انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1017 100 1

Oil

تلفظ oil
تلفظ oil به آمریکایی/ˌɔɪl/ تلفظ oil به انگلیسی/oɪl/

معنی: مرهم، روغن، چربی، نفت، مواد نفتی، رنگ روغنی، نقاشی با رنگ روغنی، روغن زدن به، روغن کاری کردن، روغن ساختن
معانی دیگر: روغن (گیاهی یا حیوانی یا کانی)، نفت (petroleum هم می گویند)، هر ماده ی روغن مانند، روغن زدن یا مالیدن، روغن مانند، چرب گونه، وابسته به نفت، رجوع شود به: oil color، (عامیانه) چاپلوسی، چرب زبانی

بررسی کلمه Oil

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of numerous mineral, animal, plant, or synthetic substances that are viscous, usu. liquid, and greasy, and that are soluble in ether or alcohol but not in water.
مشابه: fat, grease, lubricant, mineral oil, petroleum, vegetable oil

(2) تعریف: petroleum and petroleum derivatives.
مترادف: petroleum
مشابه: crude, fuel, gas, gasoline, grease, lubricant, paraffin

(3) تعریف: artists' paint that uses oil for its base.
مشابه: color, coloring, paint, pigment

(4) تعریف: a painting done with such paint.
مترادف: canvas, oil painting
مشابه: artwork, painting, picture
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: oils, oiling, oiled
• : تعریف: to cover or lubricate with oil.
مترادف: grease, lubricate
مشابه: anoint, coat, embrocate, film, salve, slather, smear, spread
صفت ( adjective )
(1) تعریف: derived from oil.
مشابه: oleaginous

(2) تعریف: relating to or resembling oil.
مترادف: greasy, oily, oleaginous, pinguid, unctuous
مشابه: fatty, slippery

واژه Oil در جمله های نمونه

1. oil and water always separate out
ترجمه روغن و آب همیشه از هم جدا می‌شوند.

2. oil and water do not mix
ترجمه روغن و آب درآمیخته نمی‌شود.

3. oil filter
ترجمه (اتومبیل) فیلتر روغن

4. oil gushed from the well
ترجمه نفت از چاه فواره می‌زد.

5. oil has supplanted carpets as our main export
ترجمه نفت به عنوان صادرات عمده‌ی ما جانشین فرش شده است.

6. oil is a valuable resource
ترجمه نفت سرمایه‌ی گرانبهایی است.

7. oil is iran's export staple
ترجمه نفت محصول عمده‌ی صادراتی ایران است.

8. oil is of great importance to our economy
ترجمه در اقتصاد ما نفت از اهمیت زیادی برخوردار است.

9. oil is piped from well to port
ترجمه نفت را از چاه تا بندر با لوله انتقال می‌دهند.

10. oil is refined in several places in iran
ترجمه در چندین جای ایران نفت پالایش می‌شود.

11. oil is seeping into the ground
ترجمه روغن دارد به زمین نشت می‌کند.

12. oil is the kingpin of their economy
ترجمه نفت پایه‌ی اقتصاد آنها است.

13. oil is the mainstay of their economy
ترجمه نفت شالوده‌ی اقتصاد آنها است.

14. oil is the trump which they may bring up during the negotiations
ترجمه نفت،خال برنده‌ای است که ممکن است طی مذاکرات عنوان کنند.

15. oil pan
ترجمه (اتومبیل) کاسه روغن

16. oil platform
ترجمه سکوی چاه نفت (به ویژه در دریا)،سکوی نفتی

17. oil plays an important role in the inhibition of rust
ترجمه روغن در جلوگیری از زنگ زدگی نقش مهمی دارد.

18. oil pockets underlying the mountain
ترجمه حفره‌های نفتی در زیر کوه

19. oil products
ترجمه فرآورده‌های نفتی

20. oil replaced coal as the major fuel
ترجمه نفت به عنوان سوخت عمده جایگزین زغالسنگ شد.

21. oil slicks could be seen all over the persian gulf
ترجمه در سرتاسر خلیج فارس لکه‌های نفت دیده می‌شد.

22. oil swims on water
ترجمه روغن بر آب شناور می‌ماند.

23. oil tankers plowed across the ocean
ترجمه کشتی‌های نفتکش با تلاش اقیانوس را طی کردند.

24. oil well
ترجمه چاه نفت

25. oil and water don't mix
ترجمه آب و روغن با هم مخلوط نمی‌شوند،چیزهای نامتجانس را نمی‌توان تلفیق کرد

26. oil rig
ترجمه سکوی نفتی،سکوی حفاری چاه نفت و استخراج

27. oil the palm (or hand) of
ترجمه رشوه دادن،سبیل (کسی را) چرب کردن

28. oil the wheels
ترجمه جریان کارها را روان و خوب کردن،عاقلانه عمل کردن

29. an oil baron
ترجمه سلطان نفت

30. an oil drum
ترجمه چلیک نفت

31. an oil field
ترجمه میدان نفت

32. an oil heater
ترجمه بخاری روغن سوز (نفتی)

33. an oil king
ترجمه سلطان نفت

34. an oil refinery
ترجمه پالایشگاه نفت

35. an oil spill in the persian gulf
ترجمه ریختگی نفت در خلیج فارس

36. an oil tank
ترجمه مخزن نفت

37. an oil tanker
ترجمه (کشتی یا کامیون) نفت کش

38. an oil tanker sailed into the harbor
ترجمه یک کشتی نفتکش وارد بندرگاه شد.

39. an oil well
ترجمه چاه نفت

40. bath oil
ترجمه روغن حمام

41. cod-liver oil
ترجمه روغن ماهی (جگر ماهی کاد)

42. copra oil
ترجمه روغن نارگیل

43. corn oil
ترجمه روغن ذرت

44. crude oil
ترجمه نفت خام

45. crude oil spouted out of the well with a whoosh
ترجمه نفت خام فش فش (کنان) از چاه فوران کرد.

46. hair oil
ترجمه روغن موی سر

47. imported oil is the lifeblood of the japanese economy
ترجمه نفت وارداتی،عامل حیاتی اقتصاد ژاپن است.

48. international oil companies formed a large cartel and controlled the prices
ترجمه شرکت‌های بین‌المللی نفت کارتل بزرگی را تشکیل دادند و قیمت‌ها را تحت کنترل خود درآوردند.

49. offshore oil platforms
ترجمه سکوب‌های استخراج نفت در دریا

50. olive oil
ترجمه روغن زیتون

51. olive oil with a bit of lemon zest
ترجمه روغن زیتون با کمی چاشنی لیمو

52. rose oil is sophisticated with geraniol
ترجمه عطر را با ژرانیول رقیق می‌کنند.

53. salad oil
ترجمه روغن سالاد

54. sophisticated oil
ترجمه روغن دارای ناخالصی

55. sunburn oil
ترجمه روغن پاد آفتاب (آفتاب سوختگی)

56. sunflower oil
ترجمه روغن گل آفتابگردان

57. the oil agreement
ترجمه توافق‌نامه‌ی نفت

58. the oil company has moved him to abbadan
ترجمه شرکت نفت او را به آبادان منتقل کرده است.

59. the oil company pays his expenses
ترجمه شرکت نفت هزینه‌ی سفر او را می‌دهد.

60. the oil is gravitated through a pipeline
ترجمه نفت در لوله (تحت فشار جاذبه‌ی زمین) به حرکت درمی‌آید.

61. the oil lobby
ترجمه گروه فشار نفت

62. the oil market has gone into a tailspin
ترجمه بازار نفت شدیدا افت کرده است.

63. the oil market is in the doldrums
ترجمه بازار نفت کم رواج است.

64. the oil pipeline had ruptured
ترجمه لوله‌ی نفت قطع شده بود.

65. the oil pipeline will stretch some 20 miles
ترجمه لوله‌ی نفت حدود 20 میل طول خواهد داشت.

66. vegetable oil
ترجمه روغن گیاهی

67. vegetable oil
ترجمه روغن نباتی

68. cottonseed oil
ترجمه روغن پنبه دانه

69. orange oil
ترجمه روغن نارنج

مترادف Oil

مرهم (اسم)
plaster , inunction , unction , balm , dressing , balsam , salve , ointment , copaiba , unguent , oil
روغن (اسم)
butter , unction , ointment , grease , unguent , oil , lubricant , ghee
چربی (اسم)
fat , lubricity , grease , fatness , oil , creaminess , lipid , lipide , lipoma , myelin
نفت (اسم)
oil , petroleum , rock oil
مواد نفتی (اسم)
oil , petroleum
رنگ روغنی (اسم)
oil , oil paint , oil color , oil colour
نقاشی با رنگ روغنی (اسم)
oil
روغن زدن به (فعل)
oil
روغن کاری کردن (فعل)
oil
روغن ساختن (فعل)
oil

معنی عبارات مرتبط با Oil به فارسی

آب و روغن با هم مخلوط نمی شوند، چیزهای نامتجانس را نمی توان تلفیق کرد
(حشره شناسی) سوسک روغنی (جنس meloe)
نواله ی بزرک (یا تخم کتان و یا پنبه دانه که روغن آن گرفته شده و برای خوراک دام یا کود به کار می رود)، کنجاله، کنجاره، کنجیده، سلف بذرک
روغن دان، روغن زن
مشمع، پارچه مشمعی
نیمته مشمعی، جامه مشمعی
رنگ روغنی، رنگ و روغن (oil paint هم می گویند)، روغن مخصوص نقاشی
رنگ روغنی
علوم مهندسى : روغندان
زمین نفت خیز
حوزه ی نفتی، میدان نفتی، منطقه ی نفت خیز، کان نفت، زمین نفت خیز
یک نام خوب بهتر از روغن خوب است
روغن بلسان، روغن مصری
روغن موز (استات آمیل ch3co2c5h11 که مایعی بی رنگ است)
(روغن بزرک یا روغن های دیگر که گرم کرده و با مواد خشک ساز می آمیزند و از آن به عنوان جلا دهنده استفاده می کنند) جلای داغ
موضوع مرافعه، لحاف ملانصرالدین، موضوعی که دعوا سر آن باشد و یا در مورد آن توافق نباشد، روغن استخوان (روغن غلیظ و سیاه رنگی که از تلاشی و تقطیر استخوان به دست می آید)
نفت بی ظرف
تا پاسی از شب کار کردن، دود چراغ خوردن
روغن عرعر
(داروسازی) آمیزه ی کافور و انواع روغن ها که مرهم است، روغن کافوردار
(noun) روغن کانولا (که از دانه‌ی گونه‌های مختلف rape plant یا کلم قمری به دست می‌آید)

معنی Oil در دیکشنری تخصصی

[خودرو] روغن
[عمران و معماری] روغن - نفت
[برق و الکترونیک] روغن
[صنایع غذایی] روغن
[مهندسی گاز] نفت ، روغن
[نساجی] روغن - نفت
[نفت] نفت
[زمین شناسی] گل نفت پایه یک گل حفاری که ذرات رس آن در عوض مخلوط شدن با آب، با نفت مخلوط شده و در آن معلق اند.
[زمین شناسی] گل حفاری نفتی شده گل حفاری که به صورت اتفاقی با نفت خاصی که حین حفاری و یا تست لایه ای، به آن وارد شده، مخلوط شده است.
[زمین شناسی] شوراب میدان نفتی آب حاصل از حفاریهای عمیق که معمولاً حاوی مقادیر قابل توجهی از نمکهای محلول است.
[زمین شناسی] نفت، روغن رجوع شود به petroleum.
[زمین شناسی] مرز آب و نفت سطح تماس نفت و آب در یک مخزن نفتی
[زمین شناسی] سطح تماس نفت-آب رجوع شود به oil-water contact.
[نساجی] قدرت جذب روغن
[نساجی] چربی و رطوبت موجود در فتیله پشم
[نساجی] اسپری کننده روغن
[مهندسی گاز] روغن یاتاقان
[شیمی] روغن جاذب
[پلیمر] روغن جاذب
[شیمی] روغن جذب کننده
[شیمی] روغن استون
[شیمی] روغن بلوط
[خودرو] روغن چهار فصل
[نساجی] روغن بادام
[نساجی] نام دیگر روغن قرمز ترکی
[شیمی] روغن حیوانی
[نساجی] روغن حیوانی
[نساجی] روغن دانه انیس
[نساجی] روغن آراشید - روغن بادام زمینی

معنی کلمه Oil به انگلیسی

oil
• greasy liquid (derived from animal, vegetable, and mineral substances) that does not mix with water and is used for many purposes (i.e. food, fuel, lubrication, etc.); petroleum
• spread with oil; grease, lubricate
• oil is a smooth, thick, sticky liquid used as a fuel and for lubricating machines. oil is found underground.
• if you oil a machine, you put oil into it in order to make it work smoothly.
• oil is also a smooth, thick, sticky liquid made from plants or animals. some oils are used for cooking.
• oils are oil paintings or oil paints.
oil axis
• way that the oil flows, direction of oil flow
oil based paint
• paint with an oil base, paint made of pigment and oil
oil bearing
• having oil, containing oil
oil burner
• paraffin stove; oil motor
oil can
• metal canister used to hold oil
oil color
• oil paint, paint made by combining pigment and oil
oil consumption
• use of oil
oil countries
• arab nations of the persian gulf that produce oil
oil distillates
• products of the process of distilling oil (e.g. gasoline and diesel)
oil drilling
• drilling in the earth in search of oil
oil factory
• factory where oil is manufactured
a good name is better than good oil
• good demeanor and good manners gives greater honor than external adornment
almond oil
• oil extracted by pressing almonds
anointing oil
• oil that is ceremoniously placed on a person or thing as a sign of consecration
arachis oil
• peanut oil
aroma oil
• fragrance oil, oil that is blended with synthetic fragrance compounds or with natural essential oils
avocado oil
• oil extracted from the pulp of the avocado (used in cosmetics because of its moisturizing and nourishing qualities)
bath oil
• bath oil is thick perfumed liquid that you use in the bath to make the water smell nice.
burn the midnight oil
• work or study late into the night
burns the midnight oil
• works until very late, turns night into day
burnt the midnight oil
• worked until very late, turned night into day
camellia oil
• oil extracted from the camellia, oil that is very high in oleic acid (used for cosmetics, pharmaceutical products and personal care products)
camphor oil
• strong smelling substance extracted from the camphor tree or manufactured synthetically
camphorated oil
• oily mixture containing camphor oil and cottonseed oil
canola oil
• edible oil derived from the seeds of the canola plant

Oil را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Oil

Golnaz ١٥:٣٠ - ١٣٩٦/٠٥/١٩
روغن زیتون
|

Ayat ١٩:٠٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢١
میزان چربی درون غذا ها
|

sepide ٢٠:٠٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
روغن
|

مقداد سلمانپور ١٤:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٠١
نفت
روانکار
|

عبدالخلیل قوطوری ٠٥:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢٦
oɪl- oil-En اویل- ɔɪlاویال= مرهم، روغن، چربی، نفت، مواد نفتی، رنگ روغنی، نقاشی با رنگ روغنی، روغن زدن به، روغن کاری کردن، روغن ساختن
معانی دیگر: روغن (گیاهی یا حیوانی یا کانی)، نفت (petroleum هم می گویند)، هر ماده ی روغن مانند، روغن زدن یا مالیدن، روغن مانند، چرب گونه، وابسته به نفت، رجوع شود به: oil color، (عامیانه) چاپلوسی، چرب زبانی
oil-Turk= حالت ماست مانند یا روغنی ، ماست بندی، روغن گیری، هرمادۀ ماست مانند یا روغن مانند را گویند- اویال=چرب و روغنی شده، ماست بندی شده، ازحالت آبکی غلیظ تر شده، هر مادۀ غلیظ و روغنی (نفت (خام)و روغن و...) - از فعل اُیاماق=از شیر ماست و کره گرفتن، ماست بندی کردن، چرب وچروب کردن یا شدن، غلیظ وچرب گونه کردن یا شدن- بویاماق=رنگ آمیزی کردن-اُیلاماق=به چیزآبکی و بی اعتبار غلظت و اعتبار بخشیدن، چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن، خود را دوستدار و پیرو کسی عنوان کردن، با خصوصیات کسی خوگرفتن وخود را با آن تطبیق دادن وآنچه او دوست دارد را بیان کردن-اُیالماق=بیدار شدن، از خواب غفلت برخاستن -اُیلانماق=فکر واندیشه کردن، ژرف نگری کردن، آینده نگری و عاقبت اندیشی کردن-oi=اُی=تفکر و دقت، بررسی موشکافانه، فرورفتگی، غور(غور از غوریماق=فرو رفته شدن، گود شدن، عمیق شدن، فرونشسته شدن ) ، ژرفنا، قعر، گودی، عمق، کندن وبرداشتن –برای معنای ترکی color به نوشته های پیشین مراجعه شود
oil basin-En-اویل بیسین ]=نفت] حوضه ی نفتی
oil basin-Turk- اویل باسین= حوضۀ نفتی، حوضچه های نفتی، محل نفت انباشته شده
باسین= انباشته، حوضچه، انبار شده، انبوه وجمع شده، احتکار شده، پنهان شده – بیر زادای باسیپ قویماق=چیزی را انبار کردن، - باسین فعل امر باسینماق=در جایی انباشتن و احتکار کردن، چیزی را قایم کردن،چیزی را دور از چشم دیگران پنهان کردن یا شدن، روی خود را پوشاندن و از دید دیگران پنهان کردن، زیر پا له شدن یا زیر پا گذاشته شدن-باس فعل امر باسماق = قدم گذاشتن، فشار دادن، چیزی را انباشته وفشرده در جایی گذاشتن،- باسیق=چیزدر بسته وانباشته شده، لگد کوب شده، سر به زیر و سرکوب شده، و...- باسدا قوی= انبار کن، احتکار کن، پنهان کن، رویش را بپوشان - اوستینی یاغ باسین=رویش را روغن بپوشاند، رویش را انباشته از روغن کن-باسیندی=احتکارشده، پنهان شده، انبارشده و...
oɪlə-Oiler-Enاویلا- ɔɪlərاویلر=(کارگر) روغن کار، گریس کار، روغن دان، روغن چکان، روغن کار، تانکر نفت
Oiler-Turk-اویلا-اویلر =(کارگر)یا شخص روغن کار، گریس کار، روغن دان، روغن چکان، روغن کار، تانکر نفت
اویل=روغن ، نفت(در قسمت Oil توضیح داده شد)
Er=اَر=چیز، شخص، فرد، مرد، و...- وپسوند ار نشانۀ انجام دهندۀ کار (فاعل کننده) است ونشانۀ استمرار کاری در حال وآینده است – مثل وُرار=زننده(می زند)- گیدار(گیتار)=رونده-(می رود) گتیرار=آورنده(می آورد) – گولر=خنده کننده(می خندد)- آغلار=گریه کننده (می گرید)–سایرار(سای رار)=گوینده، خواننده(می خواند)-و... مثل: اُل سِنی وُرار=اون ترا (کتک) می زند، اون (کتک) زننده است- آغلارمی؟=آیا گریه می کند؟ آیا (او) گریه کننده است؟
ɔɪlstəʊn-Oilstone-Enاُیل استوُن- ɔɪlˌstoʊn اُیل استون= سنگ چاقو تیز کنی
معانی دیگر: سنگ چاقو تیز کن (که به آن روغن زده اند)
Oilstone-Turk- اُیل استونی=سطح چیزی را با سائیدن تراش و صیقل دادن، کندن و برداشتن از رویه ، برداشتن و کندن از روی چیزی (کاری که سنگ چاقو تیز کنی انجام می دهد)- oi=اُی=تفکر و دقت، بررسی موشکافانه، فرورفتگی، غور(غور از غوریماق=فرو رفته شدن، گود شدن، عمیق شدن، فرونشسته شدن ) ، ژرفنا، قعر، گودی، عمق، کندن و برداشتن، تراشیدن (اُیماق=چیزی را کندن یا از روی آن برداشتن یا تراشیدن مثل : اُنی کأنراک اُی= بیشتر آنرا بتراش – قاوجا اُی=خوب بتراش و عمیق ترش کن ، خوب از روش بردار)-1- il ایل =فعل امر ایلمک=سائیدگی، خوردگی، از روی چیزی باسائیده شدن خورده یا کم شود- stone استون(استونی=سطحش)=رویه، سطح- 2- il ایل=صاف وصیقلی(ایلپا، یلپا=فوق العاده صاف وصیقلی – فعل امر ایلپاماق(یلپاماق)=صاف وتمیز کردن، برق انداختن، صیقل دادن و...- یلپیلداق=چیز صاف و صیقلی)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
|

پیشنهاد شما درباره معنی Oil



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی oil
کلمه : oil
املای فارسی : اویل
اشتباه تایپی : خهم
عکس oil : در گوگل


آیا معنی Oil مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )