انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1097 100 1

nudge

تلفظ nudge
تلفظ nudge به آمریکایی/ˈnədʒ/ تلفظ nudge به انگلیسی/nʌdʒ/

معنی: سقلمه، اشاره کردن، با ارنج زدن
معانی دیگر: (برای هشدار دادن و غیره) با آرنج زدن (به)، سقلمه زدن، (با ملایمت) تشویق کردن، ترغیب کردن، خواهان کردن، ایزانیدن، گرایاندن، با آرنج زنی، خواهان سازی، تشویق

بررسی کلمه nudge

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: nudges, nudging, nudged
(1) تعریف: to push gently or touch, esp. with the elbow and esp. so as to attract attention.
مترادف: elbow
مشابه: jab, jog, poke, prod, push

(2) تعریف: to approach or near.
مترادف: approach, near
مشابه: close in on

- The club's expenditures are nudging its limit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هزینه‌های این باشگاه در حال هشدار دادن به حد مجاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هزینه های باشگاه محدودیت خود را برآورده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to give a slight or gentle push.
مشابه: elbow, jab, poke, push
اسم ( noun )
مشتقات: nudger (n.)
• : تعریف: a slight or gentle push.
مشابه: dig, jab, jog, poke, push

واژه nudge در جمله های نمونه

1. he needs a nudge to get going
ترجمه برای آغاز به کار نیاز به ترغیب دارد.

2. She tried to nudge him into changing his mind .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کرد به او سقلمه بزند تا نظرش را عوض کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد او را به تغییر ذهنش هدایت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She gave me a gentle nudge in the ribs to tell me to shut up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به من سقلمه ملایمی زد تا به من بگوید خفه شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به من فشار آوردن به آرامی در دنده ها به من داد تا به من ختم شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Nicky roused her with a gentle nudge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیکی با سقلمه ملایم او را بیدار کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیکی با فشار دادن ملایم به او خیره شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Foreigners must use their power to nudge the country towards greater tolerance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خارجی‌ها باید از قدرتشان استفاده کنند تا کشور را به سوی تحمل بیشتر سوق دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خارجی ها باید از قدرت خود استفاده کنند تا کشور را به سمت تحمل بیشتری تحمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She gave me a nudge in the ribs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه سقلمه‌ای به دنده‌هایم زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به من کمک کرد تا در دنده ها برهنه نشود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I started to nudge my way to the front of the crowd.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شروع کردم به هل دادن به سمت جلو جمعیت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شروع کردم به راه رفتن به جلوی جمعیت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We have to nudge politicians in the right direction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید به سیاستمداران در مسیر درست فشار وارد کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید سیاستمداران را به سمت راست هدایت کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He can work hard but he needs a nudge now and then.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او می‌تواند سخت کار کند، اما به یک سقلمه احتیاج دارد، و بعد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او می تواند به سختی کار کند اما اکنون و پس از آن نیاز به یک ضربه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I gave him a nudge to wake him up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به او سقلمه‌ای زدم تا بیدارش کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به او فشار آوردم تا او را بیدار کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. This afternoon's sunshine could nudge the temperature above freezing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور خورشید بعد از ظهر می‌توانست به دمای بالای انجماد فشار وارد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آفتاب بعد از ظهر می تواند دمای بالای انجماد را تحریک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We're trying to nudge them towards a practical solution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما سعی می‌کنیم آن‌ها را به یک راه‌حل عملی هدایت کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما تلاش می کنیم آنها را به سمت یک راهکار عملی هدایت کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Hannah gave me a gentle nudge .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هانا با ملایمت به من سقلمه زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هانا به من فشار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. McKinnon gave the wheel another slight nudge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]mckinnon به چرخ‌های یک سقلمه دیگر اشاره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مک کینون یک چرخش کمی را به چرخ کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف nudge

سقلمه (اسم)
nudge
اشاره کردن (فعل)
point , motion , mention , hint , sign , allude , nudge , insinuate , imply , cue , beckon
با ارنج زدن (فعل)
nudge , elbow

معنی nudge در دیکشنری تخصصی

nudge
[کامپیوتر] اشاره کردن - حرکت دادن آهسته ی یک شیء از طریق به کارگیری کلیدهای جهت دار( پیکانها ) به جای استفاده از ماوس .

معنی کلمه nudge به انگلیسی

nudge
• slight push (especially with the elbow); act of gentle persuasion
• push slightly (especially with the elbow); prod to action by gentle pestering; move forward slowly, approach
• if you nudge someone, you push them gently with your elbow, in order to draw their attention to something or to make them move.
• if you give someone a nudge, you nudge them.
nudge toward
• light push in the direction of -

nudge را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی nudge
کلمه : nudge
املای فارسی : نودگ
اشتباه تایپی : دعیلث
عکس nudge : در گوگل


آیا معنی nudge مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )