برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1361 100 1

neck

/ˈnek/ /nek/

معنی: تنگه، گردنه، گردن، ماچ و نوازش کردن
معانی دیگر: هر چیز گردن مانند، (اندام و ساز واره ها) باریکترین بخش، (خودمانی) ماچ و بوسه کردن، دست یازی و ماچ کردن، مغازله کردن، (جامه) یقه، دورگردن، گریبان، (جغرافی) آبراه، باریکاب، زمین باریک، باریکه، نواره، گدار، (زمین شناسی) ستون سنگ های آذرین، کشتن پرنده (با پیچاندن گردن)

بررسی کلمه neck

اسم ( noun )
عبارات: neck and neck, stick one's neck out
(1) تعریف: the part of the body of both human beings and animals that connects the head with the trunk.

(2) تعریف: the part of an article of clothing that fits around the neck.

- the neck of a blouse
[ترجمه امید] یقه بلوز
|
[ترجمه ترگمان] گردن یک بلوز
[ترجمه گوگل] گردن یک پیراهن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the narrow top section of something.
مشابه: bottleneck

- the neck of a bottle
[ترجمه ترگمان] گردن یک بطری،
[ترجمه گوگل] گردن یک بطری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the neck of a guitar
[ترجمه امید] دسته گیتار
...

واژه neck در جمله های نمونه

1. neck and crop
کاملا،کلا،تماما

2. neck and neck
(در مسابقه و غیره) بسیار نزدیک به هم (از نظر امتیاز یا سبقت)،شانه به شانه،دوش به دوش

3. neck of the woods
(آمریکا) ناحیه،سرزمین

4. his neck is thirty-five centimeters round
دور گردن او سی و پنج سانتی متر است.

5. the neck of a bottle
گردن بطری

6. the neck of a violin
دسته‌ی ویولن

7. the neck of the uterus
گردن زهدان

8. the child's neck was caught between two branches and she strangled
گردن کودک میان دوشاخه گیرافتاد و او خفه شد.

9. break one's neck
نهایت سعی خود را کردن

10. break one's neck
(عامیانه) سخت کوشیدن،جان کندن

11. risk one's neck
شهرت (یا شغل یا جان و غیره) خود را به خطر انداختن

12. stick one's neck out
گردن فرازی کردن،خود را در معرض تمسخر (یا ناکامی و غیره) احتمالی قراردادن

13. wring somebody's neck
(خودمانی) کشتن،خفه کردن

14. she craned her neck to ...

مترادف neck

تنگه (اسم)
gut , bottleneck , strait , canyon , neck
گردنه (اسم)
stem , defile , neck , cervix , col , ghat , ghaut
گردن (اسم)
neck
ماچ و نوازش کردن (فعل)
neck

معنی عبارات مرتبط با neck به فارسی

کاملا، کلا، تماما، باسر، سراسیمه
(در مسابقه و غیره) بسیار نزدیک به هم (از نظر امتیاز یا سبقت)، شانه به شانه، دوش به دوش، شانه بشانه
یخه پیراهن یا جامه دیگر
گردن، گردنه، برز، تنگه، یخه، یقه، قسمت زیرین، تاجستون، کاکوله
(آمریکا) ناحیه، سرزمین
یا سر میرود یا کلاه می آید
(اسب سواری) دهنه را به راست کشیدن (تا اسب به سوی چپ برود و بالعکس)
کراوات و یقه و مانند آنها، گردن پوش
بار گناهان گذشته (که گریبانگیر انسان می شود)، عذاب وجدان، دردسر بزرگ
(جامه ی زنانه) پیراهن یقه گشاد
1- ناگهان قطع شدن (مذاکرات یا توفان و غیره) 2- قطع دوستی کردن، قهر کردن با، نهایت سعی خود را کردن
پاپی و مواظب کسی شدن، مرتب مزاحم و مراقب بودن
(زیر پیراهنی و پیراهن پشمی مردانه) یقه گرد، یقه تن ...

معنی neck در دیکشنری تخصصی

[نساجی] نخ شدن - محل اتصال چند ریسمان ژاکارد به یک قیطان - یقه - گردن
[ریاضیات] گردنه، گلوگاه، گردن، گلویی
[آب و خاک] گلو گاه، گردنه
[نساجی] قیطان پایه قلاب ژاکارد
[نساجی] قیطان پایه قلاب ژاکارد
[زمین شناسی] تنوره یا نک (neck) یک لوله قایم که مواد ماگما از آن عبور کرده است. در اثر فرسایش مخروط آتشفشان، مواد آتشفشانی در داخل دودکش به صورت سنگ آذرین درآمده و ستونی را بوجود می آورد که نک نام دارد.
[نساجی] گردن - اولین نقطه نازک شدگی لیف فیلامنتی مصنوعی در مرحله کشش در زیر نقطه ذوب پلیمر آن
[نساجی] نخ شدن - تبدیل شدن به نخ
[نساجی] پشم زبر گلو و سینه و صورت گوسفند مرینوس
[نفت] طوق مانده گیری
[نفت] لوله ی دوخم
[زمین شناسی] نک یا تنوره - در اثر فرسایش مخروط آتشفشان، مواد آتشفشانی در داخل دودکش به صورت سنگ آذرین درآمده و ستونی را بوجود می آورد که نک نام دارد
[زمین شناسی] راهرو کوتاه از ورودی به یک اتاق
...

معنی کلمه neck به انگلیسی

neck
• part of a body (of a man or animal) between the shoulders and the head; part of a garment that covers or surrounds the neck; cut of meat from the neck of an animal; long opening in the top of a bottle; insolence (slang)
• (slang) kiss and caress, "make out" (usually about teenagers); kill a bird for food preparation by chopping its head off at the neck; strangle
• pertaining to or located near one's neck; close
• your neck is the part of your body which joins your head to the rest of your body.
• the neck of a dress or shirt is the part which is round your neck or just below it.
• the neck of something such as a bottle or a musical instrument is the long narrow part at the top.
• if two competitors are neck and neck, they are level with each other and appear to have an equal chance of succeeding or winning.
• if you are up to your neck in problems, you are deeply involved in them.
• if someone is breathing down your neck, they are watching and checking everything you do very carefully; an informal expression.
• if you risk your neck, you do something very dangerous to achieve something or to help someone.
• if you stick your neck out, you do something that makes you likely to be criticized or harmed; an informal expression.
• someone or something that is from your neck of the woods is from the same part of the country as you are.
neck and crop
• completely and with force
neck and heels
• everything and quickly
neck and neck
• close together, side by side (in a race)
neck brace
• thick bandage or rigid device worn on the neck to prevent movement (after an injury, etc.)
neck chain
• collar, necklace, chain or jewelry worn around the neck
...

neck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Erfan
گردن
مهدی
بلعیدن (مخصوصاً نوشیدنی))
یاسمین
به معنای :گردن-گردنه-جایی که انحنایی مانند گردن دارد-یک عضو بدن-گلو گاه
aram
(ساز) دسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی neck
کلمه : neck
املای فارسی : نکک
اشتباه تایپی : دثزن
عکس neck : در گوگل

آیا معنی neck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )