برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1327 100 1

nonchalance

/ˈnɑːnʃəˈlɑːns/ /ˈnɒnʃələns/

معنی: مسامحه، سهل انگاری، لاقیدی
معانی دیگر: بی علاقگی، عدم استقبال، ناخواستاری، پشت گوش فراخی

بررسی کلمه nonchalance

اسم ( noun )
• : تعریف: the condition or quality of being nonchalant; cool confidence and unconcern; casual indifference.
مترادف: coolness
مشابه: confidence, indifference, unconcern

- My friends and I were nervous around females, but this guy had a nonchalance that amazed us.
[ترجمه ترگمان] من و دوستانم در اطراف ماده‌ها احساس نگرانی می‌کردیم، اما این مرد سهل‌انگاری داشت که ما را شگفت‌زده می‌کرد
[ترجمه گوگل] دوستان من و من در اطراف زنان عصبی بودند، اما این مرد ناخوشایندی داشت که ما را شگفت زده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The nonchalance of the dead woman's husband seemed suspicious to the police.
[ترجمه ترگمان] سهل‌انگاری شوهر مرده در نظر پلیس مشکوک به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل] عدم اطمینان شوهر زن مرده به نظر می رسد مشکوک به پلیس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه nonchalance در جمله های نمونه

1. He conceals his worries behind a mask of nonchalance.
[ترجمه ترگمان]او نگرانی‌های خود را در پشت نقاب سهل‌انگاری پنهان می‌کند
[ترجمه گوگل]او نگرانی های خود را در پشت ماسک غیرقابل انعطاف پنهان می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Beneath his apparent nonchalance he is as nervous and excited as the rest of us.
[ترجمه ترگمان]او نیز مانند بقیه ما مضطرب و مضطرب است
[ترجمه گوگل]در زیر غفلت ظاهری او همانطور که بقیه از ما عصبی و هیجان زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She shrugged, feigning nonchalance.
[ترجمه ترگمان]او شانه بالا انداخت و وانمود کرد که سهل‌انگاری کرده‌است
[ترجمه گوگل]او شلاق زده، بی نظمی را اعمال می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Affecting nonchalance, I handed her two hundred dollar bills.
[ترجمه ترگمان]بی‌قیدی Affecting من دو اسکناس صد دلاری را به او دادم
[ترجمه گوگل]من در مورد عدم تحمل، من اسناد دو صد دلاری را دادم
[ترجمه شما] ...

مترادف nonchalance

مسامحه (اسم)
carelessness , negligence , nonchalance
سهل انگاری (اسم)
indifference , insouciance , nonchalance , laches
لاقیدی (اسم)
indifference , unconcern , nonchalance

معنی کلمه nonchalance به انگلیسی

nonchalance
• apathy; indifference; composure
• nonchalance is the quality of being very calm and of seeming not to worry or care very much about things.

nonchalance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

narjes setare
قرار نرفتن
پیمان
Restraint خویشتنداری
Equanimity متانت و خونسردی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nonchalance
کلمه : nonchalance
املای فارسی : ننچلنک
اشتباه تایپی : دخدزاشمشدزث
عکس nonchalance : در گوگل

آیا معنی nonchalance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )