انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 894 100 1

moral

تلفظ moral
تلفظ moral به آمریکایی/ˈmɔːrəl/ تلفظ moral به انگلیسی/ˈmɒrəl/

معنی: معنی، پند، اخلاق، سیرت، روحیه، وابسته بعلم اخلاق، اخلاقی، معنوی، روحی
معانی دیگر: فرخویی، وجدانی، عفیف، باعصمت، (از نظر جنسی) نجیب، دارای حس تشخیص نیک و بد، دارای قوه ی ممیزه، (داستان و شعر) معنی اخلاقی، نتیجه ی معنوی، (جمع) اخلاقیات، اصول اخلاقی، باورهای اخلاقی، (حقوق - برمبنای مشاهده و قیاس و برداشت شخصی و نه بر مبنای استدلال و اثبات) نظری و قیاسی، (نادر) رجوع شود به: morale، مفهوم

واژه moral در جمله های نمونه

1. moral aberration
ترجمه انحراف اخلاقی

2. moral considerations circumscribe the freedom in clothing
ترجمه ملاحظات اخلاقی آزادی جامه پوشی را محدود می‌کند.

3. moral corruption jeopardizes a society's health
ترجمه فساد اخلاقی سلامت اجتماع را به خطر می‌اندازد.

4. moral excellence
ترجمه تعالی اخلاقی

5. moral filth
ترجمه پلیدی اخلاقی

6. moral force
ترجمه قدرت اخلاقی

7. moral principles
ترجمه اصول اخلاقی

8. moral ruin goes hand in hand with faithlessness
ترجمه انحطاط اخلاقی با بی‌ایمانی همراه است.

9. moral scruples
ترجمه محذورهای اخلاقی

10. moral standards
ترجمه ضوابط اخلاقی

11. moral turpitude
ترجمه فساد اخلاق

12. moral values
ترجمه ارزش‌های اخلاقی

13. moral suasion
ترجمه برانگیزش وجدان یا حس مسئولیت اخلاقی

14. a moral code
ترجمه اصول و سنت‌های اخلاقی

15. a moral lesson
ترجمه درس اخلاق

16. a moral obligation
ترجمه تعهد اخلاقی

17. a moral story
ترجمه داستان اخلاقی

18. a moral victory
ترجمه پیروزی معنوی

19. his moral lapses
ترجمه لغزش‌های اخلاقی او

20. ingrained moral principles
ترجمه اصول اخلاقی که ملکه شده‌اند

21. some moral principles are valid in every age and country
ترجمه برخی اصول اخلاقی در تمام ادوار و کشورها ارزشمند است.

22. the moral phase of this problem
ترجمه جنبه‌ی اخلاقی این مسئله

23. i have a moral certainty that this prisoner is innocent
ترجمه برای من وجدانا مسلم است که این زندانی بی‌گناه است.

24. man is a moral creature
ترجمه انسان موجودی اخلاقی است.

25. the hierarchy of moral values
ترجمه زینه‌بندی ارزش‌های اخلاقی

26. those who see moral issues in black-and-white terms and do not consider anything as gray
ترجمه کسانی که امور اخلاقی را فقط به طور سیاه و سفید می‌بینند و حد وسطی قائل نیستند.

27. what is the moral of this story?
ترجمه نتیجه‌ی اخلاقی این داستان چیست‌؟

28. a man of strong moral fiber
ترجمه مردی که ساختار اخلاقی او محکم است

29. all this from a moral point of view smells
ترجمه همه‌ی این چیزها از نظر اخلاقی مردود است.

30. he imbibed his master's moral principles and later on reflected them in his works
ترجمه او اصول اخلاقی استاد خود را پذیرفت و بعدها در آثار خود منعکس کرد.

31. the dilution of our moral standards
ترجمه تضعیف معیارهای اخلاقی ما

32. this vital task demands moral as well as intellectual sinew
ترجمه این امر خطیر مستلزم نیروی اخلاقی و فکری است.

33. i will never deviate from moral principles
ترجمه در اصول اخلاقی هرگز کجروی نخواهم کرد.

34. what the world needs is moral armament
ترجمه آنچه که دنیا نیاز دارد استحکام اخلاقی است.

35. a man of unusual scientific and moral qualifications
ترجمه مردی با شایستگی‌های علمی و اخلاقی فوق العاده

36. he did everything for the students' moral uplift
ترجمه در راه تعالی اخلاقی شاگردان از هیچ کاری فرو گذار نکرد.

37. that was when he reached the moral nadir of his life
ترجمه در آن هنگام بود که به فرودینگاه اخلاقی عمر خود نزول کرد.

38. the last two lines reveal the moral of the poem
ترجمه دو سطر آخر،برداشت اخلاقی شعر را ارائه می‌دهند.

39. a week-long vacation did wonders for their moral
ترجمه یک هفته تعطیلی‌روحیه‌ی آنها را به طور شگفت‌انگیزی بهتر کرد.

40. he contended that literature must serve a moral purpose
ترجمه او استدلال می‌کرد که ادبیات باید هدف اخلاقی داشته باشد.

41. i have to live up to my own moral standards, not yours!
ترجمه من باید مطابق معیارهای اخلاقی خودم زندگی کنم نه معیارهای شما!

42. some of the tales in panchatantra are allegories with political and moral meanings
ترجمه برخی از داستان‌های کلیله و دمنه تمثیل‌هایی با معانی سیاسی و اخلاقی است.

43. everything they say about shamsey is a lie because she is a thoroughly moral lady
ترجمه هر چه درباره‌ی شمسی می‌گویند دروغ است چون او زن کاملا نجیبی است.

مترادف moral

معنی (اسم)
abstract , meaning , sense , significance , implication , signification , point , reality , spirit , intent , innuendo , essence , idea , ideal , moral , peculiar charm
پند (اسم)
exhortation , saying , maxim , precept , advice , rede , axiom , motto , aphorism , moral
اخلاق (اسم)
behavior , deportment , behaviour , moral , morality , comportment
سیرت (اسم)
nature , character , moral , morality , biography , menology , way of life
روحیه (اسم)
spirit , morale , moral , morality , mentality
وابسته بعلم اخلاق (صفت)
moral
اخلاقی (صفت)
moral , gnomic , moralist
معنوی (صفت)
immaterial , incorporeal , moral , inward , mental , spiritual , psychic , supersensible
روحی (صفت)
intrinsic , moral , inner , mental , spiritual , numinous , spectral , psychic , supersensible , supersubstantial

معنی عبارات مرتبط با moral به فارسی

احتمال قوی
(بیمه - احتمال زیان شرکت در اثر مسامحه یا تقلب شخص بیمه شده) مخاطره ی اخلاقی، خطر رفتاری
پیام اخلاقی
حس تشخیص اخلاقی
حکیم اخلاقی اخلاق دان
رجوع شود به: ethics، علم اخلاق، اصول اخلاق، آیین رفتار
حس تشخیص خوب و بد

معنی moral در دیکشنری تخصصی

[صنعت] اخلاقی، مربوط به اخلاق
[آمار] حتمیت عرفی
[حقوق] موازین اخلاقی
[حقوق] زیان معنوی
[حقوق] وظیفه اخلاقی
[حقوق] اصول و قوانین اخلاقی
[حقوق] فساد اخلاق، عمل خلاف اخلاق حسنه

معنی کلمه moral به انگلیسی

moral
• ethic; moralistic lesson; lesson; moralistic principle
• ethical; virtuous; righteous; principled; conforming to accepted standards; having integrity
• morals are principles and beliefs concerning right and wrong behaviour.
• moral means concerned with right or wrong behaviour.
• someone who is moral behaves in a way that they believe is right.
• if you give someone moral support, you encourage them in what they are doing by expressing approval.
• the moral of a story or event is what you learn from it about how you should or should not behave.
moral asset
• characteristic that is morally beneficial, positive moral quality (such as the knowledge of right and wrong)
moral bearings
• moral behavior, ethical manner of acting
moral code
• moral outlook, moral viewpoint, ethics, morals
moral consideration
• consideration which is related to ethical or moral laws
moral crisis
• period characterized by immorality, period in which people reject previously accepted values
moral decay
• spiritual decline, cultural decline, spiritual degeneration
moral fault
• ethical fault, behavior that is undesirable by its nature
moral fiber
• ethical basis, moral foundation
moral fibre
• moral fibre is the quality of being determined to do what you think is right.
moral obligation
• commitment to follow one's conscience
moral play
• religious drama performed in europe during the middle ages
moral principles
• ethics, beliefs on moral issues
moral sense
• comprehension of what is and is not ethical
moral strength
• strength to uphold one's principles
draw the moral
• find the moral of a story

moral را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی moral



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی moral
کلمه : moral
املای فارسی : مورال
اشتباه تایپی : ئخقشم
عکس moral : در گوگل


آیا معنی moral مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )