برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1327 100 1

odd

/ˈɑːd/ /ɒd/

معنی: فرد، ادم عجیب، فرد، غیر عادی، چرند، عجیب، طاق، عجیب و غریب، تک
معانی دیگر: تا، تاق، لنگه، ناقص (به ویژه یک سری کتاب یا مجله که چند جلد آن کم است)، نا جور، فرد (در برابر: زوج)، تاق (در برابر: جفت)، منفرد، خرد، خرده، پول خرد، پول سیاه، اندی، خرده ای، کمی، چندی، گهگاهی، اتفاقی، نا معین، گاه و بیگاه، جور واجور، متفرقه، نا بهنجار، بیواره، دور افتاده، خارج از دسترس، رجوع شود به: odds، (قدیمی - ندا به نشان شگفتی) خدایا!، ای خدا!، interj :سوگند ملایم، بخدا، adj : طاق، نخاله

بررسی کلمه odd

صفت ( adjective )
حالات: odder, oddest
(1) تعریف: different from what is expected or customary; strange.
مترادف: curious, different, funny, peculiar, queer, strange, uncommon, unusual, weird
متضاد: conventional, normal, ordinary, regular, usual
مشابه: anomalous, antic, balmy, bizarre, eccentric, erratic, freaky, kinky, oddball, offbeat, outlandish, quizzical, rare, singular, unique

- It was odd that she was up in the middle of the night, as she was a very sound sleeper.
[ترجمه zahra] ازاونجائیکه او خواب عمیقی داشت ،عجیب بود که نیمه شب ازخواب بیدارشده باشد.
|
[ترجمه ترگمان] عجیب بود که او در نیمه‌های شب بیدار شده بود، چون خواب سنگینی بود
[ترجمه گوگل] عجیب بود که او در اواسط شب بود، به عنوان او بسیار خواب آلودگی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His teacher looked odd at the grocery store wearing a T-shirt and shorts instead of the usual suit and tie.
[ترجمه ترگمان] معلم او به فروشگاه خواربار فروشی عجیب نگاه کرد که تی‌شرت و شلوارک به تن داشت و به جای آن کت و شلوار معمولی به تن داشت
[ترجمه گوگل] معلم او به جای لباس معمولی و کراوات، در فروشگ ...

واژه odd در جمله های نمونه

1. odd behavior
رفتار عجیب و غریب

2. odd little haps and mishaps of daily life
رویدادها و بدبیاری‌های زندگی روزانه

3. odd pieces of metal
خرده ریزهای فلزی

4. odd jobs
کارهای گوناگون،خرده‌کاری،کارهای سرپایی،پادویی

5. an odd collection of contemporary paintings
مجموعه‌ی عجیب و غریبی از نقاشی‌های معاصر

6. an odd conglomeration of party representatives, university professors and actors
آمیزه‌ی عجیبی از نمایندگان احزاب،اساتید دانشگاه و هنرپیشگان

7. an odd glove
یک لنگه دستکش

8. an odd sock
یک لنگه جوراب (مردانه)

9. at odd moments
در اوقات غیر معمولی،وقت و بی وقت

10. in odd corners
در گوشه و کنار

11. thirty odd
سی چهل تا،سی و چند،سی و اندی

12. a few odd volumes of dickens
چند جلد ناقص از سری کتاب‌های دیکنز

13. he does odd repair jobs
او کارهای مختلف تعمیراتی انجام می‌دهد.

14. the year's odd months
...

مترادف odd

فرد (اسم)
man , odd , roll , list , individual , man jack
ادم عجیب (اسم)
odd
فرد (صفت)
single , only , unique , odd , unparalleled , unexampled
غیر عادی (صفت)
abnormal , unusual , uncommon , eccentric , extraordinary , abnormous , utter , strange , odd , anomalous , irregular , unco , unwonted
چرند (صفت)
absurd , ridiculous , ludicrous , corny , silly , nonsensical , windy , inept , odd , trashy , inane , unmeaning
عجیب (صفت)
eccentric , astounding , marvelous , funny , strange , extravagant , amazing , wonderful , odd , astonishing , rum , unco , queerish , rummy
طاق (صفت)
odd
عجیب و غریب (صفت)
quizzical , exotic , odd , freakish , rum , peculiar , queer , outlandish , oddball , rococo , screwy , unearthly
تک (صفت)
single , solitary , one , lone , odd , particular , individual , segregated , singular , solo

معنی عبارات مرتبط با odd به فارسی

مطالب گوناگون، متفاوت
زیادی باقی مانده
روز نزدیک، آینده نزدیک
مقابله فرد و زوج
کارهای گوناگون، خرده کاری، کارهای سرپایی، پادویی
(کالا) ناجور، غیر یکدست، (سرویس ظروف و غیره) دارای کسری، ناقص، خرده ریز، زیاد آمده، ته مانده
(این بازی: با شیر یا خط کردن و غیره افراد را حذف می کنند) بازی حذفی، شخص حذف شده (در این بازی)
یک اسکناس 01 ریالی
عدد طاق، شماره فرد
بازی طاق یا جفت
توازن فرد
بررسی توازن فرد
(گیاه شناسی) تک بری، تک شانه ای، دارای یک برگ تکی در نوک

معنی odd در دیکشنری تخصصی

odd
[ریاضیات] فرد
[شیمی] الکترون منفرد
[کامپیوتر] بررسی فرد و زوج ، مقابله فرد و زوج .
[برق و الکترونیک] آزمون زوج -فرد آزمون ترکیب -ممنوع که در آن یک رقم اضافی در هر لغت قرار داده می شود تا نشان دهد آیا تعداد کل 1ها در لغت فرد است یا زوج .
[برق و الکترونیک] هسته های فرد - زوج هسته هایی که تعداد پروتونهای آنها فرد و تعداد نروترونهای آنها زوج است .
[ریاضیات] تابع فرد
[آمار] تابع فرد
[برق و الکترونیک] هماهنگ فرد هماهنگی که مضرب فرد بسامد اصلی است .
[ریاضیات] عدد صحیح فرد
[ریاضیات] انعکاس فرد
[نساجی] عدد فرد
[ریاضیات] عدد فرد، طاق
[آمار] عدد فرد
[برق و الکترونیک] هسته فرد -فرد هسته ای که تعداد پروتونها و نوترونهای آن فرد است .
[کامپیوتر] مقایسه فرد ، توازن فرد .
[ریاضیات] زوج الزوج و الفرد
...

معنی کلمه odd به انگلیسی

odd
• leaving a remainder of one when divided by two, not divisible by two (mathematics)
• strange; irregular; random; extra
• if you say that someone or something is odd, you mean that they are strange or unusual.
• odd is used before a noun to indicate that the type or size of something is random or not important.
• you say that two things are odd when they do not belong to the same set or pair.
• odd numbers, such as 3, 17, and 129, cannot be divided exactly by the number two.
• you use odd after a number to indicate that it is approximate; an informal use.
• you refer to the probability of something happening as the odds that it will happen.
• in a group of people or things, the odd one out is the one that is different from all the others.
• if you are at odds with someone, you are disagreeing or quarrelling with them.
odd and even
• divisible by 2 and not divisible by 2 (about numbers)
odd bod
• (slang) one who is strange or peculiar, eccentric person
odd fish
• strange person, weird person
odd job man
• an odd-job man is a man who is paid to do various manual jobs, usually in somebody's home, for example clearing drains or cleaning windows.
odd jobs
• occasional jobs, casual and varied jobs
odd moments
• irregular times
odd number
• number which leaves a remainder of one when divided by two
odd numbers
• numbers which leave a remainder of one when divided by two; single leftover issues of a publication
odd parity
• protocol for error checking which checks if the total ...

odd را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mostafa meghdadian
عجیب و غریب
کاربر آبادیس
فرد (در برابر زوج)
samir_8203
عدد فرد
مریم
مترادف unusual و strange به معنای �بطرز عحیب و غریب و بیگانه�!
Morteza666
عجیب و غریب
رونیکا
گاه و بیگاه
Mary-hb
Forty-odd
چهل و خورده ای
زهرا سادات
فرد، عجیب، خرده، گاه
سایه مهاجر
Saye Mohajer
Odd smile
لبخند عجیب
محمدرضا ایوبی صانع
differing markedly from the usual, ordinary, or accepted .Mer
محمدرضا ایوبی صانع
strange or unusual.Ox
saman
در علوم ریاضی معنای عدد فرد میدهد و در متون روزمره به معنای عجیب غریب میباشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی odd
کلمه : odd
املای فارسی : آدد
اشتباه تایپی : خیی
عکس odd : در گوگل

آیا معنی odd مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )