انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 894 100 1

بررسی کلمه notify

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: notifies, notifying, notified
مشتقات: notifiable (adj.), notifier (n.)
• : تعریف: to give notice to; tell or inform, esp. formally.
مترادف: acquaint, advise, apprise, inform, tell
مشابه: alert, enlighten, warn

- The contest judges notified the winners by mail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] داوران مسابقه با پست به برندگان اطلاع دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قضات مسابقه از طریق ایمیل به برندگان اعلام کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Who should we notify in case of an emergency?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چه کسی باید در مواقع ضروری به ما اطلاع بده؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چه کسی باید در مورد اورژانس اطلاع بدهد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The landlord notified the tenants that the water would be shut off in the morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کاروانسرا دار به مستاجران اطلاع داد که فردا آب در آن بسته خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صاحبخانه به مستاجران اطلاع داد که آب صبح خاموش شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه notify در جمله های نمونه

1. please notify us of your change of address
ترجمه لطفا تغییر نشانی خود را به آگاهی ما برسانید.

2. you must notify the police immediately
ترجمه بایستی فوری به شهربانی اطلاع بدهی.

3. Kindly notify us when this is put into effect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا به ما اطلاع دهید چه زمانی این کار به اجرا در خواهد آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا وقتی این کار را انجام دهید، به ما اطلاع دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. If you see anything suspicious you should notify the police immediately.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگه چیز مشکوکی دیدی باید سریعا به پلیس خبر بدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر شما هر گونه مشکوک را می بینید باید بلافاصله به پلیس اطلاع دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. We shall notify you as soon as he arrives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به محض اینکه رسید خبرت می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به محض رسیدن به شما اطلاع خواهیم داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. All those appearing on the register must notify the authorities of any change of address.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه کسانی که در این دفتر ظاهر می‌شوند باید به مقامات هر گونه تغییر آدرس اطلاع دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه کسانی که در ثبت نام ثبت نام کرده اند باید هر گونه تغییر آدرس را به مقامات اطلاع دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She confirmed that she would notify the police and the hospital.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تایید کرد که پلیس و بیمارستان را مطلع خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تأیید کرد که او به پلیس و بیمارستان اطلاع خواهد داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. First we must notify all the interested parties.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول باید به همه parties ها خبر بدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتدا باید همه طرفین مورد علاقه را اعلام کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We'll notify the time of the meeting on the bulletin board.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما زمان ملاقات با تابلوی اعلانات را اعلام خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما زمان جلسه را در هیئت مدیره اعلام خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We'll have to notify the next of kin of his death.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید به نزدیک‌ترین وارث مرگش اطلاع بدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما مجبوریم که بعد از مرگ او را مطلع کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. You'll need to notify security if you want to work late in the office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر می‌خواهید تا دیر وقت در دفتر کار کنید، باید به حراست اطلاع بدهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر می خواهید در اواخر کار در دفتر کار کنید، باید از امنیت مطلع شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I am glad to notify you that your mother has arrived.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوشحالم که به شما اطلاع می‌دهم که مادر شما رسیده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من خوشحالم که به شما اطلاع می دهد که مادر شما وارد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Notify to the supreme headquarters at once.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فورا به مرکز فرماندهی عالی خبر بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک بار به ستاد عالی اطلاع دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. You are able to notify up to eight days' illness by self-certification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما می‌توانید از طریق صدور گواهی‌نامه خود به هشت روز بیماری اطلاع دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما می توانید تا هشت روز بیماری خود را با صدور گواهینامه اطلاع دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف notify

اعلام کردن (فعل)
acclaim , declare , promulgate , notify , blazon , enunciate , herald , exclaim
اخطار کردن (فعل)
notify , announce , previse
اگاهی دادن (فعل)
brief , notify , inform , apprise , apprize
اگاه ساختن (فعل)
notify
اعلام داشتن (فعل)
notify

معنی notify در دیکشنری تخصصی

notify
[حقوق] اطلاع دادن، اخطار دادن

معنی کلمه notify به انگلیسی

notify
• inform, advise, tell, warn (especially officially)
• if you notify someone of something, you officially inform them of it.

notify را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی notify

Azad ١٦:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٠
خبر دادن
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٣٤ - ١٣٩٧/٠٥/١٦
هشدار دادن
|

پیشنهاد شما درباره معنی notify



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی notify
کلمه : notify
املای فارسی : نوتیفای
اشتباه تایپی : دخفهبغ
عکس notify : در گوگل


آیا معنی notify مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )