انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1073 100 1

Navigational

تلفظ Navigational
تلفظ Navigational به آمریکایی تلفظ Navigational به انگلیسی

واژه Navigational در جمله های نمونه

1. navigational instruments
ترجمه دستگاه‌های ناوبری

2. The crash was a direct result of inadequate navigational aids.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تصادف نتیجه مستقیم کمک به جهت‌یابی ناکافی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصادف نتیجه مستقیم از کمک های ناوبری نا مناسب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The latest navigational aids make the location of the airfield quite easy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین کمک ناوبری، مکان فرودگاه را بسیار آسان می‌سازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آخرین کمک های ناوبری موقعیت فرودگاه بسیار آسان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Radio, television and the radar-dependent navigational devices of planes and other vehicles are affected, as are computer networks and satellites.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رادیو، تلویزیون و دستگاه‌های ناوبری وابسته به رادار هواپیما و وسایل نقلیه دیگر تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند، مانند شبکه‌های رایانه‌ای و ماهواره‌ها
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رادیو، تلویزیون و دستگاه های ناوبری وابسته به رادار هواپیما و وسایل نقلیه دیگر تحت تاثیر قرار می گیرند، مانند شبکه های کامپیوتری و ماهواره ها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Navigational transits were now flying past; glances were exchanged though no words spoken.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]now navigational اکنون در حال پرواز بودند؛ نگاهی مبادله می‌کردند، هر چند کلمه‌ای بر زبان نمی‌آوردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترانزیت ناوبری در حال حاضر پرواز گذشته؛ هرکدام از کلمات صحبت می کردند، نگاه می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. How they perform such amazing navigational feats is unknown.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چگونه آن‌ها چنین شاهکارهای شگفت انگیزی را انجام می‌دهند که ناشناخته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نحوه انجام چنین شاهکارهای ناوبری شگفت انگیز ناشناخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He could carry out the intricate navigational corrections, and execute the necessary flight maneuvers when it was time to change course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی زمان تغییر کردن مسیر بود، او می‌توانست با استفاده از یک مانور ماهرانه از آن استفاده کند و مانور را اجرا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او می توانست تصحیح ناوبری پیچیده ای را انجام دهد و زمانی که زمان تغییر مسیر، مانورهای پرواز لازم را اجرا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. It is essential therefore that easily remembered navigational devices are built into the environment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین ضروری است که دستگاه‌های ناوبری به راحتی به خاطر داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین ضروری است که دستگاه های ناوبری آسان به یاد داشته باشید که در محیط ساخته شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The ship's navigational equipment can measure the depth of the water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجهیزات جهت‌یابی کشتی می‌توانند عمق آب را اندازه‌گیری کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجهیزات ناوبری کشتی می توانند عمق آب را اندازه گیری کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The tank's navigational system had been disabled during a grenade attack.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم جهت‌یابی تانک در طی یک حمله نارنجکی از کار افتاده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم ناوبری مخزن در زمان حمله نارنجک غیر فعال شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. With the aid of navigational satellites, the ship would be able to return repeatedly to the same area of ocean.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشتی با کمک ماهواره‌های ناوبری قادر به بازگشت مکرر به همان سطح اقیانوس خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با کمک ماهواره های ناوبری، کشتی قادر خواهد بود بارها و بارها به همان منطقه اقیانوس بازگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Green believes the best way to improve GPS driving safety would be to "lock out destination entry while the [navigational] system is in use. "
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرین بر این باور است که بهترین راه بهبود ایمنی رانندگی GPS، \"قفل کردن ورود به مقصد\" در حالی است که سیستم [ ناوبری ] مورد استفاده قرار می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سبز معتقد است بهترین راه برای بهبود ایمنی رانندگی جیپیاس این است که «ورودی مقصد را در حالی که سیستم [ناوبری] در حال استفاده است '
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. An integrated cockpit navigational instrument and display providing full situational awareness for glider pilots.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ابزار جهت‌یابی در کابین خلبان و نمایش اطلاعات موقعیتی کامل برای خلبانان گلایدر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابزار ناوبری کابینت یکپارچه و صفحه نمایش آگاهی کامل موقعیتی برای خلبانان پلاتر را فراهم می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Position fixed and navigational parameter computed for vehicle is the basic task of the navigator.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پارامتر موقعیت ثابت و ناوبری محاسبه‌شده برای وسیله نقلیه وظیفه اصلی of
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موقعیت پارامتر ثابت و ناوبری محاسبه شده برای وسیله نقلیه وظیفه اصلی ناوبر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Icons are used as navigational devices to give visitors a sense of movement through a site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شمایل‌ها به عنوان ابزارهای جهت‌یابی به کار می‌روند تا به بازدیدکنندگان حسی از حرکت را از طریق سایت ارایه دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیکن ها به عنوان دستگاه های ناوبری استفاده می شوند تا بازدیدکنندگان احساس حرکت از طریق یک سایت را به نمایش بگذارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه Navigational به انگلیسی

navigational
• of or pertaining to navigation (planning and directing the course of a naval vessel or aircraft)
navigational aids
• accessories which help in navigation, devices used to help guide
navigational system
• system used to steer a ship aircraft or vehicle

Navigational را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امین ٢٢:٤٤ - ١٣٩٦/٠٧/١٥
پیمایشی
|

fariba ١٦:٣٤ - ١٣٩٧/٠١/٢٩
داده یابی
|

دردی ٠٥:١٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢١
هدایتی، پیمایشی، داده یابی
|

مصطفا ١٩:٣٧ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
Navigational instruments
ابزار ناوبری
|

مصطفا ١٩:٤١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
دریانوردی
|

فرزانه رحمتی ٢١:١٦ - ١٣٩٧/١١/٠٢
ناوبری،جهت یابی. دریانوردی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی Navigational مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )