انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1017 100 1

Oversight

تلفظ oversight
تلفظ oversight به آمریکایی/ˈoʊvəsaɪt/ تلفظ oversight به انگلیسی/ˈəʊvəsaɪt/

معنی: سهو، از نظر افتادگی، اشتباه نظری
معانی دیگر: سرپرستی، بررسی، نظارت، برنگری، بربینی، مباشرت، اشتباه، غفلت، عدم توجه، ندیدن

بررسی کلمه Oversight

اسم ( noun )
(1) تعریف: a lapse in attention to what one is doing.
مترادف: absent-mindedness, inadvertence, inattention
مشابه: carelessness, disregard, lapse, laxity, neglect

- An oversight caused me to be late paying the bill.
ترجمه کاربر [ترجمه فواد بهمنی] یک غفلت باعث شد تا من دیر صورت حساب را پرداخت کنم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یکی از افراد پشت‌پرده باعث شد که من دیر برسم و صورتحساب رو پرداخت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نظارت منجر به دیرکرد پرداخت قبض شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: that which is neglected through lack of attention; careless error.
مترادف: blunder, inadvertence, neglect, slip-up
مشابه: error, flub, goof, lapse, mistake, slip

- Forgetting to send her an invitation was an oversight that I feel bad about.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فراموش کرده بودم که براش یه دعوت نامه بفرستم که احساس بدی نسبت به اون داشته باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فراموش کردن دعوت نامه او یک نظارت بود که من احساس بدی می کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: careful supervision.
مترادف: charge, keeping, supervision, watch
مشابه: administration, auspice, care, custody, eye, management, observation, protection, responsibility, surveillance, tutelage

- The teacher's oversight of the children's work is appreciated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نظارت معلم بر کار کودکان مورد تقدیر قرار می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نظارت معلم از کار کودکان قدردانی می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Oversight در جمله های نمونه

1. the oversight of the construction was entrusted to her
ترجمه امر نظارت بر ساختمان به عهده‌ی او گذاشته شده بود.

2. errors due to oversight
ترجمه اشتباهات ناشی از بی توجهی

3. an ommission due to oversight
ترجمه از قلم افتادگی به خاطر کم‌حواسی

4. Many errors are caused by oversight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از خطاها ناشی از نظارت هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از خطاها ناشی از نظارت هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Even an oversight in the design might issue in heavy losses.
ترجمه کاربر [ترجمه خرد] حتي يك اشتباه كوچك در طراحي ممكن است باعث خسارات سنگين شود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی نظارت بر طراحی ممکن است منجر به خسارت‌های سنگین شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی نظارت در طراحی ممکن است در اثر خسارات سنگین صورت بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Her name was omitted through an oversight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اسمش رو از بین افراد پشت‌پرده حذف کردن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نام او از طریق نظارت حذف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. By an oversight, we did not send out the agenda for the meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با نظارت، دستور جلسه را برای جلسه ارسال نکردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با نظارت، دستور کار جلسه را برای ما ارسال نکردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They claimed it was simply oversight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ادعا کردند که این کار صرفا نظارت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها ادعا کردند که این امر صرفا نظارت بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The committee has oversight of finance and general policy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کمیته نظارت بر امور مالی و عمومی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کمیته نظارت بر سیاست های مالی و عمومی را نظارت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He has general oversight of all training courses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بر همه دوره‌های آموزشی نظارت کلی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نظارت کلی بر تمام دوره های آموزشی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The mistake was due to an unfortunate oversight on my part.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اشتباه از طرف من اشتباه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اشتباه ناشی از نظارت تاسف برانگیز من بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. You can never entirely eliminate human error and oversight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو هرگز نمی تونی اشتباه انسانی و افراد پشت‌پرده رو از بین ببری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما هرگز نمیتوانید به طور کامل خطاهای انسانی و نظارت را از بین ببرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. By an unfortunate oversight, full instructions do not come with the product.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با یک نظارت ضعیف، دستورالعمل‌های کامل با محصول حاصل نمی‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با نظارت ناگوار، دستورالعمل های کامل با محصول نمی آیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The oversight issued in heavy losses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظارت بر خسارت‌های سنگینی صادر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظارت بر ضررهای سنگین صادر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Oversight

سهو (اسم)
slip , error , mistake , wrong , blunder , oversight , inadvertence , omission , inadvertency , miscue
از نظر افتادگی (اسم)
oversight , disfavour , disfavor
اشتباه نظری (اسم)
oversight

معنی کلمه Oversight به انگلیسی

oversight
• omission; something that is forgotten; unintentional disregard; inattention; supervision
• an oversight is something which you should have done but did not.

Oversight را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Oversight

محمد ٢٣:٥١ - ١٣٩٧/١١/٠٢
تسامح . سهل انگاری
|

مقداد سلمانپور ١٥:٢٨ - ١٣٩٧/١١/٠٥
نظارت از بیرون
|

پیشنهاد شما درباره معنی Oversight



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی oversight
کلمه : oversight
املای فارسی : اورسیقت
اشتباه تایپی : خرثقسهلاف
عکس oversight : در گوگل


آیا معنی Oversight مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )