انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1044 100 1

observe

تلفظ observe
تلفظ observe به آمریکایی/əbˈzɜːrv/ تلفظ observe به انگلیسی/əbˈzɜːv/

معنی: گفتن، مشاهده کردن، دیدن، ملاحظه کردن، رعایت کردن، نظاره کردن، مراعات کردن، برپا داشتن
معانی دیگر: (قانون یا وظیفه یا سنت و غیره) رعایت کردن، پیروی کردن، برگزار کردن، بزرگداشت کردن، جشن گرفتن، نگریدن، متوجه شدن، مورد مداقه قرار دادن، تحت توجه قرار دادن، پی بردن، اظهار کردن، مورد مطالعه ی علمی قرار دادن، پژوهیدن، (پس از پژوهش) به نتیجه رسیدن، نتیجه گیری کردن، بر نگری کردن، برپاداشتن جشن و غیره

بررسی کلمه observe

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: observes, observing, observed
(1) تعریف: to perceive; see.
مترادف: behold, eye, note, notice, perceive, see, view
متضاد: miss
مشابه: descry, detect, discern, distinguish, espy, glimpse, remark, sight, spot, witness

- She observed that he was wearing his best suit.
ترجمه کاربر [ترجمه ........] او به اين نتيجه رسيد كه بهترين كت و شلوارش را پوشيد .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او متوجه شد که بهترین کت و شلوارش را پوشیده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مشاهده کرد که بهترین کت و شلوار او را پوشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The teacher observed that the child seemed to have difficulty hearing.
ترجمه کاربر [ترجمه امیر] معلم به این نتیجه رسید که کودک ظاهرا" مشکل شنوایی دارد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم متوجه شد که به نظر می‌رسد که کودک مشکل شنوایی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم مشاهده کرد که کودک به نظر می رسید دشوار است شنیدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was looking toward the door, but somehow he did not observe her come in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] داشت به طرف در نگاه می‌کرد، اما به هر حال او را ندیده بود که بیاید داخل
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به سمت درب نگاه کرد، اما به نوعی او را در نظر نگرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to watch closely or make a systematic observation of.
مترادف: watch
مشابه: follow, monitor

- She likes to sit by the window and observe the people walking by.
ترجمه کاربر [ترجمه آمل] او دوست دارد به نشستن کنار پنچره و مردم را مشاهده کند که دارند قدم می رنند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دوست دارد کنار پنجره بنشیند و مردم را ببیند که در حال راه رفتن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دوست دارد که از پنجره کنار نشسته و مردم را ببیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The students observed the entire operation performed by the heart surgeon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانش آموزان کل عملیات انجام‌شده توسط جراح قلب را مشاهده کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانش آموزان تمام عملیات انجام شده توسط جراح قلب را مشاهده کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The scientists are observing the animal's behavior in its own habitat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانشمندان رفتار این حیوان را در زیستگاه خود مشاهده می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانشمندان رفتار حیوان را در زیستگاه خود مشاهده می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to remark casually.
مترادف: remark
مشابه: comment, mention, note, notice, say, state, survey

- "You look cheerful today," he observed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او گفت: امروز به نظر سرحال میای
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او امروز به شما نگاه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to maintain.
مترادف: hold, maintain
مشابه: adhere to, carry out, keep, practice

- We observe quiet hours each afternoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ساعت‌های آرامی را در ساعات بعد از ظهر زیر نظر می‌گیریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما بعد از ظهر روزهای آرام را می بینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to act in accordance with; follow.
مترادف: abide by, adhere to, comply with, follow, obey
متضاد: break, violate
مشابه: adhere, conform to, fulfill, keep, respect, take

- The rules must be observed at all times.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در تمام این مدت قوانین باید رعایت شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قوانین باید همیشه در نظر گرفته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to celebrate; keep.
مترادف: celebrate, keep
مشابه: hallow, mark, recognize, respect

- The nation observes Labor Day on the first Monday of September every year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ملت روز کارگر را در اولین دوشنبه سپتامبر هر سال برگزار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هر روز در اولین روزهای ماه سپتامبر، روز کار را در کشور میبینید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: observingly (adv.)
(1) تعریف: to take notice of a thing or things.
مترادف: see

- He looks but he doesn't always observe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به نظر می‌رسد که او همیشه توجه نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به نظر می رسد، اما او همیشه مشاهده نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make a comment; remark.
مترادف: comment, remark
مشابه: say

- The speaker observed on the influence of humanism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سخنگو در مورد تاثیر انسان‌گرایی مشاهده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سخنران در مورد تأثیر انسان گرایی مشاهده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to act as an observer, rather than as a participant.
مترادف: monitor
مشابه: watch

- I will just sit in the back of the class and observe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من فقط پشت کلاس میشینم و نگاه می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فقط در پشت کلاس نشسته ام و می بینم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه observe در جمله های نمونه

1. observe god's beneficence and mercy
ترجمه کرم بین و لطف خداوندگار

2. observe the day of the sabbath to sanctify it
ترجمه (انجیل) روز هفتم را پاس دارید تا آمرزش بخش شود.

3. observe the regulations
ترجمه مقررات را رعایت کنید.

4. we did not observe any abnormalities
ترجمه هیچ چیزی غیرعادی مشاهده نکردیم.

5. You'll be quite safe if you observe certain basic precautions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر این احتیاط را رعایت کنید، کاملا در امان خواهید بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر موارد احتیاطی خاصی را رعایت کنید، کاملا ایمن خواهید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. It is not possible to observe this phenomenon directly, but its effects can be seen in the rise in global temperatures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشاهده این پدیده به طور مستقیم امکان پذیر نیست، اما اثرات آن را می توان در افزایش در دماهای جهانی مشاهده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پدیده به طور مستقیم نمی تواند مشاهده شود، اما اثرات آن در افزایش درجه حرارت جهانی دیده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The last thing to be neglected is to observe the filial piety.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین چیزی که باید نادیده گرفت این است که تقوا فرزندی را رعایت کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آخرین نکته ای که باید نادیده گرفته شود این است که پیروزی فرزندی را مشاهده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We must observe the correct protocol.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید قوانین درست رو رعایت کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید پروتکل صحیح را مشاهده کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We observe a striking shift away from a labor theory among all mainline economists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما شاهد تغییر قابل‌توجه از نظریه نیروی کار در میان همه اقتصاددانان mainline هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک تغییر قابل ملاحظه ای را از نظر تئوری کار در میان تمام اقتصاددانان اصلی شاهد هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Observe what is best and to strive to universalize these qualities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دقت کنید که چه چیزی بهتر است و برای حفظ این کیفیات تلاش کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشاهده بهترین راه حل ها و تلاش برای به اشتراک گذاشتن این ویژگی ها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Failure to observe club rules may result in expulsion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکست در مشاهده قوانین باشگاه ممکن است منجر به اخراج شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عدم رعایت قوانین باشگاه ممکن است منجر به اخراج شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The satellite will observe objects that are particularly interesting astronomically.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ماهواره اشیائی را که به طور خاص جالب توجه هستند را مشاهده خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماهواره اشیائی را که مخصوصا جالب توجه است نجوم را مشاهده خواهند کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The Royal Greenwich Observatory was founded to observe and catalogue the stars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رصدخانه سلطنتی گرینویچ برای مشاهده و ثبت ستاره‌ها تاسیس شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای مشاهده و فهرست ستاره ها، رصدخانه سلطنتی گرینویچ تاسیس شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. People must observe the law. Nobody should be an exception.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم باید قانون را رعایت کنند هیچ‌کس نباید استثنا باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم باید قانون را رعایت کنند هیچ کس نباید یک استثنا باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The UN has called on both sides to observe the ceasefire.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان ملل از هر دو طرف خواسته‌است تا آتش‌بس را رعایت کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سازمان ملل از هر دو طرف خواست تا آتش بس را رعایت کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف observe

گفتن (فعل)
utter , declare , relate , tell , inform , say , adduce , tongue , mouth , observe , cite , intimate , bubble , rehearse
مشاهده کردن (فعل)
apperceive , perceive , observe , see , behold
دیدن (فعل)
sense , vision , sight , eye , view , notice , look , witness , perceive , observe , see , behold , distinguish , descry , twig , catch sight , contemplate
ملاحظه کردن (فعل)
remark , consider , note , regard , notice , perceive , observe , heed
رعایت کردن (فعل)
observe
نظاره کردن (فعل)
observe
مراعات کردن (فعل)
observe
برپا داشتن (فعل)
observe

معنی observe در دیکشنری تخصصی

observe
[فوتبال] مشاهده کردن
[نساجی] مشاهده کردن
[ریاضیات] حفظ کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، برقرار بودن، رعایت شدن، نگریستن
[ریاضیات] فراوانی های آزمایشی، فراوانی های واقعی
[ریاضیات] فراوانی مشاهده شده
[ریاضیات] جستجو های مشاهده شده
[ریاضیات] مقدار مشاهده شده

معنی کلمه observe به انگلیسی

observe
• watch, study; monitor, supervise; discern; keep, honour; fulfill religious commandments; follow, abide by; remark, comment
• if you observe someone or something, you watch them carefully.
• to observe someone or something also means to see or notice them; a formal use.
• to observe also means to make a remark or comment related to something that has happened; a formal use.
• if you observe something such as a law or custom, you obey it or follow it.
observe customs
• follow customs, maintain traditions
observe laws
• follow laws, obey laws
observe the sabbath
• follow religious regulations regarding the sabbath day

observe را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

KURD ٢٢:١٣ - ١٣٩٦/٠٦/٢٣
تیزبینی
|

هادی کرامتی ٢٣:٣٦ - ١٣٩٦/٠٨/٠٧
نگاشتن،قلمداد کردن،در نظر داشتن
|

Nayyer shirmohammadiyan ١٩:٥٨ - ١٣٩٦/٠٨/٢٨
حساب و کتاب
|

مرجان میری لواسانی ١٢:٤٧ - ١٣٩٦/٠٩/٢٩
تماشا کردن/ نگریستن
مراعات کردن
|

مصطفی محمد پورگوشلوندانی ٠٠:٠٦ - ١٣٩٦/١١/١٦
گمارروندنمایی کردن gomaarRavandnamaayi kardan
|

ندا تهمتن ٢٣:١٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠٦
بررسی کردن
|

نیما اشکانی ٠٩:٥٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
کنترل کردن
|

حسن امامی ١٨:٥٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
بررسی کردن
|

جواد ١١:٥٨ - ١٣٩٧/١٠/١٨
پيروي كردن، رعايت كردن : syn: adhere,obey
|

حسين صلاحی ٠٠:٠٩ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
بازبینی، ملاحظه
|

فلانی ١٤:٣٠ - ١٣٩٨/٠١/١٧
رعایت کردن قانون و یا پیروی از سنت،مقررات،و...
گاهی معنی ملاحظه کردن و تماشا کردن می دهد
و البته در متون مربوط به جشن ها و اعیاد به معنای برگزار کردن می باشد
|

دکتر عبدالهی ٢٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨
برپاداشتن
The cerry blossom festival is a tradition that people observe in Japan every spring
|

امین جهانگرد ٢١:٥١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
1- see and notice sth
مشاهده کردن دیدن
it was observed that most of them are rookie مشاهده شده که...دیده شده که...
2- see sth or sb carefully in order to learn ... مشاهده کردن،نظاره کردن،با دقت دیدن،مورد مطالعه قرار دادن
we observed the experiment
police observed him for months
3- formal:say or right what you observed گفتن،بیان کردن،اظهار کردن
Keynse observed that humans fall into two classes
4- رعایت کردن،پیروی کردن(در رابطه با دین و قانون
|

Farahani ١١:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
زیر نظر گرفتن
|

Tatality ٢٣:١٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
Obey پیروی کردن یا follow
|

محمد جواد علیزاده ١٧:٣٠ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
رؤیت کردن - معاینه کردن - مراقبت کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی observe
کلمه : observe
املای فارسی : ابسرو
اشتباه تایپی : خذسثقرث
عکس observe : در گوگل


آیا معنی observe مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )