انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1022 100 1

occur

تلفظ occur
تلفظ occur به آمریکایی/əˈkɜːr/ تلفظ occur به انگلیسی/əˈkɜː/

معنی: رخ دادن، اتفاق افتادن، خطور کردن، واقع شدن
معانی دیگر: روی دادن، به وقوع پیوستن، وجود داشتن، یافت شدن، بودن، (با:to) خطور کردن (به فکر)، از خاطر گذشتن، ر  دادن

بررسی کلمه occur

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: occurs, occurring, occurred
(1) تعریف: to take place; happen.
مترادف: be, befall, come to pass, happen, pass, take place
مشابه: arise, betide, chance, come, ensue, fall, give, supervene, transpire

- Accidents frequently occur at this intersection.
ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا فرهید] حوادث بیشتر در این جاها اتفاق می افتد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حوادث اغلب در این تقاطع رخ می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تصادفات اغلب در این تقاطع رخ می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
ترجمه کاربر [ترجمه نوراني] أو جايزه را در رويايش ميديدو همگامي كه رخ داد شگفت زده شد
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] او رویای برنده شدن جایزه را تصور کرده بود، اما وقتی واقعا این اتفاق افتاد او شگفت زده شد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا فرهید] او جایزه ای را در رویایش میدید و هنگامی هم که این اتفاق رخ داد ,بسیار شگفت زده شد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او رویای پیروزی را در خواب دیده بود، اما وقتی واقعا این اتفاق افتاد، غافلگیر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او روی برنده شدن جایزه را در نظر داشت، اما زمانی که واقعا رخ داد، شگفت زده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to be found; appear.
مترادف: appear, come up
مشابه: arise, be, come out, emerge, exist, show, surface, transpire

- Some colors never occur in nature.
ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا فرهید] بعضی از رنگ ها اصلا در طبیعت وجود ندارد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعضی از رنگ‌ها هیچ وقت در طبیعت رخ نمی‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برخی رنگها هرگز در طبیعت اتفاق نمی افتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to emerge in thought (usu. fol. by to).
مترادف: come to, dawn on, strike
مشابه: come, hit, impress

- The idea that he might hurt himself never occurred to him.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا] این تفکر که اوممکن بود صدمه ببیند هرکز برای او اتفاق نیفتاده
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] این ایده که ممکن است او به خودش صدمه وارد کند، هرگز برایش اتفاق نیفتاد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این فکر که او ممکن است به او صدمه بزند هرگز به ذهنش خطور نکرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این ایده که او ممکن است صدمه ببیند، هرگز به او نرسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Has it ever occurred to you to consider someone else's feelings?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تا حالا به ذهنت خطور کرده که احساسات دیگران رو در نظر بگیری؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا تا به حال به نظر می رسد که احساسات دیگران را در نظر بگیرید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه occur در جمله های نمونه

1. fish occur in most lakes
ترجمه اکثر دریاچه‌ها دارای ماهی هستند.

2. hallucinations occur in certain mental disorders
ترجمه برخی نابسامانی‌های روانی موجب پیدایش اوهام می‌شود.

3. accidents which occur at home
ترجمه حوادثی که در خانه رخ می‌دهد

4. didn't it occur to you that he might be lying?
ترجمه آیا فکر نکردی که ممکن است دروغ بگوید؟

5. successful marriages do not occur by themselves, but are planned carefully
ترجمه ازدواج‌های موفقیت‌آمیز،خود به خود روی نمی‌دهند بلکه با دقت طرح ریزی می‌شوند.

6. that sound does not occur in the persian language
ترجمه آن صدا در زبان فارسی وجود ندارد.

7. the expected storm did not occur
ترجمه توفان پیش بینی شده به وقوع نپیوست.

8. Miracles sometimes occur, but one has to work terribly hard for them.
ترجمه کاربر [ترجمه khl lk hgkhc hsj] معجزات گاهی اتفاق می افتد، اما باید برای آن ها سخت کار کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معجزات گاهی اتفاق می‌افتد، اما باید برای آن‌ها سخت کار کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معجزه ها گاهی اوقات رخ می دهند، اما باید برای آنها سخت و سخت کار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. A third of accidental deaths occur in the home.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سوم مرگ تصادفی در خانه رخ می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سوم مرگ و میرهای اتفاقی در خانه رخ می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Cases of child cruelty occur more often than they are observed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مواردی از آزار و اذیت کودکان بیشتر از آن چیزی است که دیده می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موارد بدرفتاری کودکان اغلب از آنها مشاهده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. When exactly did the incident occur?
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا] دقیقا کی این حادثه رخ داد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اتفاق دقیقا چه زمانی رخ می‌دهد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که دقیقا این حادثه رخ می دهد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. If headaches only occur at night, lack of fresh air and oxygen is often the cause.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر سردرد در شب رخ دهد، کمبود هوای تازه و اکسیژن اغلب علت آن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر سردرد فقط در شب اتفاق می افتد، کمبود هوای تازه و اکسیژن اغلب علت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I don't want such a thing to occur again.
ترجمه کاربر [ترجمه ملینا] من نمی خواهم چنین چیزی دوباره اتفاق بیفتد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من نمی‌خواهم چنین چیزی اتفاق بیافتد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی خواهم چنین چیزی دوباره رخ دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Many bodily changes occur during adolescence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از تغییرات بدنی در دوران بلوغ رخ می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از تغییرات بدنی در دوران نوجوانی رخ می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Mental and physical deterioration both occur naturally with age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زوال ذهنی و فیزیکی هر دو به طور طبیعی با سن و سال رخ می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو بیماری روانی و فیزیکی هر دو به طور طبیعی با سن رخ می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. These chemical changes occur quite naturally.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تغییرات شیمیایی به طور طبیعی رخ می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تغییرات شیمیایی کاملا طبیعی اتفاق می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Changes in temperature occur slowly and are constrained within relatively tight bounds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تغییرات دما به آرامی رخ می‌دهد و در محدوده نسبتا تنگ محدود می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تغییرات دما به آرامی اتفاق می افتند و در محدوده نسبتا تنگ محدود می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The thought did occur to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فکر به ذهنم خطور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اندیشه برای من رخ داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف occur

رخ دادن (فعل)
pass , arise , occur , happen , befall , outcrop , turn up , bechance , fall out
اتفاق افتادن (فعل)
give , chance , occur , happen , befall , betide , hap , fall out , come to pass , come about , tide
خطور کردن (فعل)
strike , occur , flash , dawn upon , haunt
واقع شدن (فعل)
occur , happen , lie , situate

معنی occur در دیکشنری تخصصی

occur
[ریاضیات] برخورد کردن، اتفاق افتادن، ظاهر شدن، پیش آمدن، واقع شدن، رخ دادن
[ریاضیات] فرد بودن

معنی کلمه occur به انگلیسی

occur
• happen, take place, transpire; come to mind, suggest itself
• when an event occurs, it happens.
• to occur also means to exist or be present.
• if a thought or idea occurs to you, you suddenly think of it or realize it.
occur to
• come to mind, think of
be liable to occur
• be likely to happen, be probable

occur را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی occur

عاطفه ١٥:٤٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠٣
ظاهر شدن
|

عليرضا ١٤:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/١٨
اتفاق افتادن happen
|

فیض ١٧:١٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
صورت گرفتن
|

🌌ناشناس🌌 ١٥:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
to happen
روی دادن
رخ دادن
|

ماهان قنادآموز ٠٦:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
به وقوع پیوستن - اتفاق افتادن - رخ دادن
|

ریحانه آزادی ١٥:٢٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
is synonym for happen
|

امیررضا فرهید ١٨:٤١ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
اتفاق افتادن ,,,, وقوع چیزی ,,,,,,, روی دادن
|

خلیل ١٨:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
وجود داشتن، پیدا شدن
|

علی اصغر سلحشور ١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
پدیدار شدن، نمایان شدن، آشکار شدن
|

میثم علیزاده ١٤:٣٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
1. روی دادن
2. پدیدار شدن
3. Occur to somebody
به ذهن کسی رسیدن
|

._. .-. ٢١:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٩
(Occur Is A Synonym For (Happen
|

💕m ١٤:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/١٠
Occur is asynony for happen
|

پیشنهاد شما درباره معنی occur



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی occur
کلمه : occur
املای فارسی : اککور
اشتباه تایپی : خززعق
عکس occur : در گوگل


آیا معنی occur مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )