برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1324 100 1

observe

/əbˈzɜːrv/ /əbˈzɜːv/

معنی: گفتن، مشاهده کردن، دیدن، ملاحظه کردن، رعایت کردن، نظاره کردن، مراعات کردن، برپا داشتن
معانی دیگر: (قانون یا وظیفه یا سنت و غیره) رعایت کردن، پیروی کردن، برگزار کردن، بزرگداشت کردن، جشن گرفتن، نگریدن، متوجه شدن، مورد مداقه قرار دادن، تحت توجه قرار دادن، پی بردن، اظهار کردن، مورد مطالعه ی علمی قرار دادن، پژوهیدن، (پس از پژوهش) به نتیجه رسیدن، نتیجه گیری کردن، بر نگری کردن، برپاداشتن جشن و غیره

بررسی کلمه observe

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: observes, observing, observed
(1) تعریف: to perceive; see.
مترادف: behold, eye, note, notice, perceive, see, view
متضاد: miss
مشابه: descry, detect, discern, distinguish, espy, glimpse, remark, sight, spot, witness

- She observed that he was wearing his best suit.
[ترجمه ........] او به اين نتيجه رسيد كه بهترين كت و شلوارش را پوشيد .
|
[ترجمه ترگمان] او متوجه شد که بهترین کت و شلوارش را پوشیده
[ترجمه گوگل] او مشاهده کرد که بهترین کت و شلوار او را پوشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The teacher observed that the child seemed to have difficulty hearing.
[ترجمه امیر] معلم به این نتیجه رسید که کودک ظاهرا" مشکل شنوایی دارد.|
[ترجمه ترگمان] معلم متوجه شد که به نظر می‌رسد که کودک مشکل شنوایی دارد
[ترجمه گ ...

واژه observe در جمله های نمونه

1. observe god's beneficence and mercy
کرم بین و لطف خداوندگار

2. observe the day of the sabbath to sanctify it
(انجیل) روز هفتم را پاس دارید تا آمرزش بخش شود.

3. observe the regulations
مقررات را رعایت کنید.

4. we did not observe any abnormalities
هیچ چیزی غیرعادی مشاهده نکردیم.

5. You'll be quite safe if you observe certain basic precautions.
[ترجمه ترگمان]اگر این احتیاط را رعایت کنید، کاملا در امان خواهید بود
[ترجمه گوگل]اگر موارد احتیاطی خاصی را رعایت کنید، کاملا ایمن خواهید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It is not possible to observe this phenomenon directly, but its effects can be seen in the rise in global temperatures.
[ترجمه ترگمان]مشاهده این پدیده به طور مستقیم امکان پذیر نیست، اما اثرات آن را می توان در افزایش در دماهای جهانی مشاهده کرد
[ترجمه گوگل]این پدیده به طور مستقیم نمی تواند مشاهده شود، اما اثرات آن در افزایش درجه حرارت جهانی دیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The last thing to be neglected is to observe the filial piety.
...

مترادف observe

گفتن (فعل)
utter , declare , relate , tell , inform , say , adduce , tongue , mouth , observe , cite , intimate , bubble , rehearse
مشاهده کردن (فعل)
apperceive , perceive , observe , see , behold
دیدن (فعل)
sense , vision , sight , eye , view , notice , look , witness , perceive , observe , see , behold , distinguish , descry , twig , catch sight , contemplate
ملاحظه کردن (فعل)
remark , consider , note , regard , notice , perceive , observe , heed
رعایت کردن (فعل)
observe
نظاره کردن (فعل)
observe
مراعات کردن (فعل)
observe
برپا داشتن (فعل)
observe

معنی observe در دیکشنری تخصصی

observe
[فوتبال] مشاهده کردن
[نساجی] مشاهده کردن
[ریاضیات] حفظ کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، برقرار بودن، رعایت شدن، نگریستن
[ریاضیات] فراوانی های آزمایشی، فراوانی های واقعی
[ریاضیات] فراوانی مشاهده شده
[ریاضیات] جستجو های مشاهده شده
[ریاضیات] مقدار مشاهده شده

معنی کلمه observe به انگلیسی

observe
• watch, study; monitor, supervise; discern; keep, honour; fulfill religious commandments; follow, abide by; remark, comment
• if you observe someone or something, you watch them carefully.
• to observe someone or something also means to see or notice them; a formal use.
• to observe also means to make a remark or comment related to something that has happened; a formal use.
• if you observe something such as a law or custom, you obey it or follow it.
observe customs
• follow customs, maintain traditions
observe laws
• follow laws, obey laws
observe the sabbath
• follow religious regulations regarding the sabbath day

observe را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

KURD
تیزبینی
هادی کرامتی
نگاشتن،قلمداد کردن،در نظر داشتن
Nayyer shirmohammadiyan
حساب و کتاب
مرجان میری لواسانی
تماشا کردن/ نگریستن
مراعات کردن
مصطفی محمد پورگوشلوندانی
گمارروندنمایی کردن gomaarRavandnamaayi kardan
ندا تهمتن
بررسی کردن
نیما اشکانی
کنترل کردن
حسن امامی
بررسی کردن
جواد
پيروي كردن، رعايت كردن : syn: adhere,obey
حسين صلاحی
بازبینی، ملاحظه
فلانی
رعایت کردن قانون و یا پیروی از سنت،مقررات،و...
گاهی معنی ملاحظه کردن و تماشا کردن می دهد
و البته در متون مربوط به جشن ها و اعیاد به معنای برگزار کردن می باشد
دکتر عبدالهی
برپاداشتن
The cerry blossom festival is a tradition that people observe in Japan every spring
امین جهانگرد
1- see and notice sth
مشاهده کردن دیدن
it was observed that most of them are rookie مشاهده شده که...دیده شده که...
2- see sth or sb carefully in order to learn ... مشاهده کردن،نظاره کردن،با دقت دیدن،مورد مطالعه قرار دادن
we observed the experiment
police observed him for months
3- formal:say or right what you observed گفتن،بیان کردن،اظهار کردن
Keynse observed that humans fall into two classes
4- رعایت کردن،پیروی کردن(در رابطه با دین و قانون
Farahani
زیر نظر گرفتن
Tatality
Obey پیروی کردن یا follow
محمد جواد علیزاده
رؤیت کردن - معاینه کردن - مراقبت کردن
عمید برقی
Observe the rules
رعایت قانون
مهشید
در پاسخ به کسی چیزی گفتن
Setare
متذکر شدن
ریحانه د
لحاظ گردیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی observe
کلمه : observe
املای فارسی : ابسرو
اشتباه تایپی : خذسثقرث
عکس observe : در گوگل

آیا معنی observe مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )