انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 721 100 1

novelty

تلفظ novelty
تلفظ novelty به آمریکایی/ˈnɑːvəlti/ تلفظ novelty به انگلیسی/ˈnɒvlti/

معنی: چیز تازه، تازگی، نوظهوری، چیز نو
معانی دیگر: نورسیدگی، نوپایی، هرچیز تازه، چیز بدیع، چیز بی سابقه

بررسی کلمه novelty

اسم ( noun )
حالات: novelties
(1) تعریف: the quality of being strikingly new or unusual.
مترادف: originality
مشابه: freshness, newness, peculiarity, rarity, singularity, surprise, unconventionality, uniqueness

(2) تعریف: a new or different thing or occurrence.
مشابه: anomaly, change, craze, fad, innovation, introduction, oddity, originality, peculiarity, surprise

(3) تعریف: a small, unusual article sold mainly for amusement.
مترادف: curio, curiosity, gimcrack
مشابه: bauble, bibelot, doodad, gadget, gewgaw, knickknack, oddity, trinket

- cards, masks, rubber eggs, and other novelties
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کارت، ماسک، تخم مرغ لاستیک، و دیگر اخبار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه novelty در جمله های نمونه

1. the novelty of his ideas
ترجمه تازگی اندیشه‌های او

2. soon the novelty of living in a palace wore off
ترجمه پس از اندکی زندگی در کاخ تازگی خود را از دست داد.

3. children found it a novelty and a satisfaction to work in the factory
ترجمه کار کردن در کارخانه برای بچه‌ها تازگی داشت و موجب خشنودی آنان گردید.

4. Novelty is the great parent of pleasure.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوآوری والدین بزرگ لذت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Many toys have no attraction beyond their novelty value .
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از اسباب بازی ها به هیچ وجه جذابیتی نسبت به ارزش نوآوریشان ندارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. There's a certain novelty value in this approach.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این رویکرد یک ارزش جدید مشخص وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Gradually, the novelty of city life began to pall.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به تدریج نوآوری در زندگی شهری شروع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He wore a red nose and novelty glasses for comic effect.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک عینک قرمز و عینک جدید برای اثر کمدی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. It was fun for a while, but the novelty wore off .
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک لحظه سرگرم کننده بود، اما نوآوری پوشیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Then the Internet was still something of a novelty.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس اینترنت هنوز چیزی جدیدی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In Britain in the 1950s, television had a novelty value.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تلویزیون بریتانیا در دهه 1950 ارزش جدیدی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. My mother bought a novelty pen for me.
ترجمه کاربر [ترجمه فرداد مسنن زاده] مادر من یک قلم تازه برای من خرید
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مادر من یک قلم افتخار برای من خرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I suppose it has a certain novelty value but you'll soon get bored of it.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم ارزش خاصی دارد اما شما به زودی از آن خسته می شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Novelty value may be a part of it, but the real reason people like our paper is that it speaks the truth.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارزش نوآوری ممکن است بخشی از آن باشد، اما علت اصلی این است که مردم ما مانند مقاله ما این است که حقیقت را بیان می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Tourists are still a novelty on this remote island.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گردشگران هنوز در این جزیره دور افتاده جدید هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف novelty

چیز تازه (اسم)
innovation , novelty
تازگی (اسم)
verdancy , novelty , maidenhood , recency
نوظهوری (اسم)
novelty
چیز نو (اسم)
novelty

معنی کلمه novelty به انگلیسی

novelty
• innovation; something new; discovery
• novelty is the quality of being different and unusual.
• a novelty is something that is new and therefore interesting.
• a novelty is also a cheap, unusual object sold as a gift or as a souvenir.

novelty را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی novelty

میترا ١٢:٥٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٠
غرابت، تجربه نو، چیز کوچک، هدیه کوچک، اسباب بازی، عروسک کوچک
|

محمدعلی امیرباقری ٢٣:٢٢ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩
{برق - الکترونیک} = نوآوری - ابداع - تازگی - تفاوت منحصر به فرد
|

مجتبی خانی ٠٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
بداعت
|

پیشنهاد شما درباره معنی novelty



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی novelty
کلمه : novelty
املای فارسی : نولتی
اشتباه تایپی : دخرثمفغ
عکس novelty : در گوگل


آیا معنی novelty مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )