انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 892 100 1

واژه mounting در جمله های نمونه

1. mounting costs
ترجمه هزینه‌های فزاینده

2. a bird mounting from the sea
ترجمه پرنده‌ای که از دریا به بالا می‌رود

3. our profits are mounting
ترجمه سود ما در حال تزاید است.

4. Pressure is mounting on the government to change the law.
ترجمه کاربر [ترجمه نیازعلی شمس] فشار روی كابينه برای برگرداندن(تغییر) این آیین نامه رو به افزایش است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فشار بر روی دولت برای تغییر قانون است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشار بر دولت در حال تغییر است تا قانون را تغییر دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. There is mounting tension along the border.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنشی در امتداد مرز وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنش در حال افزایش در مرز وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She looked in horror at the mounting pile of letters on her desk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وحشت به توده کاغذهای روی میزش نگاه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در ترسناکی در شمار زیادی حروف روی میز خود نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The library has a policy of mounting changing exhibitions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتابخانه دارای سیاست برگزاری نمایشگاه‌ها در حال تغییر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتابخانه سیاست ایجاد تغییرات نمایشگاه را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Mounting sales augur a profitable year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروش بالا رفتن از فروش یک سال سود آور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نصب و راه اندازی فروش سال سودآور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Mounting debts doomed the factory to closure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افزایش بدهی‌ها کارخانه را محکوم به بسته شدن کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نصب وام ها کارخانه را محکم بست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The mounting legal costs quickly gobbled up their savings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه‌های قانونی رو به افزایش به سرعت پس‌انداز خود را کاهش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه های حقوقی در حال افزایش، به سرعت پس انداز خود را افزایش دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Concern is mounting over the fate of the lost expedition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگرانی در مورد سرنوشت این هیات از دست رفته در حال افزایش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگرانی در مورد سرنوشت فرار از دست رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Faced with mounting debts, the decision to call it a day was inevitable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با مواجه شدن با بدهی‌های رو به افزایش، تصمیم برای تماس با آن یک روز اجتناب‌ناپذیر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مواجهه با افزایش بدهی، تصمیم به تماس با آن یک روز اجتناب ناپذیر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The bank is worried about mounting inflationary pressures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بانک نگران افزایش فشار تورم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بانک نگران افزایش فشارهای تورمی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Faced with a mounting burden of debt, he sold off the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او که بار سنگینی بر دوش داشت، شرکت را فروخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مواجهه با افزایش بار بدهی، او از این شرکت فروخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Social problems in modern society are mounting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشکلات اجتماعی در جامعه مدرن رو به افزایش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکلات اجتماعی در جامعه مدرن در حال افزایش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف mounting

اسباب (اسم)
article , gear , apparatus , thing , implement , tool , tackle , instrument , apparel , utensil , trap , paraphernalia , appurtenance , device , engine , rigging , rig , furniture , gadget , appliance , contraption , contrivance , layout , doodad , gizmo , whigmaleerie , gismo , mounting
ارایش (اسم)
order , arrangement , muster , attire , garnish , ornament , array , embellishment , formation , toilet , dressing , polish , inflorescence , decor , purfle , toilette , habiliment , fig , finery , garnishment , ornamentation , toiletry , mounting
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus

معنی mounting در دیکشنری تخصصی

[سینما] استقرار / نصب - تدوین
[برق و الکترونیک] نصب ، مونتاژ
[صنعت] سوار کردن ، مونتاژ کردن ، نصب کردن
[سینما] تیغه استقرار / طوقه
[سینما] برجک واگرا
[برق و الکترونیک] نصب استوایی نصب آنتن رادیو - تلسکوپ به گونه ای که حول محور موازی با محور چرخش زمین پیوسته در حرکت باشد . اگر سرعت موتور آنتن با سرعت چرخش زمین یکسان باشد ، جهت آنتن همواره به سمت نقطه ثابت در فضا خواهد بود .
[سینما] مقر عدسی

معنی کلمه mounting به انگلیسی

mounting
• something that acts as a mount; setting, foundation; raising; pedestal, base; riding; placement; installation, insertion of new hardware (computers)
• growing, becoming stronger, gradually strengthening
mounting bolt
• screw used for adjustment and resetting
mounting criticism
• growing criticism, increasing criticism
guard mounting
• scheduled changing of military guards
radial mounting
• adding from the rear side
tension is mounting
• suspense is becoming greater

mounting را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی mounting

علی اکبر منصوری ٠٨:١٧ - ١٣٩٦/١٢/١١
تدارک دیدن، به روی صحنه آوردن یا بردن (اثر هنری مثل تئاتر، موسیقی و...)
She's mounted a theatrical production in the central theatre Hall او یک اثر درخور تماشا را در سالن مرکزی تئاتر به روی صحنه آورده‌است.
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٠٤ - ١٣٩٧/٠٥/٠٨
فزاينده يا درحال‌افزايش (مثل تورم فزاينده، خشونت فزاينده و ... )
|

پیشنهاد شما درباره معنی mounting



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mounting
کلمه : mounting
املای فارسی : مونتینگ
اشتباه تایپی : ئخعدفهدل
عکس mounting : در گوگل


آیا معنی mounting مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )