برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1295 100 1

nod

/ˈnɑːd/ /nɒd/

معنی: تکان سر، تکان دادن سر بعلامت توافق، سرتکان دادن، با سر اشاره کردن
معانی دیگر: (به نشان رضایت یا سلام یا امر یا دعوت و غیره) سرتکان دادن، سرجنباندن، چرت زدن، (از شدت خواب) سرخم کردن، پینکی زدن، (سر شاخه یا گل یا پر مرغ و غیره) آویخته شدن، پس و پیش رفتن، جنبیدن، (با تکان سر) رضایت دادن، توافق کردن، رضایت، خشنودی، بی دقت بودن، توجه نکردن، غفلت کردن، سهوکردن، اشتباه کردن، سر به هوایی کردن، (خودمانی) تحت تاثیر مواد مخدر (به ویژه هرویین) بودن، (با تکان سر) دعوت یا مرخص کردن، (سر یا سرشاخه یا میوه ی درخت و غیره) سرجنبانی

بررسی کلمه nod

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: nods, nodding, nodded
(1) تعریف: to move the head up and down as an indication of assent, greeting, or approval.
مشابه: acquiesce, agree, approve, assent, bow, gesture

(2) تعریف: to drop the head in sleep for a very brief time; doze.
مترادف: doze
مشابه: drop off, drowse, nap

(3) تعریف: to be careless through inattention.
مشابه: blunder, falter, slip, trip
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: nods, nodding, nodded
(1) تعریف: to move (the head) up and down as an indication of assent, greeting, or approval.
مشابه: bow, dip, incline

(2) تعریف: to express or indicate by lowering and raising the head.
مشابه: bow, express, indicate, signal

- She nodded her approval.
[ترجمه ترگمان] به موافقت سرش را تکان داد
[ترجمه گوگل] او موافقت خود را به زور نشاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a nodding gesture, as in approval or the like.
مشابه: cue, inclination, indication

...

واژه nod در جمله های نمونه

1. nod off
چرت زدن،پینکی زدن،به خواب فرو رفتن

2. nod out
(خودمانی) از حال رفتن (در اثر استعمال مواد مخدر)،بی هوش شدن

3. a nod is as good as a wink (to a blind horse)
عاقل را اشاره‌ای بس است،اشاره نیاز به توضیح ندارد

4. on the nod
(انگلیس - خودمانی) 1- با توافق رسمی و بدون جر و بحث،(به تصویت رسیده) با سرتکان دادن حضار 2- نسیه،پسادست،(خرید)قسطی

5. to get the nod
با توافق روبرو شدن،پذیرفته شدن

6. to give the nod
رضایت دادن

7. she gave an ambiguous nod
سرش را به طور مبهمی تکان داد.

8. to buy something on the nod
چیزی را نسیه خریدن

9. A single nod implies an affirmation.
[ترجمه ترگمان]یک تکان اشاره به تایید دارد
[ترجمه گوگل]یک نکته مستلزم تایید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She could only nod, because her mouth was full.
[ترجمه Ebadi] او (مؤنث) تنها میتوانست سرش را تکان دهد چون دهانش پر بود...
...

مترادف nod

تکان سر (اسم)
nod
تکان دادن سر بعلامت توافق (اسم)
nod
سرتکان دادن (فعل)
bow , beck , nod
با سر اشاره کردن (فعل)
nod

معنی عبارات مرتبط با nod به فارسی

چرت زدن، پینکی زدن، به خواب فرو رفتن
(خودمانی) از حال رفتن (در اثر استعمال مواد مخدر)، بی هوش شدن
(انجیل) سرزمین نود (که قابیل به آن رفت)
پیوسته جنبیدن، پیوسته جنباندن

مخفف nod

عبارت کامل: Night Optical Device
موضوع: تکنولوژی
دوربین دید درشب (NOD) اصطلاحا به تجهیزاتی گفته می شود که امکان دیدن در تاریکی را فراهم می کند. با این تجهیزات عملاً می توان فردی را که در فاصله ۲۰۰متری در تاریکی مطلق ایستاده است؛ مشاهده کرد.
به این تجهیزات اصطلاحا Night Vision Device هم گفته می شود.

معنی کلمه nod به انگلیسی

nod
• moving the head up and down (usually indicating agreement or assent); falling asleep briefly, dropping the head forward while dozing off; losing concentration momentarily
• move the head up and down (usually indicating agreement or assent); fall asleep briefly, drop the head forward while dozing off; lose concentration momentarily
• if you nod, you move your head down and up to show that you are answering `yes' to a question, or to show agreement, understanding, or approval.
• to nod also means to bend your head once in a particular direction in order to indicate something.
• to nod also means to bend your head once, as a way of saying hello or goodbye.
• a nod is a quick movement of your head down and up.
• if you nod off, you fall asleep, especially when you had not intended to; an informal expression.
nod off
• (slang) fall asleep; dropping the head forward while dozing off
land of nod
• location where cain lived after murdering his brother abel
slight nod
• lightly bending the head, saying yes by moving the head

nod را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منا جهانبخشی
تلاش بی وقفه
رامان صوفی سلطانی
نود nod یعنی سرگردانی در مقابل ثبات و یکجا نشینی. و در اساطیر سرزمینی بوده که در شرق عدن واقع شده است. در سفر پیدایش آمده است که قابیل پسر بزرگتر حضرت آدم به تاوان قتل برادرش به سرزمین نود (به مثابه سرگردانی)تبعید میشود . او برای رهایی از سرگردانی در آنجا شهری بنام خنوخ بنا میکند وکشاورزی را اختراع می کند. دلالت سرگردانی بر این واژه ریشه در همین تلاش برای ثبات و یکجا نشینی دارد
محمد علیزاده
Move the head
amir abadi
move the head up
نشاط پاک نژاد
با سرتکان دادن به اشاره از توافقGlad Hand خوشامدگرم
I welcome the beautiful writing of my destiny
من از نوشتار زیبای سرنوشت خود استقبال می کنم
دکنر محسن کچوئی
با سر اشاره کردن، سری تکان دادن
Mohsen
To move your head up and down

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nod
کلمه : nod
املای فارسی : نود
اشتباه تایپی : دخی
عکس nod : در گوگل

آیا معنی nod مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )