برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

On the fly


1- در حین پرواز، در هوا 2- (عامیانه) هنگام شتاب

واژه On the fly در جمله های نمونه

1. The bird caught a bug on the fly.
[ترجمه احمد] پرنده حشره اي را در حين پرواز گرفت
|
[ترجمه ترگمان]پرنده حشره‌ای را روی مگس گرفت
[ترجمه گوگل]پرنده اشکال را در پرواز گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The code is translated on the fly.
[ترجمه ترگمان]این کد به مگس ترجمه می‌شود
[ترجمه گوگل]کد در پرواز ترجمه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. So far, policy is being made on the fly.
[ترجمه ترگمان]تا کنون، سیاست در حال انجام است
[ترجمه گوگل]تا کنون، سیاست در حال پرواز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This time, I got it there on the fly.
[ترجمه ترگمان] این دفعه، سوار هواپیما شدم
[ترجمه گوگل]این با ...

معنی کلمه On the fly به انگلیسی

on the fly
• on the go; while moving from one place to another; in the air; changing regularly (regarding web sites in which the content is changed frequently)

On the fly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یحیی
در حین اجرا
در زمان اجرا
در حال تغییر
در حال رفتن
مینا
به سرعت
سریع
بدون آمادگی قبلی
به طور ضمنی
جمشید
فی البداهه
علیرضا خلیلیان
حین انجام عمل: وقتی فعالیت در حال انجام است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی on the fly
کلمه : on the fly
املای فارسی : اون تاه فلای
اشتباه تایپی : خد فاث بمغ
عکس on the fly : در گوگل

آیا معنی On the fly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )