انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1009 100 1

occasions

تلفظ occasions
تلفظ occasions به آمریکایی تلفظ occasions به انگلیسی

واژه occasions در جمله های نمونه

1. on ceremonious occasions the church is lavishly decorated
ترجمه در مراسم سنتی کلیسا را کاملا آذین‌بندی می‌کنند.

2. on sundry occasions
ترجمه در مواقع متعدد

3. he wears a tie only on special occasions
ترجمه او فقط در مواقع بخصوصی کراوات می‌زند.

4. the city is decorated only on festal occasions
ترجمه فقط در مواقع جشن و سرور شهر را آذین بندی می‌کنند.

5. On the rare occasions when they met he hardly even dared speak to her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در مواقع نادری که یکدیگر را می‌دیدند، حتی جرات حرف زدن با او را هم نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در موارد نادر زمانی که آنها ملاقات کرد، تقریبا حتی جرأت به صحبت کردن با او نداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We had met on two previous occasions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در دو مورد قبلی همدیگر را ملاقات کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در دو مورد قبلی ملاقات کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It was the first of many such occasions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اولین بار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اولین بار از چنین مواردی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I've met him before on two previous occasions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبلا در این دو مورد اخیر او را ملاقات کرده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من او را در دو جلسه گذشته ملاقات کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I can remember very few occasions when he had to cancel because of ill health.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من به یاد می‌آورم که وقتی او مجبور شد به خاطر سلامت بیمار، آن را لغو کند، چند بار به یاد می‌آورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می توانم چندین بار به یاد داشته باشم وقتی که او مجبور شد به خاطر سلامتش لغو شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Owen was unlucky not to score on two occasions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اوون \"بدشانس بود که دو بار موفق نشد\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اوون موفق نشد در دو بار گلزنی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I've seen Jana with them on several occasions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بارها دیده‌ام که آن‌ها را در چندین بار دیده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من Jana را با آنها در چندین بار دیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. On many occasions demonstrators were bound over to keep the peace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در بسیاری از موارد تظاهر کنندگان ملزم به حفظ صلح بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در بسیاری از موارد تظاهرکنندگان مجبور شدند صلح را حفظ کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. On two occasions she had peeked at him through a crack in the wall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو مرتبه از شکاف دیوار نگاهی به او انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در دو مورد او از طریق یک کرک در دیوار به او نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They have been seen together on two separate occasions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در دو گونه موارد یکدیگر را دیده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در دو بار مجزا دیده شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We met on several occasions to discuss the issue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در چندین مورد برای بحث در مورد این مساله ملاقات کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در چندین جلسه ملاقات کردیم تا این موضوع را مورد بحث قرار دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه occasions به انگلیسی

occasions
• something a person has to do; personal necessities; person's needs
on several occasions
• upon various opportunities

occasions را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی occasions

Arefe ١٢:٢٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
فرصت ،موقعیت
|

محمدحسین کوزه گران ٢١:٣٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
مناسبتها
|

Anah○mei ١٣:٥٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦
موقع-فرصت-موحب-باعث شدن
|

امیررضا فرهید ١١:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٢
زمان یا فرصت _گاهی در جمله ها به معنی موارد مورد نظر دیده می شود.
|

پیشنهاد شما درباره معنی occasions



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر



آیا معنی occasions مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )