برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1286 100 1

obsessed


System.String[]

واژه obsessed در جمله های نمونه

1. obsessed with self
همه‌اش در فکر خود

2. he is obsessed with money
فکر و ذکرش پول است.

3. fear of death had obsessed her
ترس از مرگ فکر او را مشغول کرده بود.

4. They become obsessed with trying to equip their vehicles with gadgets to deal with every possible contingency.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها به تلاش برای تجهیز وسایل نقلیه خود با ابزار و ابزار برای مقابله با هر احتمالی ممکن تبدیل می‌شوند
[ترجمه گوگل]آنها با تلاش برای تجهیز وسیله نقلیه خود با ابزارها برای مقابله با هر احتمال احتمالی وسواس می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Why are people so obsessed with money?
[ترجمه آریا حسینی] چرا مردم انقدر شیفته پول هستند؟
|
[ترجمه ترگمان]چرا مردم اینقدر به پول فکر میکنن؟
[ترجمه گوگل]چرا مردم با پول مضرند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A lot of young gi ...

مترادف obsessed

غرق (صفت)
sunk , drowned , obsessed

معنی کلمه obsessed به انگلیسی

obsessed
• abnormally preoccupied with something; haunted by feelings of anxiety; excessively focused on, crazy about
obsessed by
• overtaken by a compulsion for -, cannot stop thinking of -
obsessed with
• dominated by the thought of

obsessed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه موسوی
وسواسی
محمد امین عظیم زادگان
مدام در فکرِ... . غرق و شیفته. گرفتار.
Setayesh-Arya
عقده ای شدن
دانیال
خود مشغولی. درگیری ذهنی
Hadi
وسواسی،عقداه ای،علاقمند شدید
میثم علیزاده
مدام دررفکر چیزی، چیزی تمام همو غم کسی شدن
Hossein
درگیر بودن
میلاد علی پور
ذهن را مشغول کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی obsessedکلمه : Obsessed
املای فارسی : ابسسد
اشتباه تایپی : خذسثسسثی
عکس Obsessed : در گوگل

آیا معنی obsessed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )