برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1347 100 1

metatarsal

/ˌmetəˈtæsəl/ /ˌmetəˈtɑːsəl/

(کالبد شناسی) وابسته به کف پا، کف پایی، وابسته بمشط پا

واژه metatarsal در جمله های نمونه

1. metatarsal bones
استخوان‌های کف پا

2. Ferreira has his operation to mend his broken metatarsal.
[ترجمه ترگمان]Ferreira عملیاتی را برای تعمیر his broken انجام میده
[ترجمه گوگل]Ferreira عملیات خود را برای اصلاح شکسته متاتارس خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Methods Variation of the first dorsal metatarsal artery was observed intraoperatively in cases.
[ترجمه ترگمان]روش‌های Variation اولین سرخرگ پشتی پشتی به صورت intraoperatively در موارد مشاهده شد
[ترجمه گوگل]روش ها: تغییرات اولیه اولین عروق متاتارس پشتی در بیماران تحت عمل جراحی مشاهده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The presence of the first and second plantar metatarsal artery was 60 % and 58 % respectively.
[ترجمه ترگمان]حضور سرخرگ ریوی اول و دوم به ترتیب برابر با ۶۰ درصد و ۵۸ درصد بود
[ترجمه گوگل]حضور شریان متاتارس اول و دوم به ترتیب 60٪ و 58٪ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is safer to use the first dorsal metatarsal artery system as the second blood ...

معنی کلمه metatarsal به انگلیسی

metatarsal
• of the bones of the foot (anatomy, zoology)

metatarsal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افشین حاجی طرخانی
مربوط به استخوان‌های کف پا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی metatarsal
کلمه : metatarsal
املای فارسی : متترسل
اشتباه تایپی : ئثفشفشقسشم
عکس metatarsal : در گوگل

آیا معنی metatarsal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )