انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 897 100 1

Nature

تلفظ nature
تلفظ nature به آمریکایی/ˈneɪt͡ʃər/ تلفظ nature به انگلیسی/ˈneɪt͡ʃə/

معنی: نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ذات، ماهیت، گوهر، غریزه، منش
معانی دیگر: کیا، کیانا، نیاد، استعداد، قسم، قبیل، (گاهی n بزرگ) مادر طبیعت، دامن طبیعت، (هنر) صحنه ی طبیعی (درخت و جانور و کوه و غیره)، رفتار طبیعی، رفتار معمول، جهان مادی، وضع انسان اولیه، زندگی ساده و در محیط آزاد، (قدیمی) مهر، محبت، (الهیات مسیحی) انسان طبیعی که نور حقیقت به دلش رخنه نکرده است، جاهل، تنویر نشده

بررسی کلمه Nature

اسم ( noun )
(1) تعریف: the essential character or quality of a person or thing.
مترادف: being, spirit
مشابه: character, disposition, essence, genius, instinct, mettle, quality, sort, temperament

- Need for control is an aspect of human nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نیاز به کنترل یک جنبه از طبیعت انسان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نیاز به کنترل یک جنبه از طبیعت بشر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It's not in her nature to forgive easily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در ذات او نیست که به آسانی ببخشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طبیعتا به راحتی آن را ببخشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I was not aware of the illicit nature of their dealings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من از ماهیت غیر قانونی معاملات آن‌ها آگاه نبودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من از ماهیت غیرقانونی معاملات آنها آگاه نبودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the physical world and living things as they exist apart from the activity or intervention of human beings.
مشابه: environment, outdoors, surroundings

- Animals, plants, and mountains are part of nature.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدیه] حیوانات ،گیاهان و کوه ها بخش هایی از طبیعت هستند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حیوانات، گیاهان و کوه‌ها بخشی از طبیعت هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حیوانات، گیاهان و کوه ها بخشی از طبیعت هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We need to preserve the wonders of nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما باید عجایب طبیعت رو حفظ کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید شگفتی های طبیعت را حفظ کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a place or places in general where living things in their natural state can be enjoyed; the outdoors.

- We go up to the cabin every summer to be in nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما هر تابستان به کابین می‌رویم تا در طبیعت باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما هر تابستان به کابین می رویم تا طبیعت باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: disposition; temperament.
مترادف: constitution, disposition, makeup, temperament
مشابه: character, essence, humor, mettle, personality, will

- I found his moody nature a source of annoyance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طبیعت مودی را یک منبع از ردگی پیدا کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من طبیعت خجالتی را به عنوان منبع ناراحتی پیدا کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the complex of processes and forces that operate throughout the universe.

- Scientists are still trying to understand the laws of nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانشمندان هنوز سعی می‌کنند قوانین طبیعت را درک کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانشمندان هنوز سعی در درک قوانین طبیعت دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: kind; variety.
مترادف: kind, sort, stripe, type
مشابه: category, form, ilk, variety

- For the child, it was a new experience of a frightening nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برای کودک، تجربه جدیدی از طبیعت ترسناک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای کودک، این یک تجربه جدید از ماهیت ترسناک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My son likes action films, adventure stories, and things of that nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پسر من فیلم‌های اکشن، داستان‌های ماجراجویانه و چیزهای آن طبیعت را دوست دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسر من فیلم های اکشن، داستان های ماجراجویانه و چیزهای آن طبیعت را دوست دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: the material world, as opposed to the world of the mind or spirit.
مترادف: cosmos, matter, universe, world
مشابه: creation, macrocosm

- Unicorns do not exist in nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] unicorns در طبیعت وجود ندارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تک شاخها در طبیعت وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: the actual appearance of something.
مترادف: form
مشابه: appearance, cast, matter, substance

- Her drawings are always true to nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نقاشی‌های او همیشه برای طبیعت درست هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نقاشی های او همیشه به طبیعت درست است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: a primitive state of society or culture, or a state that resembles such.
مشابه: primitiveness, wildness

- They decided to build a cabin in the mountains and get back to nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ان‌ها تصمیم گرفتند که یک کابین در کوهستان بسازند و به طبیعت برگردد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها تصمیم گرفتند کابین را در کوه ها بسازند و به طبیعت بازگردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Nature در جمله های نمونه

1. nature has endowed this flower with beauty so that it may attract butterflies
ترجمه طبیعت به این گل زیبایی داده است تا پروانه را جلب کند.

2. nature is a kind mother to all
ترجمه طبیعت،مادر مهربان همه است.

3. nature is infinitely variable
ترجمه طبیعت تنوع بی‌حد و حصر دارد.

4. nature sleeps in winter and awakens in spring
ترجمه در زمستان طبیعت به خواب می‌رود و در بهار بیدار می‌شود.

5. nature speaks to us through our senses
ترجمه طبیعت از راه حواس ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

6. human nature is frail
ترجمه نهاد بشر به آسانی گمراهی‌پذیر است.

7. against nature
ترجمه خلاف طبیعت،غیرطبیعی

8. by nature
ترجمه طبیعتا،طبعا،ذاتا،از نظر خمیره،فطرتا

9. let nature take its course
ترجمه بگذار کارها روال طبیعی خود را طی کند

10. . . . human nature is plastic
ترجمه . . . خوپذیر است نفس انسانی

11. curiosities of nature
ترجمه عجایب طبیعت

12. his fiery nature
ترجمه خلق زود خشم او

13. the cyclic nature of economic activities
ترجمه نهاد چرخه‌وار فعالیت‌های اقتصادی

14. the human nature is impressionable
ترجمه خوپذیر است نفس انسانی

15. the material nature of fire
ترجمه ماهیت مادی آتش

16. a knowledge of nature
ترجمه شناخت طبیعت

17. an oddity of nature
ترجمه خارق‌العاده،عجیب‌الخلقه

18. homa khanum's kindly nature
ترجمه سرشت پرمهر هما خانم

19. i love his nature paintings
ترجمه من نقاشی‌های مناظر طبیعی او را دوست دارم.

20. man has mastered nature
ترجمه بشر بر طبیعت چیره شده است.

21. man's position in nature
ترجمه جایگاه انسان در طبیعت

22. such was her nature
ترجمه خصلت او چنین بود.

23. the laws of nature
ترجمه قوانین طبیعت

24. the laws of nature are not mutable
ترجمه قوانین طبیعت تغییر پذیر نیست.

25. the prodigies of nature
ترجمه شگفتی‌های طبیعت

26. things of that nature
ترجمه چیزهایی از آن قبیل

27. a man of distrustful nature
ترجمه مردی طبیعتا بدگمان

28. a man of noble nature
ترجمه مردی دارای طبع والا

29. friends show their true nature at a time of crisis
ترجمه هنگام سختی دوستان ماهیت واقعی خود را نشان می‌دهند.

30. he has a bellicose nature
ترجمه او خوی ستیزه‌جویی دارد.

31. he has a contentious nature
ترجمه او طبیعتا اهل دعوا و مرافعه است.

32. his warm and impetuous nature
ترجمه مزاج آتشی و متغیر او

33. our information about the nature of matter is insufficient
ترجمه دانش ما نسبت به ماهیت ماده کافی نیست.

34. songs of a hawaiian nature
ترجمه آوازهای نوع هاوایی

35. the brute force of nature
ترجمه نیروی بی‌تمایز طبیعت

36. the immutable laws on nature
ترجمه قوانین تغییر ناپذیر طبیعت

37. the various bounty of nature
ترجمه نعمت چندگونه‌ی طبیعت

38. to inquire into the nature of heredity
ترجمه درباره‌ی کنه قوانین وراثت پژوهش کردن

39. in a state of nature
ترجمه 1- لخت،لخت و پتی،برهنه 2- وحشی،رام نشده 3- زمین بکر،کشت نشده 4- نامتمدن

40. of (or in) the nature of
ترجمه مانند،همانند،مثل،دارای،دارای ویژگی

41. . . . so that those whose nature is impure may come to a bad lot . . .
ترجمه . . . تا سیه روز شود هر که در او غش باشد

42. an act that outraged human nature
ترجمه عملی که نهاد بشری را خوار و خفیف کرد.

43. he was sanctioned by the nature of his job to carry a gun at all times
ترجمه ماهیت شغل او به او اجازه می‌داد که در تمام اوقات سلاح حمل کند.

44. old age has crabbed his nature
ترجمه پیری او را کج خلق کرده است.

45. some animals are predatory by nature
ترجمه برخی حیوانات به طور غریزی درنده خو هستند.

46. the emotive side of her nature
ترجمه جنبه‌ی عاطفی نهاد او

47. to uncover the secrets of nature
ترجمه از اسرار طبیعت پرده‌برداشتن

48. we enjoy the beauties of nature
ترجمه ما از زیبایی‌های طبیعت لذت می‌بریم.

49. a symphony imaging the beauty of nature
ترجمه موسیقی سمفونی که زیبایی طبیعت را مجسم می‌کند

50. he had fetched his analogies from nature
ترجمه او تشبیه های خود را از طبیعت گرفته بود.

51. mankind cannot control the caprices of nature
ترجمه بشر نمی‌تواند بوالهوسی‌های طبیعت را مهار کند.

52. primitive humans lived in harmony with nature
ترجمه انسان‌های آغازین در هماهنگی با طبیعت زندگی می‌کردند.

53. those women's beauty aroused his lustful nature
ترجمه زیبایی آن زنان خوی شهوتران او را برانگیخت.

54. a trait which was foreign to his nature
ترجمه یک ویژگی که با طبع او جور درنمی‌آمد

55. all that lives must die, passing through nature to eternity
ترجمه (شکسپیر) هر چه زیست می‌کند خواهد مرد و از طبیعت به زندگانی جاویدان خواهد پیوست.

56. his features advertised his harsh and brutal nature
ترجمه قیافه‌اش نهاد خشن و سبع او را بروز می‌داد.

57. my belief in the goodness of human nature
ترجمه ایمان من به پاکی سرشت انسان

58. use can almost change the stamp of nature
ترجمه (شکسپیر) عادت تقریبا می‌تواند اثر طبیعت را دگرگون کند.

59. a beautiful spot where one could commune with nature
ترجمه مکانی زیبا که در آن یگانگی با طبیعت میسر بود.

60. he believed that we must live according to nature
ترجمه او معتقد بود که باید طبق اصول طبیعت زندگی کنیم.

61. ost of his acts were of a ceremonial nature
ترجمه بیشتر اعمال او جنبه‌ی تشریفاتی داشتند.

62. she believed that the best physician is indeed nature
ترجمه او معتقد بود که بهترین درمانگر همانا طبیعت است.

63. the multitude as well as the harmony of nature
ترجمه انبوهی و همچنین هماهنگی جزئیات عالم طبیعت

64. we must learn to live in fellowship with nature and other creatures
ترجمه بایستی بیاموزیم که با طبیعت و موجودات دیگر همزیستی کنیم.

65. he wanted to escape civilization and get back to nature
ترجمه او می‌خواست از تمدن فرار کند و به دامن طبیعت برگردد.

66. she cooked the meat till it lost all its nature
ترجمه او گوشت را آن قدر پخت که ماهیت خود را از دست داد.

67. we were all bound by the trammels of human nature
ترجمه ما همه گرفتار محدودیت‌های سرشت انسانی بودیم.

68. when wine begins to flow the party changes its nature
ترجمه وقتی که شراب زیاد می‌شود مهمانی جنبه‌ی دیگری پیدا می‌کند

69. he claimed that the foundation of communism is based on wrong assumptions about the human nature
ترجمه او ادعا می‌کرد که اساس کمونیسم بر برداشت‌های غلطی درباره‌ی ماهیت انسان استوار است.

مترادف Nature

نهاد (اسم)
accord , quality , identity , institution , subject , nature , character , inclination
خوی (اسم)
addiction , nature , character , habit , custom , affection , temper , temperament , propensity , bent , sweat , perspiration , strain , squint , slobber , slabber , proclivity , saliva
طبع (اسم)
addiction , nature , character , temper , printing , publication , leaning
روح (اسم)
nature , spirit , esprit , apparition , breeze , calmness , phantom , ghost , specter , sprite , psyche , spook , zing , placidity , numen , fantom , phantasm , phantasma , spunkie , umbra , wraith
خیم (اسم)
matter , nature , character , disposition , temper , temperament , bass , burse , gleet , phlegm , mucus
سیرت (اسم)
nature , character , moral , morality , biography , menology , way of life
نوع (اسم)
breed , persuasion , order , quality , nature , suit , sort , manner , kind , type , stamp , brand , method , class , species , genre , gender , genus , ilk , kidney , variety , speckle
گونه (اسم)
breed , nature , sort , kind , type , form , cheek , species , jowl , ilk
خاصیت (اسم)
nature , character , use , cachet , property , feature , trait , peculiarity
سرشت (اسم)
nature , character , disposition , temper , temperament , creature
طبیعت (اسم)
nature , character , disposition , temper , temperament
خو (اسم)
nature , character , inclination , habit , disposition , temper , temperament
فطرت (اسم)
nature , temperament , mettle , creation , constitution
افرینش (اسم)
nature , creation , universe
مشرب (اسم)
nature , grain , disposition , mood , humor , watering place
خمیره (اسم)
nature , essence , mettle , dough
ذات (اسم)
matter , substance , nature , person , essence , gink , hypostasis , quiddity , main point
ماهیت (اسم)
matter , nature , essence , quiddity , modality
گوهر (اسم)
nature , essence , jewel , gem
غریزه (اسم)
nature , instinct , natural disposition
منش (اسم)
nature

معنی عبارات مرتبط با Nature به فارسی

مطالعه ی علوم طبیعی (به ویژه در مدارس و از راه مشاهده)
طبیعت پرستی
خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان
طبیعتا، طبعا، ذاتا، از نظر خمیره، فطرتا
فحش دادن، اسم بد روی کسی گذاشتن، بد و بیراه گفتن، نیاز به دست به آب رساندن، نیاز به مستراح رفتن
بر خلاف طبیعت، بطور معجزه
مادرطبیعت
مرگ، اجل
اینگونه ناخوشی ها
غرائب طبیعت
طینت خوش، طبیعت خوب، پاک نهادی، مهربانی، خوش برخوردی، خوش خویی، خوش خلقی
قیم طبیعی، پدر
خصلت بشری، طبیعت انسان، طبع انسانی
من اززیبائیهای طبیعت حظکردم
بدسرشتی، بدنهادی، بدجنسی، بدخویی، بدخلقی، ترشرویی

معنی Nature در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] طبیعت ، ماهیت
[حقوق] ماهیت، کیفیت، طبیعت
[ریاضیات] خصوصیات، ماهیت، طبیعت، سرشت
[حقوق] ماهیت دعوی
[حسابداری] ماهیت موجودیها
[ریاضیات] خصوصیت جمعی، ماهیت جمعی
[ریاضیات] حالات ممکن طبیعت
[ریاضیات] حالت طبیعی
[حسابداری] ماهیت غیرعادی

معنی کلمه Nature به انگلیسی

nature
• universe, natural world
• natural world (rivers, trees, earth, etc.); disposition; temperament; type; character
• nature is all the animals, plants, and other things in the world that are not made by people, and all the events and processes that are not caused by people.
• the nature of something is its basic quality or character.
• someone's nature is their character, which they show by their behaviour.
• someone's better nature is their feelings of kindness and helpfulness.
• if a way of behaving is second nature to you, you behave like that without thinking because you have done it so often.
nature freak
• one who is very fond of nature, person who radically supports a return to living in nature
nature lover
• one who loves nature
nature morte
• inanimate objects used as models for painting or drawing
nature movie
• movie about nature
nature preserve
• protected area of nature
nature reserve
• national park, protected area designated for the preservation of wildlife
nature trail
• a nature trail is a route which is signposted through an area of countryside, pointing out interesting animals, plants, and rocks.
nature worship
• reverence for nature, nature cult
act contrary to nature
• act unnaturally, behave abnormally
against nature
• against what is natural, against the laws of nature
became a second nature
• turn into an automatic reaction, be practiced so often that it becomes a reflex
by nature
• naturally; from birth
call of nature
• need to urinate or defecate
capricious nature
• fickle character, impulsive nature, unpredictable character
dame nature
• (french) mother nature
domineering nature
• overbearing nature, tendency to be arrogant and tyrannical
evil nature
• harmful character, evil personality; natural tendency of a person to do evil, negative instinct
freak of nature
• aberration, abnormal creature, abnormality, mutant, monstrosity
good nature
• kind disposition, friendly temperament, good-natured character
human nature
• behavior that comes naturally to people, inherent human traits
• human nature is the natural qualities and behaviour that most people have.

Nature را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Nature

Atena Azadi ٢٠:٤٨ - ١٣٩٦/٠٥/٢٨
طبیعت
|

فاطمه ٢٠:٣٧ - ١٣٩٦/١٠/١٨
طبیعت
|

N8A2S ١٣:٤٨ - ١٣٩٦/١٢/١٠
all the things in the world that were not made or caused by people
|

Hasan ٠٩:٥١ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
طبیعت
|

Miss.Tanɦa ١٥:٣١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
all the things in the world that were not made or caused by people
|

iliya ١١:٥٨ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
طبیعت
|

Mina ١٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
معانی مختلف دارد که آن چیزی که بیشتر از همه ما با آن آشنا هستیم همان طبیعت است اما در این جمله
Your Nature or character
یعنی
منش و شخصیت یک فرد که مترادف با کلمه ی
Temperament
می باشد
|

m.p ١٩:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
طبیعت
|

..f.. ١٥:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٨
all the things in the world that were not made or caused by people
|

s ١٨:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
طبیعت
|

مهدی یکرنگ ٢٣:٢٩ - ١٣٩٧/١٠/١٤
طبیعت
|

مرتضی بزرگیان ١٨:١٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
ماهیت
|

Mohammad salari ٠١:٠٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
طبیعت
|

عبدالحسین ٠٩:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
Nature day
روز طبیعت
|

پیشنهاد شما درباره معنی Nature



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی nature
کلمه : nature
املای فارسی : نیچر
اشتباه تایپی : دشفعقث
عکس nature : در گوگل


آیا معنی Nature مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )