انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 892 100 1

واژه muscular در جمله های نمونه

1. muscular distrophy
ترجمه پلاسیدگی عضلات،دش‌رویش ماهیچه‌ها،دش‌ماهیچگی

2. muscular pain
ترجمه درد ماهیچه

3. a muscular physique
ترجمه هیکل عضلانی

4. painful muscular spasms
ترجمه گرفتگی‌های عضلانی دردناک

5. mohsen was a tall, muscular man
ترجمه محسن مردی بلند قامت و عضلانی بود.

6. He was wearing shorts which showed his long, muscular, hairy legs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شلوارک پوشیده بود که پاهای دراز و پشمالوی خود را نشان می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پیراهن هایی را پوشید که نشان داد پاهای بلند، عضلانی و مودار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. A muscular spasm in the coronary artery can cause a heart attack.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه گرفتگی عضلانی در عروق کرونر میتونه باعث حمله قلبی بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسپاسم عضلانی در عروق کرونر می تواند یک حمله قلبی ایجاد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. As a general rule, all muscular effort is enhanced by breathing in as the effort is made.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به عنوان یک قاعده کلی، تمام تلاش ماهیچه‌ای با نفس کشیدن در حین انجام این تلاش افزایش می‌یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان یک قاعده کلی، تلاش های عضلانی به وسیله تنفس انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. His picture was superimposed on a muscular body.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصویر او روی یک بدن عضلانی دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصویر او بر بدن عضلانی قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The player is tall and muscular.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازیکن بلند و عضلانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازیکن بلند و عضلانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She was slim and muscular and full-breasted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او لاغر و عضلانی بود و سینه کامل داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او باریک و عضلانی و پر از سینه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He is a muscular young man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جوان عضلانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مرد جوان عضلانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Muscular aches and pains can be soothed by a relaxing massage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درد و درد ماهیچه‌ای می‌تواند با ماساژ تسکین‌دهنده تسکین پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماساژ عضلانی را می توان با ماساژ آرامش بخش تسکین داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He had a compact and muscular body.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدن عضلانی و محکمی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک بدن فشرده و عضلانی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He had a muscular strain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فشاری عضلانی به خود گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او فشار عضلانی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف muscular

پرعضله (صفت)
athletic , bouncing , brawny , muscular
عضلانی (صفت)
muscular

معنی عبارات مرتبط با muscular به فارسی

(پزشکی) تحلیل و فساد عضلانی، طب تحلیل وفاسد عضلانی که مرضی است ارثی
ورزش : استقامت عضلانى
سنگدان
وی ماهیچه، زور بازو

معنی muscular در دیکشنری تخصصی

muscular
[صنایع غذایی] عضلانی
[زمین شناسی] مفصل ماهیچه ای نوعی مفصل بندی در استخوانچه های کرینوئیدها که علاوه بر رباطها تحت تأثیر رشته های ماهیچه ای نیزقرار دارد مقایسه شودبا: ligamentary articulation
[علوم دامی] بیماری ماهیچه سفید ؛

معنی کلمه muscular به انگلیسی

muscular
• of or pertaining to the muscles; influenced by the muscles; muscled, muscle-bound; strong; brawny
• muscular means involving or affecting your muscles.
• a muscular person has strong, firm muscles.
muscular dystrophy
• muscular dystrophy is a serious disease in which your muscles gradually weaken.
muscular system
• body's muscles as a whole working system, framework of muscles

muscular را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی muscular

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٠٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
تنومند
|

😊 ٠٨:٥٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
ماهيچه اي
|

پیشنهاد شما درباره معنی muscular



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی muscular
کلمه : muscular
املای فارسی : موسکولر
اشتباه تایپی : ئعسزعمشق
عکس muscular : در گوگل


آیا معنی muscular مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )