انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 989 100 1

missing

تلفظ missing
تلفظ missing به آمریکایی/ˈmɪsɪŋ/ تلفظ missing به انگلیسی/ˈmɪsɪŋ/

معنی: مفقودالاثر، مفقود، نا پیدا، فاقد، گم
معانی دیگر: گمشده

واژه missing در جمله های نمونه

1. missing in action = mia
ترجمه مفقودالاثر در جنگ

2. since she was missing her husband, she hastened her return
ترجمه چون برای شوهرش دلتنگ شده بود بازگشت خود را تسریع کرد.

3. the accused is missing and presumed dead
ترجمه متهم مفقود شده است و احتمال می‌رود که مرده باشد.

4. this book is missing a page
ترجمه این کتاب یک صفحه کم دارد.

5. to find a missing book
ترجمه کتاب گمشده را یافتن

6. he has two uppers missing
ترجمه دو تا از دندان‌های فوقانی او افتاده است.

7. the case of the missing diamonds
ترجمه قضیه‌ی الماس‌های گمشده

8. the police traced the missing man to chicago
ترجمه پلیس رد مرد گمشده را در شیکاگو پیدا کرد.

9. the search for the missing ring
ترجمه جستجو برای (یافتن) انگشتر گمشده

10. i counted my money; i'm missing five dollars
ترجمه پولم را شمردم‌; پنج دلار کسر دارم.

11. they are numbered among the missing in action
ترجمه آنها جزو مفقودالاثرهای جنگ محسوب شده‌اند.

12. three shots were fired, each missing the mark
ترجمه سه گلوله شلیک شد و هر سه به خطا رفت.

13. one of my shirt buttons is missing
ترجمه یکی از دکمه‌های پیراهنم افتاده است.

14. to comb a house for a missing book
ترجمه برای یافتن یک کتاب مفقود خانه را گشتن

15. she devoted her time to the location of the missing money
ترجمه او وقت خود را صرف پیدا کردن پول‌های گمشده کرد.

16. my files had been rifled and my bond certificates were missing
ترجمه پرونده‌های مرا به‌هم ریخته بودند و اوراق قرضه‌ام مفقود شده بود.

17. May my missing be this poem instilling your heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ممکن است این شعر به تلقین قلب شما باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ممکن است از دستم بیفتد که این شعر قلب شما را تقویت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. They were beating about for the missing child.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها در حال کتک زدن برای بچه گم‌شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها برای بچه گمشده ضرب و شتم داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. I am looking for the missing glass-shoes who has picked it up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دنبال یه جفت کفش گم‌شده می‌گردم که اونو انتخاب کرده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به دنبال شیشه های گمشده ای هستم که آن را برداشت کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Is missing you in the dream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] توی خواب تو رو از دست داده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در رویا از دست رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The plane crashed, narrowly missing a hotel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیما سقوط کرد و به سختی یک هتل را از دست داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هواپیما سقوط کرد و هتل را گم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Her father has been missing since September 199
ترجمه کاربر [ترجمه صورتی] پدرش از سپتامبر ۱۹۹ مفقود شده است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدرش از ماه سپتامبر ۱۹۹ نفر بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدرش از سپتامبر 199 از دست رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. We found the missing piece of the jigsaw under the chair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما اون تیکه های گم‌شده رو زیر صندلی پیدا کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما قطعه گمشده اره منبت کاری در زیر صندلی را پیدا کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Searchers fanned out over the area where the missing child was last seen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جستجوگران در منطقه‌ای که کودک گم‌شده آخرین بار دیده شد، پخش شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جستجوگرها در منطقه ای که آخرین فرزند از دست رفته دیده می شود، فرار کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف missing

مفقودالاثر (اسم)
missing
مفقود (صفت)
absent , missing , lost
نا پیدا (صفت)
missing , latent , blind , transparent , unclear , inconspicuous , indiscernible
فاقد (صفت)
missing , wanting , lacking
گم (صفت)
missing

معنی عبارات مرتبط با missing به فارسی

حلقه ی مفقود (هر جزیی که برای کامل کردن کل لازم باشد)، حلقه مفقوده

معنی missing در دیکشنری تخصصی

missing
[ریاضیات] از دست رفته
[ریاضیات] داده های گم شده
[آمار] داده های گمشده
[نساجی] تار پارگی در پارچه
[آمار] اصل اطلاعات گم شده
[نساجی] نخ به دندانه اشتباه
[برق و الکترونیک] آشکار ساز پالس گم شده مدار آشکار سازی که عدم حضور یک پالس را با مقایسه انژی پالسهای ورودی با انرژی از پیش فرض شده پالسهای عادی یا با مقایسه انرژِ موجود در هر پالس با یک ولتاژ DL از پیش تعیین شده آشکار می کند .
[نساجی] عیب یک فتیله
[آمار] مقدار گم شده
[نساجی] جاافتادگی کوک - در رفتگی حلقه ( در کشباف )

معنی کلمه missing به انگلیسی

missing
• absent; lacking
• one or something that is absent; one or something that is missing, lost
• if someone or something is missing, they are not where you expect them to be, and you cannot find them.
• if a part of something is missing, it has been removed and has not been replaced.
• see also miss.
missing air force navigator
• navigator of the military air unit that has disappeared
missing in action
• classification for soldiers who did not return from the battlefield and their status is unknown (whether they died, were captured, etc.), mia
missing link
• important piece that is absent from a series; theoretical creature that is the supposed link between the human species and their ape ancestors (evolutionism)
• the missing link is the piece of information or evidence that you need in order to make your knowledge or understanding of something complete.
missing navigator
• military navigator that has disappeared
missing opportunities
• losing opportunities
missing piece
• absent piece, absent bit, empty square
go missing
• become lost
have a tile missing
• be a little crazy, not totally normal

missing را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی missing

فرهاد سليمان‌نژاد ٠١:٢٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠٤
غايب
|

افشین حاجی طرخانی ١٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
فقدان. نبود. کمبود.
|

ایما ٠٤:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
جا مانده
|

Ali ٠٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٣
دلتنگ،دلتنگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی missing



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی missing
کلمه : missing
املای فارسی : میسینگ
اشتباه تایپی : ئهسسهدل
عکس missing : در گوگل


آیا معنی missing مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )