برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1354 100 1

Offspring

/ˈɒfˌsprɪŋ/ /ˈɒfsprɪŋ/

معنی: زاد، فرزند، زاده، سلاله
معانی دیگر: بچه، اولاد، (حیوان) توله، جوجه، کره، زاد و رود، تخم و ترکه، نسل، اعقاب، نوادگان، پس آیندگان، پیامد، نتیجه، دستاورد، زادو ولد، مبدا، منشا

بررسی کلمه Offspring

اسم ( noun )
حالات: offspring
(1) تعریف: the child, young, or descendant of a particular parent or ancestor.
مترادف: brood, child, descendant, issue, progeny, scion, young
مشابه: daughter, family, heir, posterity, son, spawn

- As his aunts and uncles had no offspring, he had no cousins.
[ترجمه mhbj] همانطور که عمه و عموهایش بچه‌ای نداشتند او عمو زاده‌ای نداشت.
|
[ترجمه ترگمان] وقتی خاله و عموها بچه نداشتند، قوم و خویشی نداشت
[ترجمه گوگل] همانطور که عمه و عمه اش هیچ فرزندی نداشت، او پسر عموی خود را نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The offspring of the famous racehorse also became champions.
[ترجمه ترگمان] زاد و ولد اسب‌های مسابقه معروف هم قهرمان شد
[ترجمه گوگل] فرزند اسکوربورد مشهور نیز قهرمان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The bird returned to the nest to feed its offspring, four chicks in all.
...

واژه Offspring در جمله های نمونه

1. to generate offspring
زاد و ولد کردن

2. a mother of numerous offspring
مادری که بچه‌های متعددی دارد

3. adam and eve and their offspring
آدم و حوا و نسل آنها

4. the atomic bomb is an offspring of modern physics
بمب اتمی دستاورد فیزیک نوین است.

5. She's the offspring of a scientist and a musician.
[ترجمه ترگمان]او فرزند یک دانشمند و یک موسیقی‌دان است
[ترجمه گوگل]او فرزند دانشمند و موسیقیدان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The offspring contain a mixture of the genetic blueprint of each parent.
[ترجمه ترگمان]فرزند شامل مخلوطی از طرح ژنتیکی هر پدر و مادر است
[ترجمه گوگل]فرزندان حاوی مخلوطی از طرح ژنتیکی هر یک از والدین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. How many offspring does a cat usually have?
[ترجمه ترگمان]یک گربه معمولا چند فرزند دارد؟
[ترجمه گوگل]چند فرزند معمولا یک گربه دارند؟
[ترجمه شما] ...

مترادف Offspring

زاد (اسم)
child , offspring
فرزند (اسم)
issue , root , progeny , offset , child , produce , son , sprout , offspring , daughter , scion , shoot
زاده (اسم)
child , offspring
سلاله (اسم)
progeny , seed , offspring

معنی Offspring در دیکشنری تخصصی

offspring
[علوم دامی] 1- نتاج ؛ موجود تولید شده بوسیله والدین . 2 - پسمان ، باقی مانده .
[ریاضیات] فرزند

معنی کلمه Offspring به انگلیسی

offspring
• young, descendants, children; outcome
• your offspring are your children; a formal word.
generated offspring
• bore children
generating offspring
• bearing children
his offspring
• his children
the offspring
• american punk band

Offspring را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
بچه زا.
مخالف تخم گذار ( lay eggs)
AliReza
زنده زا‌‌، دستاورد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی offspring
کلمه : offspring
املای فارسی : اففسپرینگ
اشتباه تایپی : خببسحقهدل
عکس offspring : در گوگل

آیا معنی Offspring مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )