انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 925 100 1

niche

تلفظ niche
تلفظ niche به آمریکایی/ˈnɪt͡ʃ/ تلفظ niche به انگلیسی/nɪt͡ʃ/

معنی: طاقچه، تو رفتگی در دیوار، توی دیوار گذاشتن
معانی دیگر: (معماری) فرورفتگی دیوار (که در آن مجسمه و غیره می گذارند)، تاقچه، کاودیوار، سرکنج، کنج، تو رفتگی دیوار، جای مناسب، محل دنج، موقعیت خوب، وضع خوشایند، مقام سزاوار، (زیست بوم شناسی - نقش هر سازواره یا موجود در محیط خود به ویژه در زنجیره ی خوراکی آن) پرگیر کنش، کنام

بررسی کلمه niche

اسم ( noun )
(1) تعریف: a crevice or recessed area, esp. an ornamental one set in a wall to hold a statue, urn, or the like.
مترادف: nook, recess
مشابه: alcove, cavity, cranny, crevice, cubbyhole, hollow

- That niche is the best place to display that bust of Beethoven.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این جایگاه بهترین مکان برای نمایش مجسمه نیم‌تنه بتهوون است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این جغرافیایی بهترین مکان برای نمایش آن مجسمه بتهوون است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The climber found a niche for his fingers and somehow pulled himself up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کوهنورد جایگاهی برای انگشتانش پیدا کرد و به نحوی خود را بالا کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کوه نوردی یک طاقچه برای انگشتانش پیدا کرد و به نوعی خود را بالا کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a situation or activity for which a person or organization is especially well suited.
مشابه: calling, element, m�tier, medium, place, position, role, slot

- He'd always been interested in chemistry but finally found his niche in chemical engineering.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه به شیمی علاقه داشت، اما در نهایت جایگاه خود را در مهندسی شیمی پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه علاقه مند به شیمی بود اما در نهایت طرز تفکرش را در مهندسی شیمی یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the part of an ecological system occupied by a particular organism, or the functions of that organism in the system.
مشابه: element, environment, function, habitat, job, medium

- The niche of earthworms in the production of soil and growth of plants.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جایگاه کرم‌های خاکی در تولید گیاهان و رشد گیاهان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طاقچه کرم خاکی در تولید خاک و رشد گیاهان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: niches, niching, niched
• : تعریف: to place in a niche.
مشابه: recess

واژه niche در جمله های نمونه

1. each niche contained a statue
ترجمه در هر تاقچه یک مجسمه قرار داشت.

2. he soon found his own literary niche
ترجمه به زودی به مقام ادبی شایسته‌ای دست یافت.

3. He had found his own little niche in life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]niche را در زندگی پیدا کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او طرز تفکر کمی در زندگی خود پیدا کرده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Amanda soon found her niche at the club.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اماندا \"خیلی زود her رو تو کلاب پیدا کرد\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آماندا به زودی طاقچه خود را در این باشگاه پیدا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Madeleine placed it carefully in the rocky niche.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مادلن آن را با احتیاط در the سنگی نهاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مادلین آن را به دقت در طاقچه های سنگی قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I think we have found a niche in the toy market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فکر می‌کنم ما یک جایگاه در بازار اسباب‌بازی پیدا کرده‌ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم یک تو رفتگی در بازار اسباب بازی پیدا کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He hopes to carve out a niche for himself as a leading researcher in his field of study.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او امیدوار است که جایگاهی برای خود به عنوان یک پژوهشگر برجسته در حوزه مطالعاتی خود ایجاد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او امیدوار است که یک طاقچه را برای خود به عنوان یک محقق برجسته در زمینه تحصیلش بکشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He saw a niche in the market and exploited it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او جایگاهی در بازار دید و از آن بهره‌برداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک تو رفتگی در بازار را دید و از آن بهره برداری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Lloyd has carved/made a niche for himself as a professional tennis player.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لو ید جایگاه خود را به عنوان یک بازیکن حرفه‌ای تنیس انتخاب کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لویید حکمتی برای خودش به عنوان یک تنیس حرفه ای ساخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The company has created a niche market for itself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت برای خود یک بازار مناسب ایجاد کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت یک بازار طاقچه برای خود ایجاد کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. You can then find your own niche in public life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس می‌توانید جایگاه خود را در زندگی عمومی پیدا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از آن شما می توانید طاقچه خود را در زندگی عمومی پیدا کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She carved out a unique niche for herself in the music business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای خودش یک جایگاه استثنایی برای خودش در تجارت موسیقی ابداع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او طرحی منحصر به فرد خود را در کسب و کار موسیقی انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The niche was just big enough to hold two small candles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The به اندازه کافی بزرگ بود که دو شمع کوچک را نگه دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طاقچه به اندازه کافی بزرگ بود که دو شمع کوچک را نگه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. There was a niche in the rock where the path ended.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در جایی که جاده به پایان می‌رسید، یک حفره وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک توطئه در سنگ وجود دارد که مسیر آن به پایان رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف niche

طاقچه (اسم)
recess , rack , console , ledge , shelf , niche
تو رفتگی در دیوار (اسم)
recess , niche
توی دیوار گذاشتن (فعل)
niche

معنی niche در دیکشنری تخصصی

niche
[عمران و معماری] طاقچه
[زمین شناسی] جایگاه ،مقام، نیچ موقعیت یک جاندار یا یک جمعیت در محیط و نوع زندگی، نیازها، گسترش و واکنش نسبت به سایر جانداران یا جمعیتها
[کوه نوردی] تورفتگی
[خاک شناسی] نقش زیستی
[زمین شناسی] کاو هلالی دیواره غار حفره هلالی شکل ایجاد شده توسط فرسایش جریانی بر روی دیواره یک غار، مترادف: wallniche

معنی کلمه niche به انگلیسی

niche
• small alcove, recess; good position, place that is suitable for someone or something; function or role of an organism within an ecosystem (ecology)
• a niche is a hollow area in a wall, or a natural hollow part in a cliff.
• if you say that you have found your niche in life, you mean that you have a job or position which is exactly right for you.
eating niche
• small area (in a home, etc.) used for eating

niche را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی niche

حسین سولیوان ٠٩:٥٩ - ١٣٩٦/١٠/١٥
ویترین (در امور مالی و بازاریابی)
|

محمد جواد ١١:٥٤ - ١٣٩٦/١١/٠٢
آشیانه (مربوط به پرندگان )
|

سوگند ١٩:١١ - ١٣٩٧/٠١/٢٦
بوم شناسی: کنام
|

حامد عسگری ٠٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢
niche markets (بازارهای هدف بکر و دست نخورده)
|

علیرضا عسکری ٢١:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
جایگاه
|

امید ١١:٣٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٢
خواص پسند؛ خاص
|

Mostafa110ali@gmail.com ٠٠:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/٣١
موقعیت بکر
|

یسنا نظری پور ١١:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠
خاص پسن (چیزی که عامه پسند نیست)
|

پیشنهاد شما درباره معنی niche



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

... > run down
♾❤️👑 > nineteen
Ava sadat zeinal > must
سونیا تبریزی > fatherhood
سارا > سارا
Marzieh Golkar > Miss me
سونیا > Hostility
میلاد علی پور > reconvene

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی niche
کلمه : niche
املای فارسی : نیکه
اشتباه تایپی : دهزاث
عکس niche : در گوگل


آیا معنی niche مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )