انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 921 100 1

واژه mourning در جمله های نمونه

1. mourning ceremonies
ترجمه مراسم ختم (عزاداری)

2. during mourning flags are at half mast
ترجمه در دوران سوگواری پرچم ها نیمه افراشته اند.

3. wearing mourning clothes is optional
ترجمه پوشیدن لباس عزاداری اختیاری است.

4. they wear mourning for a whole year
ترجمه آنها یک سال تمام جامه‌ی عزا می‌پوشند.

5. a sound of mourning came from the dead man's room
ترجمه صدای سوگواری از اتاق مرد متوفی به گوش می‌رسید.

6. his remarks apropos mourning
ترجمه اظهارات او درباره‌ی عزاداری

7. black is a sign of mourning
ترجمه سیاه علامت سوگواری است.

8. moharam is the month of mourning
ترجمه محرم ماه عزاداری است.

9. her father's death put her into mourning
ترجمه مرگ پدر او را سوگوار کرد.

10. the bereaved family are still in mourning
ترجمه خانواده‌ی سوگوار هنوز عزاداری می‌کنند.

11. the leitmotif of this story consists of death and mourning
ترجمه موضوع اصلی این داستان عبارت است از مرگ و سوگواری.

12. He was in mourning for his wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او برای همسرش عزادار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای همسرش عزادار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The mourning could be heard all day and all night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام روز و شب، مراسم تدفین شنیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عزاداری می تواند تمام روز و تمام شب شنیده شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The government announced a day of national mourning for the victims.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت یک روز عزای عمومی برای قربانیان اعلام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت یک روز عزاداری ملی برای قربانیان اعلام کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She was still in mourning for her husband.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او هنوز برای شوهرش عزادار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز هم برای شوهرش عزادار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. His funeral was a great occasion of public mourning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراسم تدفین او مراسم تدفین بسیار بزرگی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراسم تشییع جنازه او یک جشن بزرگ برای عزاداری عمومی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف mourning

عزا (اسم)
patience , condolence , mourning , lamentation
ماتم (اسم)
dole , mourning
سوگواری (اسم)
mourning , lamentation , jeremiad , mournfulness
عزاداری (اسم)
mourning , lamentation , mournfulness
سوگ (اسم)
sorrow , sadness , mourning

معنی عبارات مرتبط با mourning به فارسی

بازوبند سیاه (به نشان سوگواری)
(جانورشناسی) پروانه ی سوگ (nymphalis antiopa - بومی اروپا و امریکای شمالی)
(جانورشناسی) کبوتر سوگ (zenaida macroura - بومی امریکای شمالی)
کاغذ ویژه عزاداری
جامه ماتم که کسی برای احترام بمرده ای که بااوخویشی ندارد بپوشد
عزاداری سنگین
دوران دوم عزاداری (که به جای لباس سیاه جامه ی خاکستری یا سفید می پوشیدند)

معنی کلمه mourning به انگلیسی

mourning
• grieving, lamentation; act of feeling sorrow for someone's death; period of mourning; clothes worn by mourners; signs of mourning
• of one who mourns, in grief over the death of a close one; pertaining to the mourning process
• mourning is behaviour in which you show sadness about a person's death.
• if you are in mourning, you are wearing special clothes or behaving in a special way because a member of your family has died.
• see also mourn.
mourning customs
• traditions followed during a time of mourning
mourning dove
• wild north american dove with a plaintive mournful call
customs of mourning
• traditions of expressing grief for the dead, mourning traditions
day of mourning
• day of sorrow or grief (usually in commemoration of a person or persons who have died)
deep mourning
• profound grief, bereavement
go into mourning
• grieve for someone who has died
in deep mourning
• greatly sorrowing over (someone's death)
in mourning
• sorrowing over (someone's death)
national day of mourning
• day of countrywide mourning to commemorate a tragic occurrence
seven days of mourning
• seven day period for grieving over the dead
year of mourning
• year of grief for the dead

mourning را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی mourning

عليرضا كريمي وند ١٠:٥٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩
عزارداري
|

عليرضا كريمي وند ١٥:٤٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩
عزاداري
|

اکرم دهات جانی ١٨:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
عزاداری سوگواری گریه کنان
|

اکرم روستایی ٠٢:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
The wedding day fell to third mourning
روز عروسی که به روز سوم عزاداری افتاد
|

پیشنهاد شما درباره معنی mourning



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی mourning
کلمه : mourning
املای فارسی : مورنینگ
اشتباه تایپی : ئخعقدهدل
عکس mourning : در گوگل


آیا معنی mourning مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )