انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 949 100 1

mobility

تلفظ mobility
تلفظ mobility به آمریکایی/moʊˈbɪlɪti/ تلفظ mobility به انگلیسی/məʊˈbɪlɪti/

معنی: پویایی، تحرک، جنبایی
معانی دیگر: جنبش، سیلان، روانی

واژه mobility در جمله های نمونه

1. The cavalry is much superior in mobility to the infantry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سواره‌نظام در حرکت پیاده‌نظام خیلی برتری داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوار بر حمل و نقل به پیاده نظام بسیار عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. She has limited mobility in her arms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تحرک محدودی در آغوش دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تحرک محدودی در آغوش او دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Some neck injuries cause total loss of mobility below the point of injury.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی آسیب‌های گردن باعث از دست رفتن کلی تحرک در پایین نقطه آسیب می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از آسیب های گردن باعث از دست دادن تحرک در نقطه ضعف می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Education was the key to upward social mobility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحصیل کلید تحرک اجتماعی رو به بالا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آموزش و پرورش کلید تحرک اجتماعی بالا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. There is greater mobility of labour between jobs and areas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحرک و تحرک بیشتری بین مشاغل و مناطق وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحرک بیشتر کار بین مشاغل و مناطق وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Mobility is very important in guerrilla warfare.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحرک در جنگ چریکی بسیار مهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحرک در جنگ چریکی بسیار مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It improves the strength and mobility of joints.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن قدرت و تحرک مفاصل را بهبود می‌بخشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این باعث افزایش قدرت و تحرک مفاصل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. An electric wheelchair has given her greater mobility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ویلچیر الکتریکی تحرک بیشتری به او داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صندلی چرخدار الکتریکی باعث تحرک بیشتر او شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I prefer the mobility of a hand-held camera.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تحرک یک دوربین دستی را ترجیح می‌دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من ترجیح می دهم تحرک یک دوربین دست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A thigh injury increasingly hindered her mobility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آسیب رانش ران به طور فزاینده‌ای مانع حرکت او می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آسیب ران به طور گسترده ای مانع از تحرک آن شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Recent years have witnessed a growing social mobility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال‌های اخیر شاهد تحرک اجتماعی رو به رشد بوده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سال های اخیر شاهد تحول اجتماعی روزافزون بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Two cars gave them the freedom and mobility to go their separate ways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو ماشین به آن‌ها آزادی و تحرک دادند تا به روش‌های جداگانه‌ای بروند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو خودرو به آنها آزادی و تحرک را دادند تا راه های جداگانه ای به دست آورند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It's a new mobility aid designed to help blind people cover rough terrain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک کمک حرکتی جدید است که برای کمک به افراد نابینا طراحی شده‌است تا زمین ناهموار را پوشش دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک وسیله تحرک جدید است که برای کمک به افراد نابینا در زمین های خشن تمرکز می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The degree of mobility in modern economies generally precludes local communities from exerting effective sanctions on anything.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میزان تحرک در اقتصادهای مدرن به طور کلی مانع از اعمال تحریم‌های موثر بر هر چیزی می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درجه تحرک در اقتصادهای مدرن به طور کلی جوامع محلی را از اعمال تحریم های موثر بر هر چیزی منع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف mobility

پویایی (اسم)
dynamism , mobility
تحرک (اسم)
stimulus , locomotion , mobility , volubility
جنبایی (اسم)
mobility

معنی عبارات مرتبط با mobility به فارسی

سیر فرازین (از طبقات اجتماعی، اقتصادی پایین تر به بالاتر)، تحرک فرازسوی

معنی mobility در دیکشنری تخصصی

mobility
[شیمی] جنبایى ، تحرک ، پویایى
[عمران و معماری] جابجایی
[برق و الکترونیک] قابلیت تحرک - قابلیت تحرک سرعت ذره باردار در پاسخ به میدان الکتریکی اعمال شده واحد آن cm2/v است .
[نساجی] حرکت ذره - حرکت ذره ای
[ریاضیات] پویایی، تحرک
[معدن] قابلیت تحرک (ژئوشیمی)
[برق و الکترونیک] قابلیت تحرک الکترونها
[شیمی] نسبت تحرک
[نفت] نسبت تحرک
[برق و الکترونیک] تحرک حامل سرعت میانگین رانش حامل ها در یک نیمه رسانای همگن و در واحد میدان الکتریکی ، معمولاً تحرک الکترونها و حفره ها با هم تفاوت دارند.
[زمین شناسی] حرکت قاره ای
[برق و الکترونیک] تحرک رانشی، تحرک سرعت میانگین رانش باربرها به ازاء واحد میدان الکتریکی در نیمرسانای همگن .
[برق و الکترونیک] تحرک الکترون
[برق و الکترونیک] تحریک هال حاصلضرب رسانندگی الکتریکی و ثابت هال در یک رسانا یا نیمرسانا . این مقدار معیاری از میزان تحریک الکترونها یا حفره ها در نیمرسانا است.
[برق و الکترونیک] تحرک حفره - تحرک حفره توانایی حرکت آزادانه ی حفره ها در درون نیمرسانا.
[برق و الکترونیک] تحرک ذاتی تحرک الکترونها در یک نیمه رسانای ذاتی .
[برق و الکترونیک] تحرک یون
[شیمی] تحرک یونی
[شیمی] تحرک یونی حد

معنی کلمه mobility به انگلیسی

mobility
• movability; ability to move; portability; agility; ability to change
mobility allowance
• in britain, a mobility allowance is a sum of money which the government pays to a person who is physically handicapped, in order to help them with the extra transport expenses that they have.
labor mobility
• ability to change a job role and/or the location of employment
operational mobility
• ability to move about on a battlefield depending on the type of combat forces
social mobility
• being able to move from place to place, ability to change positions
upward mobility
• improvement in the socioeconomic situation

mobility را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی mobility

پریسا ٠٨:٢٩ - ١٣٩٦/٠٣/٢٥
موقعیت
geographic mobility: موقعیت جغرافیایی
|

محمدرضا خسروی ١٨:٣٣ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
حمل و نقل، جابجایی
|

Zeynab ١٩:٤٢ - ١٣٩٧/٠٢/٢٨
فعال بودن ، پر جنب و جوش
|

فواد بهشتی ١٥:١٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٩
قابلیت تحرک
|

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٥/١٩
جابجاپذیری ، جابجایی‌پذیری ، جنبش‌پذیری ، تحرک پذیری
|

پیشنهاد شما درباره معنی mobility



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mobility
کلمه : mobility
املای فارسی : مبیلیتی
اشتباه تایپی : ئخذهمهفغ
عکس mobility : در گوگل


آیا معنی mobility مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )