انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1037 100 1

Overwhelming

تلفظ overwhelming
تلفظ overwhelming به آمریکایی/ˌoʊvəˈwelmɪŋ/ تلفظ overwhelming به انگلیسی/ˌəʊvəˈwelmɪŋ/

معنی: منکوب کننده
معانی دیگر: فشار آور، مقاومت ناپذیر، سخت، زیاد از سر دررونده

بررسی کلمه Overwhelming

صفت ( adjective )
مشتقات: overwhelmingly (adv.)
(1) تعریف: able to overpower completely.
مترادف: crushing, debilitating, overpowering, stunning

- They used overwhelming force to overthrow the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها از نیروی سخت برای سرنگونی دولت استفاده کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها از نیروی قاطع برای سرنگونی حکومت استفاده می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was voted out of office by an overwhelming majority of the voters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او توسط اکثریت قاطع رای دهندگان از دفتر خارج شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او توسط اکثریت رای اکثریت رای دهندگان بیرون رفته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her anxieties had become overwhelming, and she sought help from her doctor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نگرانی او سخت شده بود و به دنبال دکتر می‌گشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اضطراب او شدید شد و او از دکترش کمک خواست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: powerful in effect.
مترادف: awesome, impressive, striking
مشابه: potent, sweeping

- The orchestra gave an overwhelming performance last night and received a tremendous ovation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ارکستر در شب گذشته عملکرد شدیدی را به نمایش گذاشت و تشویق بزرگی به عمل آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ارکستر شب گذشته عملکرد فوق العاده ای را به نمایش گذاشت و یک جوایز فوق العاده را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Overwhelming در جمله های نمونه

1. the overwhelming air superiority of the allies
ترجمه برتری کوبنده‌ی نیروی هوایی متفقین

2. a victory against overwhelming odds
ترجمه پیروزی علی‌رغم مشکلات فراوان

3. He has exhibited symptoms of anxiety and overwhelming worry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او علائم اضطراب و نگرانی شدید را به نمایش گذاشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او علائم اضطراب و اضطراب نگران است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The urge to look was almost overwhelming.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیاز به نگاه کردن تقریبا طاقت‌فرسا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمایل به نگاه تقریبا غریب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The heat was overwhelming and people were dropping like flies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرما طاقت‌فرسا بود و مردم مثل مگس در حال افتادن بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرما شدید بود و مردم مانند مگس ها را رها کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She felt an overwhelming desire to return home.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دلش می‌خواست به خانه باز گردد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احساس تمایل زیادی به بازگشت به خانه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She felt an overwhelming desire to hit him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دلش می‌خواست او را بزند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احساس غم انگیزی به او کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The act was adopted by an overwhelming majority.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اقدام توسط اکثریت قاطع تصویب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قانون توسط اکثریت قاطع به تصویب رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The flood was overwhelming and the city was soon drowned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیل طاقت‌فرسا بود و شهر بزودی غرق شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیل شدید بود و شهر به زودی غرق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The company denies, in the face of overwhelming evidence, that smoking causes cancer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت در مواجهه با شواهد کوبنده ادعا می‌کند که سیگار باعث سرطان می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت، با وجود شواهد قریب الوقوع، انکار می کند که سیگار کشیدن موجب سرطان می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. You may find it somewhat overwhelming at first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ممکن است در آغاز تا اندازه‌ای سخت باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ابتدا ممکن است آن را تا حدودی قریب الوقوع پیدا کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She had the almost overwhelming desire to tell him the truth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او میل شدیدی داشت که حقیقت را به او بگوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تمایل تقریبا قریب به اتفاق او را به حقیقت گفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The figures represent such overwhelming human misery that the mind wants to shut it out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارقام مظهر چنین بدبختی انسانی هستند که ذهن او می‌خواهد آن را خاموش کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ارقام نشان دهنده این بدبختی وحشتناک انسان است که ذهن می خواهد آن را خاموش کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. An overwhelming majority of the candidates have gone in for his policy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثریت قریب به اتفاق نامزدها برای سیاست او رفته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثریت قاطع از نامزدها برای سیاست خود رفته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The general effect of the painting is overwhelming.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اثر کلی این نقاشی طاقت‌فرسا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اثر کلی نقاشی غلبه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Overwhelming

منکوب کننده (صفت)
overwhelming

معنی کلمه Overwhelming به انگلیسی

overwhelming
• overpowering; crushing; staggering; stunning, dazing; flooding
• something that is overwhelming affects you very strongly.
• you can use overwhelming to emphasize that one part of something is much greater than the rest of it.
• see also overwhelm.
overwhelming majority
• overpowering majority, decisive majority
overwhelming victory
• decisive victory, absolute victory that no one can deny

Overwhelming را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

neda ١٨:٥٢ - ١٣٩٦/٠٣/١٦
گیج کننده ،کلافه کننده
|

fatemeh ١٥:٤٥ - ١٣٩٦/٠٨/٠١
غیر واضح -مبهم
|

ebitaheri@gmail.com ١٦:٠٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠١
سهمگین

سرکوب کننده
|

Ali Afrasiabi ٢١:٤٢ - ١٣٩٦/٠٨/٠٣
در حالت صفتی ، معنی خیلی عالی رو میده وقتی از مقدار صحبت باشه، مثلا "his party won overwhelming support" یعنی مهمانی اون شخص برنده ی عالی ترین پشتیبانی و تدارکات شد.
در حالت فعلی سه معنی میده ، یکیش به معنی احساسات قوی تاثیر پذیرفته از یک حالته ، دومیش به معنی شکست قاطعه و سومیش به معنی کشید یا تنفس چیزی توی ریه است ، برای مثال :
1-"I was overwhelmed with guilt"
2-the Irish side was overwhelmed 15–3 by Scotland"
3-"floodwaters overwhelmed hundreds of houses"
|

fateme ١٤:٥٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٤
طاقت فرسا، پرقدرت
|

مرجان میری لواسانی ١٨:٢٧ - ١٣٩٦/١٠/١٠
به شدت تحت تاثیرقرار گرفته
غرق شده
مستغرق در چیزی
|

زرابی ١٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠١/٢٢
مقهور کننده
|

عبدالحسین انتخابی ١٥:٣٠ - ١٣٩٧/٠١/٢٩
قریب به اتفاق ، نزدیک به واقعیت
|

نیوشا ١٧:٣٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٣
تکان دهنده
|

فواد بهشتی ٢٢:٢٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
منکوب کننده، مقهور کننده، غافلگیر کننده، بسیار شدید، تاثیرگذار، (مجازی - به دلیل تاثیر شدید) در خود غرق کننده
|

فرزاد ٠٢:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
قاطع، ناگزیر، مسلم
|

delaram ٢١:٥٢ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
اجتناب ناپذیر
|

سعید پارساپور ١٠:١٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
سنگین، تحمل ناپذیر ، توان فرسا
|

a.r ١٥:٣٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
extreme
great
overpowering in effect, number, or force
|

Ali M ١٥:٥٣ - ١٣٩٧/٠٧/١٦
تحمیل کردن
|

Tiara ٠٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٦
قوی.قدرتمند
|

علی ٠٩:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
overwheliming majority اکثریت قریب به اتفاق
|

مریم ١٦:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
سرسام آور - دردسر ساز

|

سعیده ٠٩:٤٩ - ١٣٩٧/١٠/١٦
فلج کننده
|

حشمت ١٧:٠٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٠
قابل تأمل
|

مقداد سلمانپور ١٣:١٩ - ١٣٩٧/١١/٠٥
فوق العاده، عالی
|

آتیلا ٢١:٥٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
شدید، زیاده از حد، اجتناب ناپذیر؛ قاطع، مسلم، چشمگیر؛ مقاومت ناپذیر، نفس گیر؛ طاقت فرسا، کشنده؛ مسرت بخش، شادی بخش؛ تاسف بار، دردناک، بسیار گرم، صمیمانه
|

نیازعلی شمس ١١:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
برای این واژه چندین هم چم هست: overpowering; crushing; staggering; stunning, dazing; flooding
اکنون به گزاره زیر بنگرید:
probably as a result of (overwhelming effect) of minor genetic disharmony by superiority of heterozygous genotypes of the hybrids .
پس در اینجا باید از واژگان چیرش،چیرگی،تانیدن،تانش(که برابر واژگان عربی غلبه را به کاربست.
باسپاس
|

zahra ١٦:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
overwhelming number
اینجا معنی زیاد میده
|

سید ایمان علیزاده (گچساران) ١٤:٣٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢١
مترادف است با Fed up
کلافه کننده
|

k lover ١٧:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
(با گذاشتن تاثیر زیاد بر شما) میخکوب کننده، مات و مبهوت کننده
|

یک دوست ٠٥:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
متاسفانه، بعضی از این ترجمه ها کمکی به یافتن جواب نمیکنه !آخه کی پیش اومده که در محاورات ما از عبارت، من منکوب شدم یا مستغرق شدم استفاده کنیم. اینطوری هیچوقت منظور و احساس آن فرد انگلیسی زبان را نمی‌توانیم درک کنیم و اینکه بالاخره حالتی را که نویسنده تلاش می‌کنه که به نوشتار بکشه را متوجه نمی شویم.
به نظر من ترجمه ها باید معادل آن لغت و آن کلمه ای باشد که در شرایط مشابه مانیز در زبان خود بکار می‌بریم.به عنوان مثال در مورد overwhelming یکی از اصطلاحاتی که در زبان فارسی بکرات مورد استفاده قرار میگیرد،�داغان شدن� است و ما بارها این جمله را بکار می‌بریم که؛زیر فشار کار دارم داغون میشم . درک احساس واقعی نویسنده در این جمله بسیار آسانتر از این است که بگوییم منظور نویسنده این است که ، زیر فشار کار منکوب شده است!برای خود من این جمله بقدری نا آشناست که حالا تازه باید بگردم و معنی منکوب را پیدا کنم!!!
|

میلاد علی پور ١٤:٢٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢١
اکثرا یا کاملا
|

جواد نمازپور ٠٩:٠٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤
فراگیر
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی overwhelming
کلمه : overwhelming
املای فارسی : اوروهلمینگ
اشتباه تایپی : خرثقصاثمئهدل
عکس overwhelming : در گوگل


آیا معنی Overwhelming مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )