انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 958 100 1

mold

تلفظ mold
تلفظ mold به آمریکایی/moʊld/ تلفظ mold به انگلیسی/məʊld/

معنی: قالب، کالبد، کپک، کپک قارچی، الگو، کپرک، قارچ انگلی گیاهان، کپرک زدن، با قالب بشکل دراوردن، کپک زدن، سرشتن
معانی دیگر: (فلز ریزی و ریخته گری و پلاستیک سازی و غیره) قالب، تپنگ، دشته، هر چیزی که با قالب درست شده باشد (به ویژه ژله یا لرزانک)، قالبی، شکلی که توسط قالب ایجاد می شود، دیس، ریخت، سرشت، خمیره، قماش، نهاد، قالب گیری کردن، قالب گرفتن، در قالب ریختن، دشتن، شکل دادن، دیسور کردن، (افکار عمومی و غیره) اثر زیاد داشتن، نمونه، سرمشق، مدل، (معماری) حاشیه ی تزئینی (به ویژه در اطراف سقف - معمولا از گچ یا چوب)، گچ بری دور سقف، حاشیه دار کردن، گچ بری کردن، کفک، (قدیمی) خاک

واژه mold در جمله های نمونه

1. the mold was green and dome shaped
ترجمه ژله سبز و گنبد مانند بود.

2. to mold plastic into pipes
ترجمه پلاستیک را به شکل لوله قالب‌گیری کردن

3. bread tends to mold in damp weather
ترجمه نان در هوای نمدار کپک می زند.

4. men of this mold
ترجمه مردانی از این قماش

5. the few men who mold public opinion
ترجمه مردان قلیلی که افکار عمومی را می‌سازند.

6. he is of a different mold than his brother
ترجمه خمیره‌ی او با برادرش فرق دارد.

7. jelly of different colors and mold
ترجمه ژله به رنگ‌ها و شکل‌های مختلف

8. the loaf of bread was covered by mold
ترجمه قرص نان از کپک پوشیده شده بود.

9. Chiefly the mold of a man's fortune is in his own hands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به طور کلی، قالب ثروت یک مرد در دست خودش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور کلی، شکل از ثروت انسان در دستان خود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He's made in his father's mold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در قالب پدرش ساخته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در قالب پدرش ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Too often we try to mold our children into something they do not wish to be.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اغلب ما سعی می‌کنیم که فرزندانمان را به چیزی تبدیل کنیم که نمی‌خواهند باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما اغلب سعی میکنیم فرزندانمان را به چیزی که مایل نیستند، بسپاریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. In Mold there will be major environmental improvements, pedestrianisation, improvements to the trader's hall and car parks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در قالب، پیشرفت‌های بزرگ زیست‌محیطی، pedestrianisation، بهبودها در تالار تجار و پارک‌های اتومبیل وجود خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در قالب، بهبود های زیست محیطی بزرگ، عبور از گذرگاه، بهبود سالن معامله گر و پارک خودرو وجود خواهد داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The mold variety used in the making of blue cheeses has been in use for centuries and is apparently safe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انواع قالب مورد استفاده در ساخت پنیر آبی برای قرن‌ها مورد استفاده بوده‌است و ظاهرا ایمن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انواع قالب های مورد استفاده در ساخت پنیر های آبی در قرن ها استفاده شده است و ظاهرا امن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Cover terrine mold with aluminum foil and place mold in baking pan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قالب terrine را با فویل آلومینیوم بپوشانید و قالب را در ماهی‌تابه بریزید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قالب تورتین را با فویل آلومینیومی مخلوط کنید و قالب را در تابه بپوشانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. And this logic will quickiy mold the culture of humans living in a networked world.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و این منطق به فرهنگ انسان‌ها در دنیای شبکه‌ای تبدیل خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و این منطق به سرعت به فرهنگ انسان هایی که در یک شبکه ی شبکه ای زندگی می کنند شکل می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This bread tastes of mold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نون مزه کپک میده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طعم نان از قالب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف mold

قالب (اسم)
format , case , size , ingot , pat , standard , cast , mandrel , cake , model , template , mold , mandril
کالبد (اسم)
shell , skeleton , framework , mold , chassis , mould
کپک (اسم)
mildew , mold , mould
کپک قارچی (اسم)
mold , mould
الگو (اسم)
type , pattern , standard , sample , template , mold , schema , strickle
کپرک (اسم)
mold , mould
قارچ انگلی گیاهان (اسم)
mold , mould
کپرک زدن (فعل)
mold , mould
با قالب بشکل دراوردن (فعل)
mold , mould
کپک زدن (فعل)
mildew , mold , mould
سرشتن (فعل)
mix , knead , form , shape , create , mold

معنی عبارات مرتبط با mold به فارسی

کوددادن، خاکی کردن، بوزک، پرمک
(گیاه شناسی) کپک کبود (جنس penicillium که هاگ های سبزی تولید می کند و از برخی انواع آن پنی سیلین به دست می آید)
کپک نان (قارچ های راسته ی mucorales به ویژه rhizopus nigricans)
علوم مهندسى : قالب ریختن تراکمى
(گیاه شناسی - انواع قارچ ها به ویژه جنس penicillium که هاگ های سبز تولید می کنند) کفک سبز، کفک سبز
علوم مهندسى : پرس کردن گرم
سیاهی اهن، لکه
کود برگ، خاک برگ
رجوع شود به: myxomycete، کپک لجن

معنی mold در دیکشنری تخصصی

[سینما] قالب
[عمران و معماری] قالب
[زمین شناسی] قالب ، اثر یک جاندار که در رسوبات احاطه کننده آن بر جاى مانده است.
[نساجی] کپک - کپک زدن
[ریاضیات] شکل دادن، قالبریزی کردن، قالبگیری، قالب
[پلیمر] قالب
[ریاضیات] قابلیت قالبگیری
[ریاضیات] مونتاژ قالب
[ریاضیات] تخته ی زیر درجه
[ریاضیات] بدنه ی قالب
[پلیمر] پوشش قالب، پوششی از رزین که بر روی قالب تنها زده می شود. قالب را عایق بندی کرده و سطحی صاف بر روی قالب ایجاد می کند این لایه مانند پوشش ژلی ضروری می باشد.
[پلیمر] جنس و ساختمان قالب
[ریاضیات] طراح قالب
[ریاضیات] چهارچوب قالب، قاب قالب
[ریاضیات] مشخصه ی شناسایی قالب، مشخصات قالب
[خودرو] روانکاری قالب
[عمران و معماری] قالب تراکم
[عمران و معماری] قالب یک بار مصرف
[زمین شناسی] قالب یکبار مصرف
[ریاضیات] قالب با بیرون انداز دوگانه
[پلیمر] قالب نسخه برداری شده، قالبی است که بوسیله ریخته گری یا نسخه برداری از قطعه دیگر بدست آمده است.
[زمین شناسی] قالب خارجی یک قالب یا اثر در خاک یا سنگ احاطه کننده که نشان دهنده شکل سطحی و نشانه های بخش های سخت بیرونی یک صدف فسیلی یا سایر ساختارهای آلی می باشد. همچنین، مواد سنگی احاطه کننده که سطح آنها دارای قالب خارجی است. مقایسه شود با: قالب داخلی. قالب خارجی.
[پلیمر] قالب ماده(در ریخته گری)
[زمین شناسی] قالب ، کالبد ، فط رت ، الگو بنگرید به : mold
[ریاضیات] قالب چندسوراخه
[ریاضیات] قالب دائمی، قالب فلزی، قالب مورد استفاده ی دائمی
[ریاضیات] قالب با صفحات متحرک

معنی کلمه mold به انگلیسی

mold
• pattern or form for giving a particular shape; something that has been molded; nature, character; decorative edging, patterned rim; fungal growth (also mould)
• fashion, shape; shape or form in a mold; become moldy, mildew; determine the nature of; ornament with molding, trim with edging; influence the character of (also mould)
• loose rich soil (also mould)
mold behavior
• shape behavior, encourage acquisition of a certain behavior gradually
blue mold
• mold, blue-greenish fungus that forms on foods (such as cheese, bread etc.)

mold را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی mold

امیر رستمی ١٣:٠٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٠
قاب-بدنه
|

پژمان ١٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
قارچ،کپک
|

iriana ١٠:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
Moldy:کپکی
Mold:کپک
|

پیشنهاد شما درباره معنی mold



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی mold
کلمه : mold
املای فارسی : مولد
اشتباه تایپی : ئخمی
عکس mold : در گوگل


آیا معنی mold مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )