انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 900 100 1

mirror

تلفظ mirror
تلفظ mirror به آمریکایی/ˈmɪrər/ تلفظ mirror به انگلیسی/ˈmɪrə/

معنی: ایینه، اینه، در اینه منعکس ساختن، بازتاب کردن، منعکس کردن
معانی دیگر: آینه، آیینه، (هر چیز آینه مانند) بازتابگر، وافرست، انعکاس (دهنده)، (مثل آینه) بازتاب کردن، وافرستادن، (نادر) سرمشق، نمونه، الگو، (قدیمی) گوی بلورین (که جادوگران و فالگیران به کار می برند)

واژه mirror در جمله های نمونه

1. a mirror reflects light
ترجمه آیینه نور را منعکس می‌کند (بازتاب می‌کند).

2. a mirror reverberating the glaring sun
ترجمه آینه‌ای که نور خیره کننده‌ی خورشید را بازتاب می‌کرد

3. the mirror was knocked into splinters by a bullet
ترجمه گلوله آیینه را خرد کرد.

4. a distorting mirror
ترجمه آینه‌ی نابهنجار نما

5. a large mirror which gives an illusion of space in a small room
ترجمه آئینه‌ی بزرگی که در یک اتاق کوچک تصور غیر واقعی از فضا ایجاد می‌کند

6. a wing mirror
ترجمه آیینه‌ی روی گلگیر

7. the past is a mirror for the future
ترجمه گذشته آینه‌ی آینده است.

8. do these opinion polls really mirror what the people are thinking?
ترجمه آیا این نظرخواهی‌ها واقعا بازتابگر طرز فکر مردم است‌؟

9. his cold breath clouded the mirror
ترجمه نفس سرد او آینه را کدر کرد.

10. the face imaged in a mirror
ترجمه چهره‌ای که در آینه منعکس شد

11. the media can be a mirror of public opinion
ترجمه رسانه‌ها می‌توانند بازتاب افکار عمومی باشند.

12. the tarnish on the old mirror
ترجمه کدرشدگی آینه‌ی کهنه

13. i saw her profile in the mirror
ترجمه نیمرخ او را در آینه دیدم.

14. i stood in front of the mirror and combed my hair
ترجمه جلو آینه ایستادم و سرم را شانه کردم.

15. the image of her face on the mirror
ترجمه بازتاب صورت او در آینه

16. i found her brooding in front of the mirror
ترجمه او را در حالی یافتم که جلو آینه در بحر اندیشه فرو رفته بود.

17. she spends hours preening herself in front of the mirror
ترجمه او ساعت‌ها جلو آینه به خودش ور می‌رود.

18. Wine is mirror of the mind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شراب، آینه ذهن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شراب آینه ذهن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. She was look-ing at herself in the mirror.
ترجمه کاربر [ترجمه b to che :)] او در ایینه خود را نگاه میکرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در آینه به خود نگاه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در آینه نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. She was looking at her reflection in the mirror.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او داشت به بازتاب خودش در آینه نگاه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به بازتابش در آینه نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. She grimaced at her reflection in the mirror.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در آینه به خودش دهن‌کجی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در انعکاس در آینه نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The boy breathed upon a mirror.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودک روی آینه نفس می‌کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پسر بر روی یک آینه نفوذ کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The mirror shattered into a thousand pieces.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آینه به هزار تکه خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آینه به یک هزار قطعه تقسیم شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. She glanced at herself in the mirror.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به خودش در آینه نگاه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خودش را در آینه نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. A dream nobody cares,a Suigetsu mirror flower wasted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک رویا که هیچ‌کس به آن اهمیت نمی‌دهد، یک گل Suigetsu به هدر می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک رویا هیچ کس اهمیت نمی دهد، یک گل آینه Suigetsu هدر می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. She tilted the mirror and began to comb her hair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آینه را کج کرد و شروع به شانه کردن موهایش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آینه را کج کرد و موهایش را شانه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف mirror

ایینه (اسم)
glass , handglass , mirror , looking glass
اینه (اسم)
mirror , looking glass
در اینه منعکس ساختن (فعل)
mirror
بازتاب کردن (فعل)
mirror
منعکس کردن (فعل)
reflect , reverberate , mirror

معنی عبارات مرتبط با mirror به فارسی

بازتاب در آینه، نقش شخص یا چیز در آینه، بازتاب وارونه، انعکاس معکوس، نقش شخص یا چیز در آینه بازتاب وارونه، انعکاس معکوس رجوع شود به: image
آیینه دور نما، آینه غیب نما، آینه شعبده
(اتومبیل و کامیون) آیینه ی جلو، آیینه ی عقب نما، آیینه ی پسنما
ایینه دیواری، اینه دیوار کوب
(انگلیس - اتومبیل) آینه بغل

معنی mirror در دیکشنری تخصصی

mirror
[کامپیوتر] قرینه سازی - 1. ایجاد قرینه ی یک تصویر به کمک اصل تصویر . 2- تولید دویاره ی تمام محتویات یک ساید FTP ، به طوری که همان فایلها از چند محل قابل دسترس باشد.
[برق و الکترونیک] آیینه
[ریاضیات] سطح صیقلی
[عمران و معماری] شیشه براق - منعکس کننده
[شیمی] تصویر آینه ای
[زمین شناسی] تصویر آینه ای
[ریاضیات] تصویر آیینه ای، تصویر آئینه گونه، قرینه تایی
[پلیمر] سطح(تقارن) آینه ای، صفحه آینه ای
[شیمی] صفحه تقارن آینه ای
[برق و الکترونیک] پژواک بازتابش آینه ای پژواک راداری که بازتابشهای چندگانه را مانند بازتابش از اطراف یک حامل هواپیما یا هر سطح بزرگ دیگر و قبل از بازتابیدن از یک هدف مجاور ، می پذیرد .
[سینما] تصویر آینه ای
[عمران و معماری] تصویر آینه ای
[سینما] بندان آینه ای
[سینما] عدسی تله فتوی آینه ای
[سینما] آئینه مقعر
[برق و الکترونیک] آیینه جریان - آینه جریان آرایشی از دو یا چند ترانزیستور به گونه ای که جریان یک گره ، عیناً در گره دگر ظاهر می شود .مثلاً اگر سوسهای دو ترانزیستور ماسفت به هم بسته شوند و گیت آنها به یکی از درینها متصل شود . جریان درین اول در درین دوم ظاهر خواهد شد .
[برق و الکترونیک] آینه دوفام سطحی شیشه ای با پوش نازکی از فلز مخصوص که رنگهای معینی از نور را بازتاب و بقیه را از خود عبور می دهد.
[برق و الکترونیک] آینه ی الکترومغناطیسی سطح یا ناحیه ای که امواج رادیویی را باز می تاباند ، نظیر لایه ی یونیده در جو بالایی.
[برق و الکترونیک] آینه ی الکترونی الکترود یا سطحی که باریکه ی الکترونی را به طور کامل باز می تاباند.
[برق و الکترونیک] آمینه ی فلز مایع نوعی آینه سهوی که در تلسکوپهای نوری یا به عنوان جمع کننده ی نور لیزر در آزمایشهای اختر شناسی به کار می رود . از ریختن چرخشی جیوه ی مایع در یک حفر ه ی دایره ای کم عمق و با سطح مقطع سهمی گون ساخته می شود . چنانچجه چرخش از طریق موتور انجام شود . یک سطح سهوی به دست می آید . با تنظیم سرعت موتور می توان میزان انحنا را برای کانونی شدن دقیق آنتن تغییر داد. چون جیوه مایع است آینه را فقط در حالت صاف می توان به کار برد .
[سینما] آینه نوسانی
[برق و الکترونیک] آیینه تخت
[سینما] آینه پس و پیش رو
[سینما] آینه گردان - آینه گردان

معنی کلمه mirror به انگلیسی

mirror
• polished surface coated with glass that reflects an image; looking glass; reflection
• reflect, reflect image
• a mirror is a flat piece of glass which reflects light, so that you can see yourself in it.
• if you see something reflected in water, you can say that the water mirrors it; a literary use.
• to mirror something also means to have similar features to it and therefore to seem like a copy of it; a formal use.
mirror image
• reverse image, reverse reflection
• if one thing is a mirror image of another thing, it is like a reflection of it, either because it is exactly the same or because it is the same but reversed.
mirror site
• site on the internet which holds a copy of files from another site in order to reduce the load on the original site
mirror writing
• backwards writing, writing in reverse
concave mirror
• mirror rounded inward
distorting mirror
• mirror that twists reflected images out of their normal shape
door mirror
• exterior rear-view mirror mounted on a car door
rear view mirror
• a rear-view mirror is a mirror inside a car which enables you to see the traffic behind you while you are driving.
rearview mirror
• mirror located on the windshield or the side of a car that allows the driver to see behind him
the mirror
• daily british tabloid newspaper that is known for its sensational stories

mirror را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی mirror

فواد بهشتی ١٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٧
نشان دادن، نمایش دادن
|

دکتر سبحان اسماعیلی ١٦:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
آیینه
|

عليرضا كريمي وند ١٦:٢٥ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
آيينه
Remember, your wife is like a mirror that shows you the parts you do not want to see
به خاطر داشته باشيد همسرتان به مانتد آيينه اي است كه بخش هايي از وجود خود را مايل به ديدن آن نيستيد، به شما نشان مي دهد
|

maryam ٢٣:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
نام نجات دهنده
|

صالحی ١٨:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
تکرار شدن
مثال: This result was mirrored in their study
این نتیجه در مطالعه آنها تکرار شد.
|

Mmm ٢١:٢١ - ١٣٩٧/١١/٢١
آینه
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
[رایانه]

پشتیبان‌گیری قرینه‌ای ، پشتیبان‌گیری آینه‌ای
|

پیشنهاد شما درباره معنی mirror



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی mirror
کلمه : mirror
املای فارسی : مرور
اشتباه تایپی : ئهققخق
عکس mirror : در گوگل


آیا معنی mirror مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )