برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1328 100 1

modality

/moʊˈdælɪti/ /məʊˈdælɪti/

معنی: شرط، قید، چگونگی، ماهیت، کیفیت، عرضیت
معانی دیگر: آرنگی بودن، وابستگی به حالت یا روش یا سبک، ویژگی، خصوصیات، (منطق) تعیین ماهیت استدلال، مقولات وضعی، (پزشکی) به کارگیری یا روش به کارگیری عامل درمانی: درمان کاری، شیوه درمانی

واژه modality در جمله های نمونه

1. Different sensory modalities, then, are used to convey different types of message, forming an enormously rich communication network.
[ترجمه ترگمان]پس از آن، حالت‌های حسی مختلف برای انتقال انواع مختلف پیام به کار می‌روند و یک شبکه ارتباطی غنی را تشکیل می‌دهند
[ترجمه گوگل]سپس انواع روش های حسی برای انتقال انواع مختلف پیام ها، ایجاد یک شبکه ارتباطات بسیار غنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The Council may decide upon modalities for the further discussion and possible work on the model.
[ترجمه ترگمان]شورا ممکن است در مورد چگونگی بحث بیشتر و کار احتمالی در این مدل تصمیم بگیرد
[ترجمه گوگل]شورا می تواند در مورد شرایط برای بحث بیشتر و کار ممکن در مدل تصمیم بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Talks about the modalities of dividing the Czechoslovak federal state had resumed on Aug.
[ترجمه ترگمان]گفتگوها در مورد چگونگی تقسیم دولت فدرال Czechoslovak در ماه اوت ازسر گرفته شد
[ترجمه گوگل]مذاکرات در مورد شرایط تقسیم دولت فدرال چکسلواک در ماه اوت به سر می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The ranking of the modalities and con ...

مترادف modality

شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
قید (اسم)
qualification , trouble , assurance , stipulation , bond , provision , shackle , clog , fetter , tie , constraint , reservation , rocker , hamper , bridle , manacle , care for , encumbrance , modality , proviso
چگونگی (اسم)
circumstance , quality , manner , condition , state , how , lie , posture , modality
ماهیت (اسم)
matter , nature , essence , quiddity , modality
کیفیت (اسم)
quality , kind , state , how , modality
عرضیت (اسم)
modality

معنی modality در دیکشنری تخصصی

modality
[ریاضیات] جهت

معنی کلمه modality به انگلیسی

modality
• condition of being modal; mode, way of doing something, manner; form of sensation (taste, touch, smell, etc.)
• the modalities of a political process or event, for example, an election or peace conference, are all the detailed arrangements that have to be agreed before it can take place.

modality را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صالحی
مترادف با :
aspect, method, system, factor
جنبه ـ روش ـ سیستم ـ عامل
محیا
جهت (در فلسفه)
مهران زارع
وَجهیَت یا وجه‌نمایی (به انگلیسی: modality) از مفاهیم زبان‌شناسی است. وجهیت در مفهوم گسترده عبارت است از اعلام نظر گوینده در مورد وضعیت امور. وجهیت، تعهد گوینده را نسبت به میزان صحت اجزای سخن یا نوع درخواست وی برای وقوع کنش مطرح در پاره‌گفتار را بازنمایی می‌کند.

سجاد صالحی
روش رسانه های سمعی و بصری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی modality
کلمه : modality
املای فارسی : مدلیتی
اشتباه تایپی : ئخیشمهفغ
عکس modality : در گوگل

آیا معنی modality مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )