انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1014 100 1

Offload

تلفظ offload
تلفظ offload به آمریکایی تلفظ offload به انگلیسی

رجوع شود به: unload

واژه Offload در جمله های نمونه

1. Prices have been cut by developers anxious to offload unsold apartments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قیمت‌ها توسط توسعه دهندگان برای انتقال آپارتمان‌های unsold کاهش پیدا کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توسعه دهندگان با کاهش قیمت آپارتمان های فروخته نشده، قیمت ها را کاهش داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. It's nice to have someone you can offload your problems onto.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوبه که کسی رو داشته باشی که بتونی مشکلاتت رو حل کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوب است کسی که بتواند مشکلات شما را برطرف کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I've managed to offload some of our old furniture onto a friend who's just bought a house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کردم چند تا از اثاثیه قدیمی مان را روی یک دوست که تازه یک خانه خریده بود، بندازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من موفق شده ام برخی از مبلمان قدیمی خود را بر روی یک دوست که فقط یک خانه را خریداری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. They were desperate to offload the kids for a few hours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تا چند ساعت دیگه بچه هارو خونه میندازه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها ناامید شدند تا بچه ها را چند ساعت بگذارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. You should try and offload some of your duties and relax more, instead of spending all day at the office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید سعی کنید برخی از وظایف خود را انتقال دهید و بیشتر استراحت کنید، به جای اینکه تمام روز را در اداره صرف کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید بعضی از وظایف خود را امتحان کنید و بارگیری کنید و بیشتر بخاطر صرف تمام روز در دفتر بمانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The bank are trying to offload some of their US holdings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بانک می‌کوشد تا برخی از دارایی‌های ایالات‌متحده را تخلیه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بانک در تلاش است تا برخی از دارایی های ایالات متحده خود را تخلیه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Kouao tried to offload Anna on to a family who had done childminding for her in the past.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Kouao سعی کرد آنا را به خانواده‌ای که در گذشته برای او کار کرده بودند، معرفی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کواو سعی کرد آنا را به خانواده ای که در گذشته از کودکی برای او انجام داده بود، جدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Do your 10 GbE Blade solutions support TCP offload?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا ۱۰ راه‌حل تیغه GbE شما پشتیبانی TCP را پشتیبانی می‌کند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا راه حل های 10 GbE Blade شما از تخلیه TCP پشتیبانی می کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. A number of improvements in network adapters that offload protocol processing from the host processor are provided.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعدادی از بهبودها در adapters شبکه که پردازش پروتکل را از پردازنده میزبان تخلیه می‌کنند فراهم شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعدادی پیشرفت در آداپتورهای شبکه ای که پردازش پروتکل را از پردازنده میزبان خارج می کنند ارائه می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Thus, we can offload most of the compound OT work onto the client side.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، ما می‌توانیم بیشتر این ترکیب را تخلیه کنیم و بر روی طرف کلاینت کار کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، ما می توانیم بسیاری از کار OT کاملی را بر روی طرف مشتری انجام دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It can be configured to offload cache to disk if the memory cache is full (via the disk offload function).
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر حافظه نهان حافظه کامل است (از طریق تابع تخلیه دیسک)، ممکن است برای تخلیه حافظه نهان به دیسک شکل گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این می تواند پیکربندی شده برای تخلیه کش به دیسک اگر حافظه کش کامل است (از طریق عملکرد تخلیه دیسک)
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The specified offload server name contains the invalid character'% s '.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نام کارگزار offload مشخص‌شده شامل نویسه نامعتبری % s است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نام سرور تخفیف مشخص شده حاوی پرونده نامعتبر '٪ s' است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. TCP/IP Offload Engine can reduce the Operating System's loading of protocol processing which are trigged by interrupt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موتور Offload TCP \/ IP می‌تواند بارگیری سیستم عامل پردازش پروتکل را کاهش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]TCP / IP Offload Engine می تواند بارگیری پردازش پروتکل سیستم عامل را که توسط وقفه انجام می شود، کاهش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Jenny : I'll offload some of his current responsibilities, so he can start almost right away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جنی: من بعضی از مسئولیت‌های فعلی او را انتقال می‌دهم تا او بتواند تقریبا بلافاصله شروع کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جنی من بعضی از مسئولیت های فعلی خود را تخلیه می کند، بنابراین او می تواند تقریبا به زودی شروع کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه Offload به انگلیسی

offload
• if you offload something that you do not want, you get rid of it, especially by giving it to someone else; an informal use.
• when goods are offloaded from a container or vehicle, they are removed from it, usually after being transported somewhere.

Offload را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Offload

مقداد سلمانپور ١١:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
تخلیه(از طریق انتقال به تاسیسات دیگر)
|

پیشنهاد شما درباره معنی Offload



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی offload
کلمه : offload
املای فارسی : اففلد
اشتباه تایپی : خببمخشی
عکس offload : در گوگل


آیا معنی Offload مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )