و به همان اندازه فریب‌خورده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Blofeldism، یک باور غیرممکن و غیرمعمول به سلطه جهانی، تقلید کامل از نازیسم و ​​استالینیسم است - به همان اندازه خالی و به همان اندازه تقلبی، اگر چه، به لطف 00 نه نزدیک به مرگبار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The megalomaniac differs from the narcissist by the fact that he wishes to be powerful rather than charming, and seeks to be feared rather than loved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The با این حقیقت متفاوت است که او می‌خواهد به جای اینکه جذاب باشد، قدرت داشته باشد، و به دنبال ترس از دوست داشتن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردمی که از خودشان ناراضی هستند، با این واقعیت که او مایل است که قدرتمند باشد نه جذابیت، متفاوت است و به جای دوست داشتن از او دلشوره می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. So, the size of the armies for these megalomaniac wars, these dynastic wars between Austria and France and then they changed partners in 175 and all of this business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، اندازه ارتش‌های این جنگ‌های megalomaniac، این جنگ‌های سلطنتی بین اتریش و فرانسه بود و سپس آن‌ها در ۱۷۵ و همه این معاملات شریک شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، اندازه ارتش برای این جنگهای بزرگ، این جنگهای سلطنتی بین اتریش و فرانسه و سپس آنها را در 175 و تمام این کسب و کار تغییر داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Do you think I would have let the Master grow into the twisted megalomaniac he is if I could have prevented it?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو فکر می‌کنی اگر می‌توانستم اجازه دهم که ارباب خود را در میان این بین و آن بین ببرد، آیا ممکن بود که من بتوانم مانعش شوم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما فکر می کنید که من می توانم به استاد رشد می کند به مقیاس پیچ خورده او اگر من می توانم آن را مانع؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Just one of those casual I-can-do-anything-I-want-any-time-I-want-and-make-you-like-it gestures so beloved of megalomaniacs, mass murderers and the Gunmint.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط یکی از اون کارهایی که من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … من … تو - و - تو - مثل - مثل - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط یکی از آن ها گاه به گاه من می توانم انجام دهم - هر چیزی من می خواهم - هر زمان - I - خواهید - و - شما را مانند آن حرکات به طوری محبوب اکشن، قاتلان جمعی و Gunmint
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Twenty-five years ago he was enthroned as the guru of the avant-garde; today he is isolated, some would say megalomaniac.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیست و پنج سال پیش او به عنوان معلم of بر تخت نشست؛ امروز او منزوی است، برخی می‌گویند megalomaniac
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیست و پنج سال پیش، او به عنوان گورو آوانگارد تسلیم شد؛ امروز او جدا شده است، بعضي ها مي گويند مي گويند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Wherever 007 goes, he can be sure of encountering megalomaniacs set on world domination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر جا که ۰۰۷ میره، اون می تونه مطمئن باشه که با megalomaniacs تو دنیا روبرو میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کجا که 007 می رود، او می تواند مطمئن باشد که مواجهه با مهاجران که بر سر سلطه جهانی قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. And inside, there was a bit of a football match going on. And with it, another muted miracle: despite the megalomaniac dimensions of the place, it somehow maintains a human proportion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و در داخل، یک بازی فوتبال در حال انجام بود و با آن، یک معجزه خاموش دیگر: با وجود ابعاد megalomaniac مکان، به گونه‌ای نسبت انسانی را حفظ می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و در داخل، یک بازی فوتبال وجود داشت و با این، یک معجزه دیگر خاموش: علیرغم ابعاد بزرگ جغرافیایی این مکان، به نوعی نسبت انسان را حفظ می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه megalomaniac به انگلیسی

megalomaniac
• one who suffers from megalomania (delusions of grandeur and power)
• a megalomaniac is someone who enjoys being powerful, or who believes that they are more powerful or important than they really are.

megalomaniac را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی megalomaniac

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٠٣ - ١٣٩٧/٠٧/١٨
خودبزرگ‌بين، خودبرتربين
|

پیشنهاد شما درباره معنی megalomaniac



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی megalomaniac مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )