برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1351 100 1

nature

/ˈneɪt͡ʃər/ /ˈneɪt͡ʃə/

معنی: نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ذات، ماهیت، گوهر، غریزه، منش
معانی دیگر: کیا، کیانا، نیاد، استعداد، قسم، قبیل، (گاهی n بزرگ) مادر طبیعت، دامن طبیعت، (هنر) صحنه ی طبیعی (درخت و جانور و کوه و غیره)، رفتار طبیعی، رفتار معمول، جهان مادی، وضع انسان اولیه، زندگی ساده و در محیط آزاد، (قدیمی) مهر، محبت، (الهیات مسیحی) انسان طبیعی که نور حقیقت به دلش رخنه نکرده است، جاهل، تنویر نشده

بررسی کلمه nature

اسم ( noun )
(1) تعریف: the essential character or quality of a person or thing.
مترادف: being, spirit
مشابه: character, disposition, essence, genius, instinct, mettle, quality, sort, temperament

- Need for control is an aspect of human nature.
[ترجمه ترگمان] نیاز به کنترل یک جنبه از طبیعت انسان است
[ترجمه گوگل] نیاز به کنترل یک جنبه از طبیعت بشر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It's not in her nature to forgive easily.
[ترجمه ترگمان] در ذات او نیست که به آسانی ببخشد
[ترجمه گوگل] طبیعتا به راحتی آن را ببخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I was not aware of the illicit nature of their dealings.
[ترجمه ترگمان] من از ماهیت غیر قانونی معاملات آن‌ها آگاه نبودم
[ترجمه گوگل] من از ماهیت غیرقانونی معاملات آنها آگاه نبودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the physical world and living things as they exist apart from the activity or ...

واژه nature در جمله های نمونه

1. nature has endowed this flower with beauty so that it may attract butterflies
طبیعت به این گل زیبایی داده است تا پروانه را جلب کند.

2. nature is a kind mother to all
طبیعت،مادر مهربان همه است.

3. nature is infinitely variable
طبیعت تنوع بی‌حد و حصر دارد.

4. nature sleeps in winter and awakens in spring
در زمستان طبیعت به خواب می‌رود و در بهار بیدار می‌شود.

5. nature speaks to us through our senses
طبیعت از راه حواس ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

6. human nature is frail
نهاد بشر به آسانی گمراهی‌پذیر است.

7. against nature
خلاف طبیعت،غیرطبیعی

8. by nature
طبیعتا،طبعا،ذاتا،از نظر خمیره،فطرتا

9. let nature take its course
بگذار کارها روال طبیعی خود را طی کند

10. . . . human nature is plastic
. . . خوپذیر است نفس انسانی

11. curiosities of nature
عجایب طبیعت

12. his fiery nature
خلق زود خشم او

13. the cyclic nature of economic activities
...

مترادف nature

نهاد (اسم)
accord , quality , identity , institution , subject , nature , character , inclination
خوی (اسم)
addiction , nature , character , habit , custom , affection , temper , temperament , propensity , bent , sweat , perspiration , strain , squint , slobber , slabber , proclivity , saliva
طبع (اسم)
addiction , nature , character , temper , printing , publication , leaning
روح (اسم)
nature , spirit , esprit , apparition , breeze , calmness , phantom , ghost , specter , sprite , psyche , spook , zing , placidity , numen , fantom , phantasm , phantasma , spunkie , umbra , wraith
خیم (اسم)
matter , nature , character , disposition , temper , temperament , bass , burse , gleet , phlegm , mucus
سیرت (اسم)
nature , character , moral , morality , biography , menology , way of life
نوع (اسم)
breed , persuasion , order , quality , nature , suit , sort , manner , kind , type , stamp , brand , method , class , species , genre , gender , genus , ilk , kidney , variety , speckle
گونه (اسم)
breed , nature , sort , kind , type , form , cheek , species , jowl , ilk
خاصیت (اسم)
nature , character , use , cachet , property , feature , trait , peculiarity
سرشت (اسم)
nature , character , disposition , temper , temperament , creature
طبیعت (اسم)
nature , character , disposition , temper , temperament
خو (اسم)
nature , character , inclination , habit , disposition , temper , temperament
فطرت (اسم)
nature , temperament , mettle , creation , constitution
افرینش (اسم)
nature , creation , universe
مشرب (اسم)
nature , grain , disposition , mood , humor , watering place
خمیره (اسم)
nature , essence , mettle , dough
ذات (اسم)
matter , substance , nature , person , essence , gink , hypostasis , quiddity , main point
ماهیت (اسم)
matter , nature , essence , quiddity , modality
گوهر (اسم)
nature , essence , jewel , gem
غریزه (اسم)
nature , instinct , natural disposition
منش (اسم)
nature

معنی عبارات مرتبط با nature به فارسی

مطالعه ی علوم طبیعی (به ویژه در مدارس و از راه مشاهده)
طبیعت پرستی
خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان
طبیعتا، طبعا، ذاتا، از نظر خمیره، فطرتا
فحش دادن، اسم بد روی کسی گذاشتن، بد و بیراه گفتن، نیاز به دست به آب رساندن، نیاز به مستراح رفتن
بر خلاف طبیعت، بطور معجزه
مادرطبیعت
مرگ، اجل
اینگونه ناخوشی ها
غرائب طبیعت
طینت خوش، طبیعت خوب، پاک نهادی، مهربانی، خوش برخوردی، خوش خویی، خوش خلقی
قیم طبیعی، پدر
خصلت بشری، طبیعت انسان، طبع انسانی
من اززیبائیهای طبیعت حظکردم
...

معنی nature در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] طبیعت ، ماهیت
[حقوق] ماهیت، کیفیت، طبیعت
[ریاضیات] خصوصیات، ماهیت، طبیعت، سرشت
[حقوق] ماهیت دعوی
[حسابداری] ماهیت موجودیها
[ریاضیات] خصوصیت جمعی، ماهیت جمعی
[ریاضیات] حالات ممکن طبیعت
[ریاضیات] حالت طبیعی
[حسابداری] ماهیت غیرعادی

معنی کلمه nature به انگلیسی

nature
• universe, natural world
• natural world (rivers, trees, earth, etc.); disposition; temperament; type; character
• nature is all the animals, plants, and other things in the world that are not made by people, and all the events and processes that are not caused by people.
• the nature of something is its basic quality or character.
• someone's nature is their character, which they show by their behaviour.
• someone's better nature is their feelings of kindness and helpfulness.
• if a way of behaving is second nature to you, you behave like that without thinking because you have done it so often.
nature freak
• one who is very fond of nature, person who radically supports a return to living in nature
nature lover
• one who loves nature
nature morte
• inanimate objects used as models for painting or drawing
nature movie
• movie about nature
nature preserve
• protected area of nature
nature reserve
• national park, protected area designated for the preservation of wildlife
nature trail
• a nature trail is a route which is signposted through an area of countryside, pointing out interesting animals, plants, and rocks.
nature worship
• reverence for nature, nature cult
act contrary to nature
• act unnaturally, behave abnormally
against nature
• against what is natural, against the laws of nature
became a second nature
• turn into an automatic reaction, be practiced so often that it becom ...

nature را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Atena Azadi
طبیعت
فاطمه
طبیعت
N8A2S
all the things in the world that were not made or caused by people
Hasan
طبیعت
shiva_sisi‌
all the things in the world that were not made or caused by people
iliya
طبیعت
Mina
معانی مختلف دارد که آن چیزی که بیشتر از همه ما با آن آشنا هستیم همان طبیعت است اما در این جمله
Your Nature or character
یعنی
منش و شخصیت یک فرد که مترادف با کلمه ی
Temperament
می باشد
m.p
طبیعت
..f..
all the things in the world that were not made or caused by people
s
طبیعت
مهدی یکرنگ
طبیعت
Mohammad salari
طبیعت
عبدالحسین
Nature day
روز طبیعت
Any
طبیعت گردی
روز طبیعت
هلی
بنظر من میشه افرینش...
چون اون جمله هایی رو که دوستان فرستادن رو ترجمه کردم و معنیشون این میشد:تمام چیزهایی که رو زمین وجود داره ساخت انسان نیست....
ولی شاید هم همون طبیعت هم بشه
Gyfhjh
طبیعت
👸👑Rapunzel👑👸
all the things in the world that were not made or caused by people
مجيد
ناطورى
میلاد علی پور
نوع، نمونه، گونه، شکل
amir hosein
ماهیت
kiana
طبیعت
Majid samii

Nature calls
یعنی این nature همراه calls و calling بیاد یعنی دست شویی دارم ، برم دست شویی
مهدی
این که واژه های هندو-اروپایی شبیه همن خیلی بحث جالبیه مثلن در انگلیسی به آینده میگن Future (فیوچِر) و در فارسی نوین آینده گفته میشه ولی آینده واژه مشتقه که فیوچر نیست ولی یه واژه دیگه که معنی آینده داره فردا (پهلوی: فرتاک Fart�k) هست شاید اینا از یه ریشه باشن.
یا واژه Nature (نِیچِر) که در فارسی طبیعت میگیم ولی نیچر یا طبیعت یک چیز یعنی سرشت و نهاد اون که نیچر از natura در لاتین گرفته شده و ینی خوی و آفرینش که به گمان بسیار با نهاد Nah�d پهلوی هم ریشه است.
tinabailari
طبیعت 📴
we enjoy the beauties of nature
ما از زیبایی های طبیعت لذت میبریم
MOEIN
all the things in the world that were not made or caused by people
پریسا
Nation یا به پارسی نَهِش Nahesh (ع: مِلَّت)
هم ریشه با Nature یا به پارسی نَهاد Nahaad (ع: طَبیعَت)
هر دو از ریشه پروا-هندو-اروپایی *gene- که در پارسی معنی زادَن Zaadan و زیستَن Zistan دارند.
اگر پسوند صفت‌ساز انگلیسی و پارسی -ال بگیرند میشوند (همچون در گُودال، پوشال، گِردال، چَنگال و...)
نَشنال یا نَهِشال (National, Naheshaal) (ع: مِلّی)
نَچرال یا نَهادال (Natural, Nahaadaal) (ع: طَبیعی)
و پیشوند اینتِر- یا اَندَر- به معنی (مینو، meaning) در میان به نشنال بیفزاییم میشود اینتِرنَشنال، اَندَرنَهِشال (International, Andarnaheshaal) (ع: بِین‌ُالمِلَّلی)
عبدالخلیل قوطوری
ˈneɪt͡ʃə- nature-En-نیچه- ˈneɪt͡ʃərنیچِر= نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ذات، ماهیت، گوهر، غریزه، منش
معانی دیگر: کیا، کیانا، نیاد، استعداد، قسم، قبیل، (گاهی n بزرگ) مادر طبیعت، دامن طبیعت، (هنر) صحنه ی طبیعی (درخت و جانور و کوه و غیره)، رفتار طبیعی، رفتار معمول، جهان مادی، وضع انسان اولیه، زندگی ساده و در محیط آزاد، (قدیمی) مهر، محبت، (الهیات مسیحی) انسان طبیعی که نور حقیقت به دلش رخنه نکرده است، جاهل، تنویر نشده
nature-Turk نیچِر(ناچار)=ناچار، مجبور، جبر، نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ذات، ماهیت، گوهر، غریزه، منش، و...
nature نیچه، نَچه n��e، necə نِجه=چقدر، چند، تعداد، اندازه، ، چگونه، چند نوع، چند چیز، چند ماده(مواد)n��e zat=)، نوع، گونه، قسم، قبیل، کیا (چند نفر آمدند؟ چه تعداد آمدند؟ کیا آمدند؟= n��eler geldy)- Bo� n��e- بُی نَچه؟=اندازۀ قدش چنداست؟ n��e B�l�m - نَچه بُلئُم؟=چند قسم است؟ -
کاین کاروکیایی از پی چیست --- او کیست کیای کار او کیست ؟(نظامی)
nature نَچیرَ، نَجیرَ n�jire =چطوری؟ چگونه ای؟ چه نوعی؟چه خلق و خویی دارد- n�jira geldy?-نَجیرَ گِلدی؟=چطوری آمد؟ چگونه آمد؟- haly n�jira?-حالی نَجیرَ=حالش چطور است؟-? n�jira zat getirdy-نَجیرَ زات گِتیردی؟=چه نوع چیزی آورد؟، چی آورد؟- Ol n�jira adam?-اُل نَجیرَ آدام؟=اون آدم چه خُلق و حویی دارد؟- Ol n�jira?اُل نَجیرَ؟=اون چگونه است؟ اون چه رفتاری(اخلاقی) دارد؟ اون چه خصوصیاتی دارد؟ و...
nature – نیچِر na�ar- начар (ناچار)=آنچه که در جهان مادی توسط خالق آفریده شده و هر نوع از اقسام آنها خُلق و خوی خاص و خصوصیات و ذات و نهاد و خمیرمایۀ مخصوص به خود دارد که به آن شناخته می شوند و از آن گریزی ندارند به این نوع آفرینش طبیعت و طبیعی ، وبه خاصیت و خلق و خو ، رفتار طبیعی و رفتارمعمول، در صورت دست اندازی و تغییرات در خصوصیات آن غیر طبیعی یا مصنوعی گویند ، لاعلاج، مضطر، ملزم، ناگزیر، ضروراً، ضرورتاً، کرهاً، بی اختیار، بیچاره، عاجز، مجبور، جبر (آنچه که خداوند در ذات هر موجود به اجبار قرار داده و از آن گریزی نیست و هر موجود با آن شناخته می شود، ذات و خمیر مایۀ ، خلق و خو، نوع و گونه، فطرت، سرشت، غریزه، جزم(آنچه که از طرف خداوند یا هرکس قطعیت یافته- یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق به معنای اعتقاد به چیزی با اعتقاد به بطلان نقیض آن ) و...هر چیز خدادادی فارغ از آموزش و تغییر رفتار یعنی رفتار طبیعی بنا بر آنچه در وجود آن قرار گرفته)- (الهیات مسیحی) انسان طبیعی که نور حقیقت به دلش رخنه نکرده است، جاهل(بدون آموزش، بدون دانستن، نا دان) ، تنویر نشده
اندر خوی او گر خللی بودی بی شک--- پنهان بنماندی و بگفتندی ناچار(فرخی)
خدایگان جهان عزم کرد همسر جزم--- که جزم باید ناچار عزم را رهبر(امیر معزی)
چنین است کردار این چرخ پیر--- به هرچ او بگردد بود ناگزیر(فردوسی)
against nature-En-اَگِنست نیچه، اِگنست نیچِر= خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان
against nature-Turk- ایگنست نیچِر(ناچار)= خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان،و...
against – اَگنست= مجاور، مخالف، ضد، خلاف، علیه، در برابر، در مقابل، بر، به، برعلیه، برضد،و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی poladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nature
کلمه : nature
املای فارسی : نیچر
اشتباه تایپی : دشفعقث
عکس nature : در گوگل

آیا معنی nature مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )