برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

obsession

/əbˈseʃn̩/ /əbˈseʃn̩/

معنی: علاقمندی وافر وبیش از اندازه، وسواس، علاقمندی غیر عقلانی، عقده روحی، فکر دائم
معانی دیگر: وسواس فکری، وسوسه مندی، هسبندی، دل مشغولی، اشتغال ذهن، (در اصل) تسخیر روح شخص توسط روح خبیث

بررسی کلمه obsession

اسم ( noun )
مشتقات: obsessional (adv.)
(1) تعریف: that which preoccupies one's mind or emotions excessively or abnormally.
مترادف: fixation, id�e fixe
مشابه: compulsion, ghost, infatuation, mania, monomania, passion, religion

- She no longer cared about money and success in and of themselves; surpassing her sister in every way was now her obsession.
[ترجمه ترگمان] او دیگر به پول و موفقیت اهمیت نمی‌داد و از هر جهت از خواهرش بیشتر بود
[ترجمه گوگل] او دیگر در مورد پول و موفقیت در خود و خود مراقبت نمی کند؛ در حال حاضر بیش از هر خواهر او، وسواس اوست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His friend's wife had become an obsession, and try as he might, he could not put covetous thoughts of her out of his mind.
[ترجمه ترگمان] همسر دوستش دچار وسواس شده بود و سعی می‌کرد که دیگر might را از ذهن او بیرون بکشد
[ترجمه گوگل] همسر دوست او وسوسه شده است، و سعی کنید که او ممکن است، او نمی تواند افکار مزخرف از او را از ذهن خود قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My roommate's obsession with neatness is driving me crazy; I can't put a cup down on the table for a second without her putting it in the dishwasher.
...

واژه obsession در جمله های نمونه

1. his obsession with money is not new
وسواس فکری او نسبت به پول تازگی ندارد.

2. She would try to forget her obsession with Christopher.
[ترجمه پارس زاده] اون سعی می کرد علاقه شدید خود را به کریستوفر فراموش کند
|
[ترجمه ترگمان]سعی می‌کرد وسواس خود را با کریستوفر فراموش کند
[ترجمه گوگل]او سعی می کند وسواس او را با کریستوفر فراموش کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Gambling became an obsession, and he eventually lost everything.
[ترجمه ترگمان]قمار تبدیل به یه وسواس شد و اون بالاخره همه چی رو از دست داد
[ترجمه گوگل]قمار وسوسه شد و در نهایت همه چیز را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Don't let this interest of yours become an obsession.
[ترجمه ترگمان]نگذار این علاقه تو به یک وسواس تبدیل شود
[ترجمه گوگل]اجازه ندهید این علاقه شما به وسواس تبدیل شود
[ترجمه شما] ...

مترادف obsession

علاقمندی وافر وبیش از اندازه (اسم)
excessive interest , obsession
وسواس (اسم)
freak , whim , whimsy , fantasy , whim-wham , whimsey , scape , obsession , scrupulosity , maggot
علاقمندی غیر عقلانی (اسم)
mania , obsession
عقده روحی (اسم)
obsession
فکر دائم (اسم)
obsession

معنی obsession در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه obsession به انگلیسی

obsession
• compulsive thought, fixation; craziness about a certain issue; excessive preoccupation
• if you have an obsession about something, you think about it all the time or regard it as very important; used showing disapproval.
obsession compulsion
• neurotic obsession, obsessive need to constantly repeat certain acts

obsession را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Angel
دلبستگی
zahramp
هدف
Hamed072
وسواس
M
عقده روحی
Samin
اسم یکی از اهنگ ای اکسو
به معنی وسواس فکری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی obsession
کلمه : obsession
املای فارسی : ابسسین
اشتباه تایپی : خذسثسسهخد
عکس obsession : در گوگل

آیا معنی obsession مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )