برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1294 100 1

mild

/ˈmaɪld/ /maɪld/

معنی: مهربان، ملایم، خوش مزاج، معتدل
معانی دیگر: خفیف، کم، سبک، آرام، میانه گرای، سست

واژه mild در جمله های نمونه

1. mild weather
هوای معتدل

2. a mild cigaret
سیگار ملایم

3. a mild heart attack
سکته‌ی قلبی خفیف

4. a mild infection
عفونت خفیف

5. a mild protest
اعتراض کم

6. a mild soap for sensitive skin
صابون ملایم برای پوست حساس

7. a mild winter
زمستان ملایم

8. she made a mild attempt to open the door
او کوشش مختصری کرد که در را باز کند.

9. shiraz has a mild climate
شیراز آب و هوای ملایمی دارد.

10. the weather in shiraz is mild
آب و هوای شیراز ملایم است.

11. they looked at each other in mild astonishment
آنان با کمی تعجب به یکدیگر نگاه کردند.

12. the only feature of this city is mild climate
یگانه ویژگی مهم این شهر آب و هوای معتدل آن است.

13. a knee jerk as a result of a mild blow under the kneecap
تکان غیر ارادی زانو در اثر ضربه‌ی ملایم به زیر کاسه‌ی زانو

14. We had an exceptionally mild winter last year.
...

مترادف mild

مهربان (صفت)
good , humane , compliant , tender , kind , friendly , affable , merciful , gentle , compassionate , complaisant , affectionate , mellow , meek , amiable , soft , benignant , big-hearted , charitable , benign , mild , gracious , placable , clement , condescending , couth , good-natured , kind-hearted , good-hearted , kindly , well-disposed , warm-hearted , obliging , open-armed , open-hearted , tender-hearted
ملایم (صفت)
good-tempered , easy , calm , quiet , moderate , gentle , meek , soft , peaceful , downy , smooth , benign , mild , bland , clement , sedate , lenient , good-natured , temperate , peaceable
خوش مزاج (صفت)
kind , mild , good-humored , good-humoured , good-natured
معتدل (صفت)
liberal , modest , moderate , medium , mild , well-proportioned , temperate , middle-of-the-road , pinkish , soft-spoken

معنی عبارات مرتبط با mild به فارسی

ملایم
تندنرو، اغراق نگو

معنی mild در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] ملایم ، نرم ، معتدل
[نساجی] نرم - ملایم - لطیف
[آب و خاک] ملایم، کم، معتدل
[عمران و معماری] آهن نرم
[عمران و معماری] شیب آرام - شیب ملایم
[آب و خاک] شیب ملایم
[عمران و معماری] فولاد نرم - فولاد نرمه - فولاد آهنگری
[مهندسی گاز] فولاد نرم
[زمین شناسی] فولاد نرم ، فولاد آهنگری
[پلیمر] فولاد معمولی
[نساجی] کناره گیر غلتکی خاردار

معنی کلمه mild به انگلیسی

mild
• of a gentle or temperate manner; moderate, not extreme; not strong or harsh in degree or intensity; pleasant
• something that is mild is not strong and does not have any powerful effects.
• mild people are gentle and do not get angry.
• mild weather is less cold than usual.
• mild also means not very great or extreme.
mild mannered
• a mild-mannered person is gentle, polite, and avoids using rude language.
mild nature
• easy-going personality, gentle disposition
mild punishment
• punishment that is not harsh
mild report
• moderate report, report which does not contain severe opinions or evaluations
mild steel
• kind of steel that is softer than average because of the lower percentage of carbon present

mild را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

dark
مهربان*ملایم =mild
Ayda
ملایم، معتدل، آب و هوای خوب
Azad
ملايم
رحیم
کم .خفیف در ناراحتی های زانو این معنی صحیح است
عبدالخلیل قوطوری
maɪld- Mild-En- مایلد، مایالد= مهربان، ملایم، خوش مزاج، معتدل
معانی دیگر: خفیف، کم، سبک، آرام، میانه گرای، سست
Mild-Turk-مایلد، مایالد= مهربان، ملایم، خوش مزاج، معتدل
معانی دیگر: خفیف، کم، سبک، آرام، میانه گرای، سست
Mild مایلد - مایل=میانه، معتدل، نه سرد نه گرم، خمیده، کج، کژ، متمایل، مورب ، خواهان، راغب، شایق، طالب، علاقه مند، مشتاق، گرایش، و... - میلایم= ملایم، خوش مزاج، نرم خو، خلیق، سازگار، صلح جو، مهربان، معتدل، آرام، آهسته، به تانی، کند، یواش ، خوشایند - مایل سو=آب معتدل-مایل هوا=هوای معتدل، مایل آدم=آدم معتدل و میانه رو-مایل اِد=میانه گرایی کردن – اِد فعل امر اِدمک=کردن، گردیدن، انجام دادن – مندا سانقا مایل=من هم بتو تمایل دارم(علاقه مندم) – میلس=جمع دوستانه، انجمن، پارلمان، جرگه، جلسه، حله، کنگره، لجنه، مجمع، محفل، معشر، و... – میلس=(میل=قصد و اراده، آرزو، آهنگ، اشتیاق، التفات، انحراف، تلنگ، تمایل، توجه، حب، خواست، کام، خواهش، داعیه، رغبت، شهوت، علاقه، عنایت، گرایش، محبت، مشیت، نیت، هوس، هوی و...) ( اُس=بالا، زیاد، سر، بالاسر، آقا، سرور، رئیس، و...)
مایلد=مایل اِد=معتدل کردن، میانه روی کردن، میانه گرایی، ملایمت و مهربانی کردن، از شدت چیزی کاستن، تخفیف دادن، خفیف کردن، آرام کردن، از سنگینی چیزی کم کردن، سبک کردن و...
کند تأثیر در دل چون ملایم گو بود واعظ--- به نرمی جا کند در سنگ آب آهسته آهسته( گلی شادی : از آنندراج)
ملایم سو یا مایل سو=آب ولرم(آب نه سرد و نه گرم )- ملایم آدم یا مایل آدم=آدم معتدل و میانه رو، آدم صلح جو، آدم مشتاق و راغب و...
Mild مایالد=(مایا= اندوخته، سرمایه، پول کافی، ذخیره، تخم مرغی که برای تخم گذاشتن مرغ در گوشۀ مشخصی ازلانه برای نمونه گذاشته می شود تا مرغ در همان محل تخم بگذارد، مایه، آلت، ابزار، ادات، افزار، اساس، اصل، جرثومه، سرچشمه، ماده، دانش، سواد، معلومات، بضاعت، پول، سرمایه، وسیله، باعث، علت، ملاک، هیولی، فحوا، مضمون، اندازه، قدر، مقدار، تخمیرگر، تخمیرکننده، واکسن) (آلد=بگیر انجام بده – آل فعل امر آلماق =گرفتن، کسب کردن و...- یا اِد یا اِت فعل امر اِدمک یا اِتمک = کردن ، انجام دادن ، و...
Mild مایدا=کوچک، حقیر، کم، ناچیز، بچۀ کوچلو، ضعف، پست، دون، ذلیل، رذل، فرومایه، بی قدر، خوار، خوارمایه، اندک، خرد، خفیف، کوچک، ناقابل، ناکس
maɪldli- Mildly-En- مایلدلی= ملایم
معانی دیگر: به طور خفیف، به طور مختصر، کم، کمی، با ملایمت، به طور آرام، با متانت، بنرمی، بطور ملایم، بملایمت
Mildly-Turk-مایلدلی=دارای ملایمت، دارای متانت، ملایم
معانی دیگر: به طور خفیف، به طور مختصر، کم، کمی، با ملایمت، به طور آرام، با متانت، بنرمی، بطور ملایم، بملایمت
Mildly مایلدلی: ( مایل=میانه، معتدل، نه سرد نه گرم، - میلایم= ملایم - مایل سو=آب معتدل-مایل هوا=هوای معتدل، مایل آدم=آدم معتدل و میانه رو-مایل اِد=میانه گرایی کردن – اِد یا اِت فعل امر اِدمک یا اِتمک = کردن ، انجام دادن ، و...) ly لی=پسوند لی برای نسبت دادن: تهرانلی، تبریزلی- برای صفت و دارندگی : تاتلی=بامزه- دادملی=خوشمزه-دوزلی-بانمک، پُرنمک – برای قید: اِرتیلی=صبحانه یا صبحگاه - آغشاملی یا گیجه لی =شبانه، شبانگاه، و...- دارندگی و مالکیت: آتالی=پدر دار، دارای پدر-أویلی=خانه دار- گولیملی=خنده دار، ماشینلی=دارای اتومبیل و ماشین و...
Mild مایلد=مایل اِد=معتدل کردن، میانه روی کردن، ملایمت و مهربانی کردن، از شدت چیزی کاستن، تخفیف دادن، خفیف کردن، آرام کردن، از سنگینی چیزی کم کردن، سبک کردن و...
ملایمت: ارفاق، اعتدال، بردباری، رفق، سازگاری، شکیبایی، صلح جویی، لطف، مدارا، مسالمت، مهربانی، نرمی، نعومت
ملایمت=ملایم اِت=ملایم کردن یا شدن و..
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mild
کلمه : mild
املای فارسی : میل
اشتباه تایپی : ئهمی
عکس mild : در گوگل

آیا معنی mild مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )