oil

/ˌɔɪl//oɪl/

معنی: مرهم، روغن، چربی، نفت، مواد نفتی، رنگ روغنی، نقاشی با رنگ روغنی، روغن زدن به، روغن کاری کردن، روغن ساختن
معانی دیگر: روغن (گیاهی یا حیوانی یا کانی)، نفت (petroleum هم می گویند)، هر ماده ی روغن مانند، روغن زدن یا مالیدن، روغنی، روغن مانند، چرب گونه، وابسته به نفت، نفتی، رجوع شود به: oil color، (عامیانه) چاپلوسی، چرب زبانی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of numerous mineral, animal, plant, or synthetic substances that are viscous, usu. liquid, and greasy, and that are soluble in ether or alcohol but not in water.
مشابه: fat, grease, lubricant, mineral oil, petroleum, vegetable oil

(2) تعریف: petroleum and petroleum derivatives.
مترادف: petroleum
مشابه: crude, fuel, gas, gasoline, grease, lubricant, paraffin

(3) تعریف: artists' paint that uses oil for its base.
مشابه: color, coloring, paint, pigment

(4) تعریف: a painting done with such paint.
مترادف: canvas, oil painting
مشابه: artwork, painting, picture
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: oils, oiling, oiled
• : تعریف: to cover or lubricate with oil.
مترادف: grease, lubricate
مشابه: anoint, coat, embrocate, film, salve, slather, smear, spread
صفت ( adjective )
(1) تعریف: derived from oil.
مشابه: oleaginous

(2) تعریف: relating to or resembling oil.
مترادف: greasy, oily, oleaginous, pinguid, unctuous
مشابه: fatty, slippery

جمله های نمونه

1. oil and water always separate out
روغن و آب همیشه از هم جدا می شوند.

2. oil and water do not mix
روغن و آب درآمیخته نمی شود.

3. oil filter
(اتومبیل) فیلتر روغن

4. oil gushed from the well
نفت از چاه فواره می زد.

5. oil has supplanted carpets as our main export
نفت به عنوان صادرات عمده ی ما جانشین فرش شده است.

6. oil is a valuable resource
نفت سرمایه ی گرانبهایی است.

7. oil is iran's export staple
نفت محصول عمده ی صادراتی ایران است.

8. oil is of great importance to our economy
در اقتصاد ما نفت از اهمیت زیادی برخوردار است.

9. oil is piped from well to port
نفت را از چاه تا بندر با لوله انتقال می دهند.

10. oil is refined in several places in iran
در چندین جای ایران نفت پالایش می شود.

11. oil is seeping into the ground
روغن دارد به زمین نشت می کند.

12. oil is the kingpin of their economy
نفت پایه ی اقتصاد آنها است.

13. oil is the mainstay of their economy
نفت شالوده ی اقتصاد آنها است.

14. oil is the trump which they may bring up during the negotiations
نفت،خال برنده ای است که ممکن است طی مذاکرات عنوان کنند.

15. oil pan
(اتومبیل) کاسه روغن

16. oil platform
سکوی چاه نفت (به ویژه در دریا)،سکوی نفتی

17. oil plays an important role in the inhibition of rust
روغن در جلوگیری از زنگ زدگی نقش مهمی دارد.

18. oil pockets underlying the mountain
حفره های نفتی در زیر کوه

19. oil products
فرآورده های نفتی

20. oil replaced coal as the major fuel
نفت به عنوان سوخت عمده جایگزین زغالسنگ شد.

21. oil slicks could be seen all over the persian gulf
در سرتاسر خلیج فارس لکه های نفت دیده می شد.

22. oil swims on water
روغن بر آب شناور می ماند.

23. oil tankers plowed across the ocean
کشتی های نفتکش با تلاش اقیانوس را طی کردند.

24. oil well
چاه نفت

25. oil and water don't mix
آب و روغن با هم مخلوط نمی شوند،چیزهای نامتجانس را نمی توان تلفیق کرد

26. oil rig
سکوی نفتی،سکوی حفاری چاه نفت و استخراج

27. oil the palm (or hand) of
رشوه دادن،سبیل (کسی را) چرب کردن

28. oil the wheels
جریان کارها را روان و خوب کردن،عاقلانه عمل کردن

29. an oil baron
سلطان نفت

30. an oil drum
چلیک نفت

31. an oil field
میدان نفت

32. an oil heater
بخاری روغن سوز (نفتی)

33. an oil king
سلطان نفت

34. an oil refinery
پالایشگاه نفت

35. an oil spill in the persian gulf
ریختگی نفت در خلیج فارس

36. an oil tank
مخزن نفت

37. an oil tanker
(کشتی یا کامیون) نفت کش

38. an oil tanker sailed into the harbor
یک کشتی نفتکش وارد بندرگاه شد.

39. an oil well
چاه نفت

40. bath oil
روغن حمام

41. cod-liver oil
روغن ماهی (جگر ماهی کاد)

42. copra oil
روغن نارگیل

43. corn oil
روغن ذرت

44. crude oil
نفت خام

45. crude oil spouted out of the well with a whoosh
نفت خام فش فش (کنان) از چاه فوران کرد.

46. hair oil
روغن موی سر

47. imported oil is the lifeblood of the japanese economy
نفت وارداتی،عامل حیاتی اقتصاد ژاپن است.

48. international oil companies formed a large cartel and controlled the prices
شرکت های بین المللی نفت کارتل بزرگی را تشکیل دادند و قیمت ها را تحت کنترل خود درآوردند.

49. offshore oil platforms
سکوب های استخراج نفت در دریا

50. olive oil
روغن زیتون

51. olive oil with a bit of lemon zest
روغن زیتون با کمی چاشنی لیمو

52. rose oil is sophisticated with geraniol
عطر را با ژرانیول رقیق می کنند.

53. salad oil
روغن سالاد

54. sophisticated oil
روغن دارای ناخالصی

55. sunburn oil
روغن پاد آفتاب (آفتاب سوختگی)

56. sunflower oil
روغن گل آفتابگردان

57. the oil agreement
توافق نامه ی نفت

58. the oil company has moved him to abbadan
شرکت نفت او را به آبادان منتقل کرده است.

59. the oil company pays his expenses
شرکت نفت هزینه ی سفر او را می دهد.

60. the oil is gravitated through a pipeline
نفت در لوله (تحت فشار جاذبه ی زمین) به حرکت درمی آید.

61. the oil lobby
گروه فشار نفت

62. the oil market has gone into a tailspin
بازار نفت شدیدا افت کرده است.

63. the oil market is in the doldrums
بازار نفت کم رواج است.

64. the oil pipeline had ruptured
لوله ی نفت قطع شده بود.

65. the oil pipeline will stretch some 20 miles
لوله ی نفت حدود 20 میل طول خواهد داشت.

66. vegetable oil
روغن گیاهی

67. vegetable oil
روغن نباتی

68. cottonseed oil
روغن پنبه دانه

69. orange oil
روغن نارنج

مترادف ها

مرهم (اسم)
plaster, inunction, unction, balm, dressing, balsam, salve, ointment, copaiba, unguent, oil

روغن (اسم)
butter, unction, ointment, grease, unguent, oil, lubricant, ghee

چربی (اسم)
fat, lubricity, grease, fatness, oil, creaminess, lipid, lipide, lipoma, myelin

نفت (اسم)
oil, petroleum, rock oil

مواد نفتی (اسم)
oil, petroleum

رنگ روغنی (اسم)
oil, oil paint, oil color, oil colour

نقاشی با رنگ روغنی (اسم)
oil

روغن زدن به (فعل)
oil

روغن کاری کردن (فعل)
oil

روغن ساختن (فعل)
oil

تخصصی

[خودرو] روغن
[عمران و معماری] روغن - نفت
[برق و الکترونیک] روغن
[صنایع غذایی] روغن
[مهندسی گاز] نفت، روغن
[نساجی] روغن - نفت
[نفت] نفت

انگلیسی به انگلیسی

• greasy liquid (derived from animal, vegetable, and mineral substances) that does not mix with water and is used for many purposes (i.e. food, fuel, lubrication, etc.); petroleum
spread with oil; grease, lubricate
oil is a smooth, thick, sticky liquid used as a fuel and for lubricating machines. oil is found underground.
if you oil a machine, you put oil into it in order to make it work smoothly.
oil is also a smooth, thick, sticky liquid made from plants or animals. some oils are used for cooking.
oils are oil paintings or oil paints.

پیشنهاد کاربران

روغن
مثال: She used olive oil to cook the vegetables.
او از روغن زیتون برای پخت سبزیجات استفاده کرد.
( خرده فروشی ) به معنای روغن گیاهی یا نباتی است در مقابل FAT که به معنای روغن حیوانی است.
به معنی های زیر می تواند باشد:
روغن، ماده ای غلیظ که با استفاده از شیره برخی گیاهان گرفته می شود، ماده ای سر، مایعی که ما برخی از خوراکی هایمان را در آن سرخ می کنیم.
امیدوارم که تونسته باشم کمک تون کرده باشم؛ التماس دعا. . .
oil painting=نقاشی رنگ روغن

هر چیز روان کننده در صنعت حالت کلی داره
Golnaz عزیز , چرا فقط روغن زیتون ؟!
جالبه 27 like !!!
نفت
روانکار
روغن

میزان چربی درون غذا ها
روغن زیتون

بپرس