برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1319 100 1

Overwhelming

/ˌoʊvəˈwelmɪŋ/ /ˌəʊvəˈwelmɪŋ/

معنی: منکوب کننده
معانی دیگر: فشار آور، مقاومت ناپذیر، سخت، زیاد از سر دررونده

بررسی کلمه Overwhelming

صفت ( adjective )
مشتقات: overwhelmingly (adv.)
(1) تعریف: able to overpower completely.
مترادف: crushing, debilitating, overpowering, stunning

- They used overwhelming force to overthrow the government.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها از نیروی سخت برای سرنگونی دولت استفاده کردند
[ترجمه گوگل] آنها از نیروی قاطع برای سرنگونی حکومت استفاده می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was voted out of office by an overwhelming majority of the voters.
[ترجمه ترگمان] او توسط اکثریت قاطع رای دهندگان از دفتر خارج شد
[ترجمه گوگل] او توسط اکثریت رای اکثریت رای دهندگان بیرون رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her anxieties had become overwhelming, and she sought help from her doctor.
[ترجمه ترگمان] نگرانی او سخت شده بود و به دنبال دکتر می‌گشت
[ترجمه گوگل] اضطراب او شدید شد و او از دکترش کمک خواست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعر ...

واژه Overwhelming در جمله های نمونه

1. the overwhelming air superiority of the allies
برتری کوبنده‌ی نیروی هوایی متفقین

2. a victory against overwhelming odds
پیروزی علی‌رغم مشکلات فراوان

3. He has exhibited symptoms of anxiety and overwhelming worry.
[ترجمه ترگمان]او علائم اضطراب و نگرانی شدید را به نمایش گذاشته‌است
[ترجمه گوگل]او علائم اضطراب و اضطراب نگران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The urge to look was almost overwhelming.
[ترجمه ترگمان]نیاز به نگاه کردن تقریبا طاقت‌فرسا بود
[ترجمه گوگل]تمایل به نگاه تقریبا غریب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The heat was overwhelming and people were dropping like flies.
[ترجمه ترگمان]گرما طاقت‌فرسا بود و مردم مثل مگس در حال افتادن بودند
[ترجمه گوگل]گرما شدید بود و مردم مانند مگس ها را رها کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She felt an overwhelming desire to return home.
...

مترادف Overwhelming

منکوب کننده (صفت)
overwhelming

معنی کلمه Overwhelming به انگلیسی

overwhelming
• overpowering; crushing; staggering; stunning, dazing; flooding
• something that is overwhelming affects you very strongly.
• you can use overwhelming to emphasize that one part of something is much greater than the rest of it.
• see also overwhelm.
overwhelming majority
• overpowering majority, decisive majority
overwhelming victory
• decisive victory, absolute victory that no one can deny

Overwhelming را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

neda
گیج کننده ،کلافه کننده
fatemeh
غیر واضح -مبهم
ebi
سهمگین

سرکوب کننده
علی افراسیابی
در حالت صفتی ، معنی خیلی عالی رو میده وقتی از مقدار صحبت باشه، مثلا "his party won overwhelming support" یعنی مهمانی اون شخص برنده ی عالی ترین پشتیبانی و تدارکات شد.
در حالت فعلی سه معنی میده ، یکیش به معنی احساسات قوی تاثیر پذیرفته از یک حالته ، دومیش به معنی شکست قاطعه و سومیش به معنی کشید یا تنفس چیزی توی ریه است ، برای مثال :
1-"I was overwhelmed with guilt"
2-the Irish side was overwhelmed 15–3 by Scotland"
3-"floodwaters overwhelmed hundreds of houses"
fateme
طاقت فرسا، پرقدرت
مرجان میری لواسانی
به شدت تحت تاثیرقرار گرفته
غرق شده
مستغرق در چیزی
زرابی
مقهور کننده
عبدالحسین انتخابی
قریب به اتفاق ، نزدیک به واقعیت
نیوشا
تکان دهنده
فواد بهشتی
منکوب کننده، مقهور کننده، غافلگیر کننده، بسیار شدید، تاثیرگذار، (مجازی - به دلیل تاثیر شدید) در خود غرق کننده
فرزاد
قاطع، ناگزیر، مسلم
delaram
اجتناب ناپذیر
سعید پارساپور
سنگین، تحمل ناپذیر ، توان فرسا
a.r
extreme
great
overpowering in effect, number, or force
Ali M
تحمیل کردن
Tiara
قوی.قدرتمند
علی
overwheliming majority اکثریت قریب به اتفاق
مریم
سرسام آور - دردسر ساز

سعیده
فلج کننده
حشمت
قابل تأمل
فارسی را پاس بداریم.
فوق العاده، عالی
آتیلا
شدید، زیاده از حد، اجتناب ناپذیر؛ قاطع، مسلم، چشمگیر؛ مقاومت ناپذیر، نفس گیر؛ طاقت فرسا، کشنده؛ مسرت بخش، شادی بخش؛ تاسف بار، دردناک، بسیار گرم، صمیمانه
نیازعلی شمس
برای این واژه چندین هم چم هست: overpowering; crushing; staggering; stunning, dazing; flooding
اکنون به گزاره زیر بنگرید:
probably as a result of (overwhelming effect) of minor genetic disharmony by superiority of heterozygous genotypes of the hybrids .
پس در اینجا باید از واژگان چیرش،چیرگی،تانیدن،تانش(که برابر واژگان عربی غلبه را به کاربست.
باسپاس
zahra
overwhelming number
اینجا معنی زیاد میده
سید ایمان علیزاده (گچساران)
مترادف است با Fed up
کلافه کننده
k lover
(با گذاشتن تاثیر زیاد بر شما) میخکوب کننده، مات و مبهوت کننده
یک دوست
متاسفانه، بعضی از این ترجمه ها کمکی به یافتن جواب نمیکنه !آخه کی پیش اومده که در محاورات ما از عبارت، من منکوب شدم یا مستغرق شدم استفاده کنیم. اینطوری هیچوقت منظور و احساس آن فرد انگلیسی زبان را نمی‌توانیم درک کنیم و اینکه بالاخره حالتی را که نویسنده تلاش می‌کنه که به نوشتار بکشه را متوجه نمی شویم.
به نظر من ترجمه ها باید معادل آن لغت و آن کلمه ای باشد که در شرایط مشابه مانیز در زبان خود بکار می‌بریم.به عنوان مثال در مورد overwhelming یکی از اصطلاحاتی که در زبان فارسی بکرات مورد استفاده قرار میگیرد،�داغان شدن� است و ما بارها این جمله را بکار می‌بریم که؛زیر فشار کار دارم داغون میشم . درک احساس واقعی نویسنده در این جمله بسیار آسانتر از این است که بگوییم منظور نویسنده این است که ، زیر فشار کار منکوب شده است!برای خود من این جمله بقدری نا آشناست که حالا تازه باید بگردم و معنی منکوب را پیدا کنم!!!
میلاد علی پور
اکثرا یا کاملا
جواد نمازپور
فراگیر
Mahdi
Brith taking به معنی نفس گیر
مهدی
برعکس نظر یک دوست بعضی ترجمه های پیشنهادی خیلی خوبن - همیشه که موضوع محاوره نیست مصلا من دنبال معنی مناسب برای over whelming architecture بودم و بر اساس پیشنهاد دوستان معماری مقهور کننده به ذهنم اومد که به اونچه می خوام بگم نزدیکه - ممنون از همه
هومن
سرشار
Shirinbahari
گیج کننده. مهم تر و بزرگتر از هر چیزی
الهام
توان فرسا، توان کاه
سید وحید طباطباییان
طاقت فرسا-توان فرسا
معین قرابیان
غیرقابل تحمل
حاجی
زائدالوصف
وحید
کمرشکن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی overwhelming
کلمه : overwhelming
املای فارسی : اوروهلمینگ
اشتباه تایپی : خرثقصاثمئهدل
عکس overwhelming : در گوگل

آیا معنی Overwhelming مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )